می 3

بررسی عملکرد نوجوانان افسرده اساسی و مبتلا بهPTSD در شاخص های ادراک زمان، حافظه فعال و سرعت پردازش- قسمت 5

به نقل از گروندین، 2010) بررسی کنند. در این مورد سه دسته الگو و مکانیسم برای توضیح ادراک زمان می‌آید، الگوهای ضربان‌ساز- ذخیره کننده، الگوهای تدریجی و الگوهای تعیین نوسانگری (توپلاک و همکاران، 2006). هر کدام از این الگوها با مکانیسم‌های روان‌شناختی و عصب‌شناسی متفاوتی شناخته‌شده‌اند ولی در همه این الگوها، ساعت درونی دارای یک مؤلفه ساعت، حافظه و تصمیم‌گیری است؛ به‌عبارت‌دیگر لازم است مکانیزمی‌برای محاسبه‌ی فواصل، ذخیره اطلاعات واردشده و مقایسه فواصل مختلف باشد (توپلاک و همکاران، 2006). در الگوی ضربان‌ساز، ضربان قلب محاسبه کننده‌ی مؤلفه‌های ورودی است. ضربان قلب به‌عنوان یک ساعت است و بهترین ویژگی آن تولید میزان زمانی است که توالی جدی زمان واقعی را در برمی‌گیرد. در این الگو توجه مهم‌ترین تعیین‌کننده برای ورود و خروج اطلاعات است. اطلاعات برگرفته از زمان به‌وسیله ضربان قلب توسط حافظه کاری نگهداری و در آنجا عمل به لحظه رسانی انجام می‌شود. سر‌انجام اینکه هراندازه اطلاعات بیشتر باشد مسؤولیت حافظه کاری و توجه هم بیشتر می‌شود (توپلاک و همکاران، 2006). در تفسیر مبتنی بر الگوهای نوسانگری که توسط تریزمن و همکاران (1990؛ به نقل از گروندین، 2010) ارائه‌شده است، دو مؤلفه‌ی متوالی است یکی از مؤلفه‌ها نوسانگر زمانی و دیگری واحد درجه‌بندی است. نقش نوسانگر زمانی در این الگو به‌عنوان یک ضربان‌ساز است که ضربان‌هایی بیرون می‌آورد که به واحدهای درجه‌بندی تبدیل می‌شوند (تریزمن و همکاران، 1990؛ به نقل از گروندین، 2010) و دستگاه درجه‌بندی، درباره این فراوانی را به‌عنوان کارکرد اثرات بیرونی و ویژگی‌های تکلیف اندازه می‌گیرد و هردوی آن‌ها با هم اطلاعات زمانی را فراهم می‌آورند (تایر،2000). به‌عبارت‌دیگر ادراک زمان می‌تواند با استفاده از یک کرنومتر ذاتی حاصل شود. ویژگی این کرنومتر این است که ضربان‌هایی که به‌وسیله ضربان‌ساز در فواصل منظم ایجادشده در یک مخزن ذخیره می‌کند و این مخزن زمان را نشان می‌دهد. در این کرنومتر دو عامل زمان و حافظه مهم است زیرا پژوهش‌های روی حیوانات و انسان‌ها آشکار می‌کند که در تکالیف زمانی نواحی مغزی فعال می‌شوند که در پردازش توجه و حافظه کاری درگیر شده است (بوهوسی و مک، 2009؛ به نقل از توپلاک و همکاران، 2006).
پردازش‌های فیزیولوژی و روان‌شناختی برای ادراک فواصل خیلی کوتاه متفاوت از پردازش‌های فواصل طولانی است زیرا در فواصل خیلی کوتاه، افراد ابتدا بر تجربه‌ی زمانی تمرکز می‌کنند (برای مثال، مک، 2000؛ به نقل از توپلاک و همکاران، 2006). درحالی‌که در فواصل طولانی‌تر به‌ندرت بر اساس ویژگی‌هایی مثل تعداد و پیچیدگی فعالیت‌های انجام‌شده قضاوت می‌کنند؛ به‌عبارت‌دیگر با افزایش یافتن مدت، حافظه و سایر قسمت‌های پردازش‌های شناختی معمولی درگیر می‌شوند (شیفتمن، 2001).
