می 3

بررسی عملکرد نوجوانان افسرده اساسی و مبتلا بهPTSD در شاخص های ادراک زمان، حافظه فعال و سرعت پردازش- قسمت 4

از دست دادن علاقه به اغلب فعالیت‌ها و آشفتگی در خواب، اشتها، تمرکز و انرژی- شایع‌ترین مشکل روان‌شناختی نوجوانی است (راشتون ، فورسیو و شکتمن ، 2002). کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلالات افسردگی غال با تحریک‌پذیری، کناره‌گیری از خانواده‌ها و همتاهایشان و همچنین افت پیشرفت تحصیلی نشان می‌دهند که منجر به انزوای اجتماعی ویرانگر می‌گردد. دو ملاک برای اختلالات خلقی در کودکی و نوجوانی عبارت‌اند از: 1- آشفتگی خلق، نظیر افسردگی یا نشئه و 2- تحریک‌پذیری (کاپلان و سادوک، 2007 به نقل از پورافکاری، 1382).
2-5- افسردگی و شناخت
افسردگی علاوه بر احساس، چگونگی دریافت و درک از خود و محیط اطراف را نیز تغییر می‌دهد. دامنه‌ی گسترده‌ای از مطالعات به بررسی رابطه متقابل شناخت و هیجان در افسردگی اساسی پرداخته‌اند. دیدگاه منفی در رابطه با خود، جهان و آینده، همچنین تفکرات منفی غیر قابل‌کنترل و قابل بازگشت که اغلب پیرامون خود هستند، علائم ناتوان‌کننده افسردگی‌اند. به‌علاوه، سوگیری‌های پردازش شناختی در مواردی چون حافظه و توجه نه‌تنها ممکن است با دوره‌های افسردگی در ارتباط باشد، همچنین می‌توانند نقش حیاتی در آسیب‌پذیری افراد برای شروع اولیه و یا بازگشت افسردگی داشته باشد.
نظریات شناختی افسردگی ادعا می‌کنند که تفکرات، استنتاج‌ها، نگرش‌ها و تفاسیر و شیوه‌ای که افراد آن‌ها را برای توجه به رویدادها و یادآوری آن‌ها به کار می‌گیرند، می‌تواند خطر ایجاد و یا بازگشت دوره‌های افسردگی را در پی داشته باشند.
بیش از سه دهه تحقیق بر روی عوامل شناختی در افسردگی حمایت‌های مؤثری را برای بسیاری از جنبه‌های فرمول‌بندی شناختی فراهم آورده است. اگرچه مطالعات اولیه به‌طور ابتدایی بر تفاوت محتوای فکر میان افراد افسرده و غیر افسرده متمرکز بود. مطالعات اخیر بر اکتشاف ماهیت نقایص شناختی و سوگیری در پردازش اطلاعات افراد افسرده تأکید داشته است. این مطالعات به‌طورکلی حمایت‌هایی مبنی بر این‌که افسردگی با تفکرات خودکار منفی و سوگیری در توجه، تفسیر و حافظه همراه است، مشخص می‌شود (متیوز و مک لید ، 2005، به نقل از گاتلیب و جورمن ، 2010)
بک (1976) معتقد است که چرخه‌های مختلف تفکرات خودکار منفی، سوگیری‌های پردازش و خلق افسرده را به راه می‌اندازند. تحقیقات ارزیابی‌کننده سوگیری پردازش در افسردگی از کار باور (1981) بر روی حافظه و خلق الهام گرفته است. این مطالعات ادعا می‌کنند که «شبکه‌ای به‌هم‌پیوسته» به سوگیری شناختی در افراد افسرده منجر می‌شود. این شبکه به‌هم‌پیوسته شامل مجموعه‌ای از گره‌هاست که هر یک نماینده محتوای معنایی خاصی است که می‌تواند به‌وسیله محرک‌های معنایی فعال شود. فعالیت هر یک از گره‌ها از طریق یک پردازش فعالیت گسترشی موجب فعالیت بخشی، یا زمینه‌ساز فعالیت گره‌های دیگر در شبکه مشارکتی خودش می‌شود. بنابراین ارائه گره‌های اولیه نسبت به عدم ارائه آن‌ها نیاز به فعالیت کمتری برای دستیابی به وقوع معنایی خاص دارد؛ بنابراین تمام نظریات شناختی پیش‌بینی می‌کنند که افسردگی با پردازش سودار مواد هیجانی مشخص می‌شود.
با این‌حال در توصیف نقایص شناختی در افسردگی و افسرده خویی اغلب دو الگوی واضح شناختی ذکرشده است. اول: افراد افسرده تجارب وسیعی از مشکلات در زمینه‌های تمرکز و حافظه را گزارش می‌کنند (بارت ، زیمبار و نیدرهه ، 1995). دوم: به‌رغم این مشکلات، افراد افسرده تمرکز آسان‌تر روی افکار متمرکز بر خود منفی و نیز افزایش یادآوری مواد مرتبط و متجانس با خلق را نشان می‌دهند (متیوز و مک لید، 2005).
یکی از تلاش‌هایی که در جهت التقاط بررسی‌های شناختی در افسردگی انجام‌گرفته است نظریه تخصیص منبع می‌باشد که مدعی است به دلیل کاهش ظرفیت شناختی در افراد افسرده، آن‌ها در یادآوری و به‌کارگیری فرایند‌های شناختی نیازمند تلاش، دچار نقایصی هستند (برای مثال، الیس و اشبروک ، 1988). فرضیه کلی این است که در افراد افسرده میزان دسترسی به منابع برای اعمال شناختی محدود می‌شوند و افسردگی یا موجب اشغال این منابع می‌شود و یا ازلحاظ کارکردی این منابع را کاهش می‌دهد؛ چراکه منابع به‌وسیله فرایندهای هیجانی نامربوط استفاده می‌شوند؛ بنابراین، نقایص بایستی در تکالیف نیازمند تلاش، آشکار شوند. برای مثال آن‌ها می‌بایست در تکالیف حافظه نیازمند تلاش و خواستار منابع و نه در جنبه‌های خودکار این تکالیف قابل‌شناسایی باشند.
به‌طور مشابه، فرضیه تداخل عاطفه نیز این موضوع را ادعا می‌کنند. به دلیل درگیری افراد افسرده در پردازش مواد هیجانی، عملکرد آن‌ها در تکالیف نیازمند پردازش هیجانی آسیبی نمی‌بیند اما در تکالیف نیازمند نادیده گرفتن جنبه‌های هیجانی محرک و پاسخ به جنبه‌های دیگر آن، عملکرد آنان دچار نقص می‌شود (سایگل ، اینگرام و مت ،2002). افراد افسرده اغلب از مشکلات تمرکز شکایت می‌کنند (واتس و شاروک ،1985). درواقع، مشکل تمرکز در DSM-5 یکی از علائم افسردگی اساسی می‌باشد؛ و نیز سابقه پژوهشی نیرومندی در حمایت از وجود اختلالات حافظه در افراد افسرده وجود دارد (متیوز و مک لید،2005).
عده‌ای از پژوهشگران به بررسی اثر پردازشی رابطه میان خلق و حافظه در نمونه‌های افسرده پرداخته‌اند. برای مثال تیزدل و بارنارد (1993) طی مطالعه‌ای نشان دادند، افراد افسرده تجارب ناخوشایند را سریع‌تر از تجارب خوشایند به یاد می‌آورند و تجاربی که توسط آزمودنی‌ها در زمان تجربه مثبت
گزارش‌شده بودند، وقتی آزمودنی خلق شاد داشت بازیابی می‌شدند و بالعکس، تجاربی که توسط آزمودنی‌ها منفی گزارش‌شده بودند، وقتی آزمودنی دارای خلق افسرده است بازیابی می‌شدند. آن‌ها همچنین دریافتند، تأثیر خلق افسرده، زمان بازیابی خاطرات خوشایند را افزایش می‌دهد. نتایج مطالعات نشان می‌دهد حالت خلقی عامل پایدار و مهمی است که بازیابی خاطرات را تحت تأثیر قرار می‌دهد (تیزدل و همکاران، 1980).
با توجه به اینکه شواهدی وجود دارد مبنی بر اینکه اختلالات افسرده ساز در نوجوانان به لحاظ پدیدارشناسی مشابه با اختلالات افسرده ساز در بزرگسالان است (برای مثال پزنانسکی ، 1982)، در ادامه به بررسی پیشینه مطالعاتی در رابطه با اثر افسردگی بر سه مورد متغیرهای شناختی خواهیم پرداخت.
2-6- ادراک زمان
مفهوم زمان به همان زمان آغاز اجتماعی و فرهنگی ما پیوند خورده است. همه‌ی افراد آگاهی را در رابطه باگذشت زمان و امکان پیش‌بینی و کنترل وقایع در آینده دارند. در معنایی وسیع‌تر، هرچند که ما از گذشته، حال و آینده به‌عنوان بخشی مستمر از زمان صحبت می‌کنیم، این تقسیمات نه کاملاً خطی و نه متوالی است. زمان، در هر دو معنای تاریخ تجمعی و تجارب ذهنی، بیشتر به زنجیره‌ای سیال می‌ماند. آنچه گذشته است، آنچه در حال حاضر هست و آنچه می‌آید همگی به‌طور پیچیده‌ای با یکدیگر در ارتباط‌اند (مک هیل ، 1978).
پردازش اطلاعات زمانی، قسمت مهمی از کارکرد لحظه‌ به ‌لحظه و در نهایت کارکرد روزمره است و به ‌روشنی سطوح تحلیل زیادی را تحت تأثیر قرار می‌دهد. از ادراک گذر یک‌ لحظه تا لحظه بعدی تا سطح بالاتر پردازش‌های شناختی مثل برنامه‌ریزی (توپلاک و همکاران، 2006).
افراد معتقدند که زمان فیزیکی یک جریان پیوسته است که می تواند به میزان نامحدودی به واحدهای کوچک‌تر تقسیم شود (گروندین ، 2010) ولی جدا از زمان فیزیکی، ادراک زمان توانایی پیچیده شناختی است (توپلاک و همکاران، 2003). در واقع ادراک ما از گذر زمان ناشی از پردازش قضاوت‌های ذهنی (شیفمن ، 2001) و یک تجربه (شیپ ، ادواردز و لامبرت ، 2009) است که ما انسان‌ها زندگی را بر اساس این تجربه تنظیم می‌کنیم (فلک ، 2000). طبق پژوهش‌ها وقتی ما خود را عامل یک رخداد می‌دانیم ظاهراً مدت‌زمان کمتری نسبت به هنگامی‌که خود را عامل آن نمی‌دانیم سپری می‌شود. این خطای ادراکی بر قضاوت زمانی ما تأثیر می‌گذارد (هاگارد و همکاران، 2002؛ به نقل از سیجینی و مورن ، 2009).
ادراک زمان به مفهوم زمان اشاره دارد و به‌عنوان جنبه‌ای ذهنی از زمان عینی تعریف می‌شود (هورنیک ،1984) و در جنبه‌ی عمومی ادراک زمان، سه بعد مهم از زمان روان‌شناختی یعنی توالی، طول مدت و دیدگاه زمانی وجود دارد (بلاک ،1990). توالی، امکان استفاده از ادراک زمان‌برای تشخیص نظم زمانی وقایع را به ما می‌دهد. طول مدت، امکان درک دوره زمانی که یک رویداد به طول می‌انجامد را فراهم می‌آورد (ویتمن ، 1999). دیدگاه زمانی تصور شناختی از گذشته، حال و آینده است (بلاک، 1990). تحقیقات نشان می‌دهد که ادراک زمان و زمان واقعی متفاوت از یکدیگرند.
نتایج آزمایش‌ها انجام‌شده به‌وسیله هورنیک (1984) نشان می‌دهد که آزمودنی‌ها، تمایل به مبالغه در مدت‌زمان انتظار دارند. برآورد ذهنی از زمان در آزمودنی‌ها نیاز به استفاده از ساعت درونی برای اندازه‌گیری زمان عینی بدون هیچ‌گونه نشانه‌ای از ساعت خارجی دارند. اگرچه ساعت درونی هنوز در مغز موضع یابی نشده است، مکانیسم‌های مغزی در کدگذاری مدت‌زمان محرک‌ها در حال حاضر شناخته‌شده است (هارینگتون و همکاران، 2004)
ادراک زمان نیز مانند سایر ادراک‌ها گاهی از واقعیت منحرف می‌شود و خطاهای آن پیامد بازسازی زمان به‌وسیله مغز است. فرض ما در این مورد این است که زمان یک پدیده واحد است، صحیح نیست و این امر با آزمایش‌های ساده روشن می‌شود. برای مثال، وقتی‌که دسته‌ای از تصاویر پشت سر هم نشان داده می‌شود، تصویر عجیب‌وغریبی به مدت طولانی‌تر دیده می‌شود، اگرچه در همان مدت‌زمان فیزیکی ارائه‌ شده باشد (ایگلمن ، 2009).
بولتز (1998؛ به نقل از شیفتمن، 2001) معتقد است متغیر مؤثر در ادراک زمان قابلیت پیش‌بینی و آشنا بودن تکالیف است که در آن فرد می‌داند چه فعالیتی را چگونه انجام دهد تا به موفقیت برسد. در این هنگام ادراک زمان منطبق با واقعیت است ولی در زمان غیرقابل‌پیش‌بینی بودن و ناآشنا بودن ادراک مدت‌زمان سپری شده در طول تکلیف، بیش‌پرورد می‌شود. یکی دیگر از عوامل مهم و تأثیرگذار بر ادراک زمان که نظریه اورنستین (1996، به نقل از شیفمن، 2001) نیز بر آن تأکید دارد گنجایش حافظه است که هراندازه میزان اطلاعات بدست‌آمده از محرک بیشتر باشد مدت‌زمان ادراکی طولانی‌تر می‌شود و برعکس، این امر در مورد محرک‌های ناخوشایند و مبهم نیز صادق است، هر چه ناخوشایندتر و مبهم‌تر اطلاعات کمتری ذخیره می‌شود و گذر رمان کندتر تجربه می‌شود.
مبنای حس زمان ناشی از توالی رخدادها در حافظه کاری است و با مقایسه رخدادها باهم در هر توالی ادراک زمان شکل می‌گیرد (وست و همکاران، 2000). در نظریه جامع بارکلی (1997، به نقل از هاوتون و برندمن ، 2009) زمان به‌عنوان یک مؤلفه مهم در خود‌تنظیمی رفتار دیده می‌شود. او فرض می‌کند که آشفتگی حافظه‌ی کاری منجر به رفتاری می‌شود که به‌صورت درونی کمتر هدایت می‌شود و کمتر هدفمند است و کمتر به‌وسیله زمان هوایت شده و به‌سوی آینده می‌رود. درنتیجه تأخیر رشدی ناتوانی در تقلید طولانی‌مدت از رفتار هدفمند، بی‌نظمی زمانی اطلاعاتی که از حافظه فراخوانده می‌شود، اختلال در مطابقت برنامه با اجرای فیزیکی و توجه کم به زمان گذشته و به‌ویژه‌ آینده در هنگام گفتگو با دیگران را نشان می‌دهد. نظریه بارکلی خاص گروه اختلال توجه و بیش فعالی بیان‌شده است ولی به‌صورت کلی بیشتر اختلال‌ها روان‌پزشکی مربوط به تفاوت‌های ویژه‌ای است که میان جهان بیرون و زمان آزمودنی است. برای مثال نواقصی در برآورد زمان در بیماران جسمی نظیر آسیب‌های مغزی (نیچل و همکاران؛ به نقل از نایر، 2000)، اختلال شخصیت ضد اجتماعی (هیدر و همکاران، 2004) و افرادی دارای اختلالاتی نظیر اسکیزوفرنی (کرینستین ، آنانتا و ویتارد ، 2009)، پارکینسون (ویردن و همکاران، 2008)، خلقی (ماهلبرگ و همکاران، 2008)، دیده شده است.
2-6-1- تعریف ادراک زمان
در پیشینه زمانی تمایزی میان زمان حرکت و ادراک زمان دیده شده است. زمان حرکت به نمودهای زمان‌برون‌داد رفتاری مثل تنظیم زمانی حرکت تکلیف شناختی و گفتار برمی‌گردد و ادراک زمان به ابعاد ادراکی مدیریت شناختی زمان مثل ادراک فواصل زمانی و توانایی برآورد زمانی که گذشته برمی‌گردد (روبیا ، 2006). ادراک زمان پردازش‌های چندگانه‌ای را در برمی‌گیرد و عملکرد مهمی است که توانایی پیش‌بینی و آینده‌بینی و کارآمدی پاسخ نسبت به رخدادهای در حال وقوع را تسهیل می‌کند (یانگ ، 2007) و فواصل کوتاه (چند میلی‌ثانیه) تا طولانی (سال‌ها) را پوشش می‌دهد (روبیا، 2006). برای مثال آمادگی پاسخ سریع از توانایی پیش‌بینی نقطه‌ای از زمان هنگامی‌که رخداد در حال وقوع مستلزم پاسخ‌دهی است، استفاده می‌کند. همچنین، بازنمود دقیق اطلاعات زمانی توانایی است که برای تنظیم و برنامه‌ریزی توالی فعالیت‌ها به‌ویژه توالی‌های جدید یا حرکات غیر‌ماهرانه نیاز می‌شود (توپلاک و همکاران، 2003).
فریز (1978؛ به نقل از گروندین، 2010) زمان را در مفهوم روانشناسی به‌عنوان میزان زمان صرف شده برای ادراک محرک در یک‌زمان معین بدون مداخله‌ی تکرار در طول یا بعد از ارائه محرک در طیفی 2 تا 5 ثانیه تعریف می‌کند؛ به‌عبارت‌دیگر زمان چیزی متفاوت از رویداد‌هاست که ما آنرا دریافت نمی‌کنیم ولی در آن تغییراتی می‌دهیم یا رخدادهایی ایجاد می‌کنیم. همان‌طور که استدلال شده است ما فقط رخدادها را درک نمی‌کنیم بلکه ارتباط زمانی آن‌ها با هم را درک می‌کنیم (تجربه و ادراک زمان، 2004).
ادراک زمان نشان می‌دهد که در لحظه‌ی فعلی افراد ممکن است گذشته را به یاد بیاورند، آینده را پیش‌بینی و حال را درک کنند (شیپ و همکاران، 2009). از این‌رو می‌توان ویژگی‌های اصلی ادراک زمان را برآورد، تولید و بازسازی دانست (ویتمن و پاولوس،2007). برآورد زمان در تکالیف برآورد زمانی و از طیف میلی‌ثانیه تا ساعت اندازه‌گیری می‌شود (روبیا، 2006) یعنی آزمودنی می‌بایست زمانی را که گذشته است، گزارش دهد (باورمیشر و بارکلی، 2005) در این حالت مدت‌زمان به‌وسیله شمارش واحدهای زمانی انباشته‌شده در ذهن به دست می‌آید چنانچه این واحدهای ذهنی بیشتر از گستره‌ی زمان واقعی باشد بیش برآوردی رخ می‌دهد (باورمیشر و بارکلی، 2005) و برعکس، در تکالیف تولید به آزمودنی‌ها گفته می‌شود که فاصله زمانی داده‌شده به آن‌ها را در واحدهای قراردادی ایجاد کنند (روبیا، 2006). افراد در تکالیف برآورد و تولید مدت‌زمان به دلیل تداخل مکانیزم توجه و برانگیختگی، تفاوت‌های فردی را به نمایش می‌گذارند (ویتمن و پاولوس، 2007) و در تکالیف بازسازی زمانی با برخی ابزارهای غیرکلامی مثل روشن و خاموش کردن چراغ‌قوه یک مدت‌زمان را نشان می‌دهند سپس از آزمودنی می‌خواهند که همان مدت‌زمان را با همان ابزار یا با کمک یک پاسخ حرکتی تکرار کنند. در این تکلیف فرایندهای برآورد و تولید زمان را با هم ترکیب می‌کند (یلامر و هامفری، 2009) و می‌تواند به‌صورت نمونه‌های معطوف به گذشته یا آینده باشد درحالی‌که فرایند زمان می‌تواند صرفاً به‌وسیله‌ی پارادایم معطوف به آینده شناخته شود (کارمسی و همکاران، 2009).
یکی از ویژگی‌های کلی زمان این است که یادآوری زمان معطوف به گذشته است یا به آینده ، یادآوری هنگامی‌که معطوف به گذشته باشد دو توانایی عمده را در حافظه شامل می‌شود: 1. پردازش شرایط و موقعیت رخداد که تداعی شرایطی است که رخداد در آن اتفاق افتاده است و 2. پردازش فاصله که شامل برآورد مدت‌زمانی است که از گذشته تا زمان حال سپری شده است (گروندین، 2010) و اگر یادآوری زمان معطوف به آینده باشد شامل توانایی برنامه‌ریزی و تنظیم تعهد‌ها و نگه‌داری آن‌ها و به اجرا درآوردن آن‌ها در متن و زمینه‌ی مناسب است و این زمینه‌ی مناسب می‌تواند دارای زمان (مثل 5 بعدازظهر) یا زمان ویژه‌ای (مثل 5 دقیقه) باشد (روی و کریستنفیلد ، 2008؛ به نقل از گروندین، 2010). در شرایطی که از آزمودنی‌ها خواسته می‌شود که زمان را مورد قضاوت قرار دهند، روان شناسان تجربی تمایزی میان دو یادآوری قرار می‌دهند، در شرایط معطوف به گذشته، آزمودنی‌ها قبل از انجام تکلیف می‌بایست قضاوت زمانی را انجام دهند و در این پژوهش‌ها معمولاً از فواصل خیلی کوتاه (درنهایت چند ثانیه) استفاده می‌کنند (زاکی و بلاک ، 2004). زاکی (1992؛ به نقل از فلک، 2000).
آزمایشی روی کودکان 7 و 9 ساله بهنجار انجام داد و از آنان خواست که با نور چراغ‌قوه مدت‌زمان ویژه‌ای را بازسازی کنند. او دریافت که در آزمایش معطوف به آینده، فاصله زمانی قضاوت شده طولانی‌تر از آزمایش معطوف به گذشته است. این نتیجه توسط بارکلی (1997) نیز تائید شد.
درواقع اختصاص دادن توجه برای فکر کردن در مورد گذشته، حال و آینده منبع زمان محسوب می‌شود و چگونه به هم ربط دادن تجارب گذشته، موقعیت کنونی و انتظارات از آینده با در نظر گرفتن نگرش، شناخت و رفتار خود فرد فهم زمان را مهم می‌کند (شیب و همکاران، 2009).
2-6-2- پردازش اطلاعات زمانی
مغز ما در هاله‌ای از ابهامات و معلومات قرار می‌گیرد و ارتباط آن با جهان بیرون از طریق علائم (سیگنال)‌ الکتریکی برون‌داد و درون‌داد در مسیرهای عصبی است (ایگلمن، 2009). به‌طورکلی دو رویکرد روان‌شناختی و عصب‌شناختی در پاسخ به چگونگی پردازش اطلاعات زمانی مطرح می‌شود.
الف: رویکردهای روان‌شناختی
در این رویکرد پژوهشگران تلاش می‌کنند ادراک زمان را با متغیرهای حافظه (اورنستین، 1969) و توجه (بوهوسی و مک ، 2009؛ بولتز و براون ، 2002؛



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted می 3, 2018 by 92 in category "مقالات و پایان نامه ها