عامل توجه در ادراک زمان شامل نمونه‌های ادراک زمان مثل برآورد و بازسازی زمان مستلزم برانگیختگی، توجه و حافظه کاری برای انجام تکالیف است (هوانگ و فنگایو ،2007). در سال‌های اخیر گروهی می‌گویند که حافظه کاری، توجه و کارکرد اجرایی در زمینه‌هایی با هم مشترک هستند. برای مثال جوندیس و همکاران (1993)، اسمیت و همکاران (1996) و کانتری و همکاران (1997) نشان دادند که در تکالیف توجه و حافظه کاری هم نواحی پیشانی و هم نواحی آهیانه‌ای راست فعالیت می‌کنند (به نقل از الیوت و استرینگ ، 2008).
در الگوی ساعت فطری گفته می‌شود که برآورد یا بازسازی چند ثانیه یا دقیقه به‌عنوان یک کارکرد اساسی مستلزم توانایی نگه‌داری توجه به زمان است. درواقع توجه در حکم تیک‌های این ساعت فطری است ازاین‌رو مدت توجه به محرک بر مدت‌زمان ادراک‌شده تأثیر می‌گذارد (ایگلمن و همکاران، 2005). براون (2008) و ماکر و همکاران (1994؛ به نقل از گروندین، 2010) معتقدند که توجه بیشتر به زمان، منجر به طولانی‌تر شدن مدت‌زمان ادراکی می‌شود. در تائید این باور پژوهش باورمیشر و همکاران (2005) گزارش دادند بیماران با توجه پایین مانند افراد با اختلال بیش فعالی با بیش برآوردی زمان روبه‌رو می‌شوند. بعلاوه تکالیف بازسازی مستلزم حافظه کاری است که مسئولیتش با طولانی شدن زمان افزایش پیدا می‌کند. پژوهش‌هایی روی بیماران با آسیب در نواحی چپ و راست در مغز نشان دادند که توانایی‌شان در برآورد مدت‌زمان میلی‌ثانیه، ثانیه و دقیقه آسیب‌دیده است (روبیا، 2006).
2-6-3- رویکرد عصب‌شناختی
در این رویکرد عصب شناسان باور دارند که نواحی مغزی متفاوتی در کارکردهای زمانی درگیر هستند (روبیا، 2006) و معمولاً از الکتروانسفالوگرام برای پژوهش‌های خود استفاده می‌کنند (مظاهری و همکاران، 2010). باوجودی که ساختار زمانی رویدادها، اطلاعات مهمی برای ادراک و شناخت جهان است ولی روشی که مغز انسان، زمان را رمزگردانی می‌کند هنوز شناخته نشده است (پوتاس و همکاران، 2005). بااین‌وجود در تحقیقات زیادی سعی شده که در مناطقی نظیر قشر مغز، مخچه و عقده‌های قاعده‌ای پایه برای این کارکرد مکانی را بیابند (گروندین، 2010).
ساختارهای زیر قشری الگوهای مهمی را برای پردازش ارائه می‌دهد که شامل غشای شیاردار و شیار پیشانی است. شیاری که میلیون‌ها تکانه را از سلول‌های قشری دریافت می‌کند و بعد از دریافت درون دادهای ناشی از الکترودهای نورون‌های قشری درزمانی که علامت شروع زمان به دست می‌آید، این سلول‌ها به ازای هر ثانیه، 10 تا 40 شلیک عصبی انجام می‌دهند که معمولاً فعالیت آن‌ها هم‌زمان نیست. بعد از ایستادن فعالیت نگهداری زمان، جسم سیاه پیامی را به استریاتوم می‌فرستد و الگوی فعالیت با انفجار دوپامین به همان میزان ثبت می‌گردد و به شناخت مدت فاصله کمک می‌کند (رامسایر ، 2008).
آسیب دوطرفه قشر پیشانی به مشکلاتی در پیش‌بینی ارتباط دارد به‌صورتی که باعث می‌شود بیماران پاداش‌های کمتر ولی زودهنگام را بر پاداش‌های بزرگ‌تر ولی دیرهنگام ترجیح می‌دهند. مغز نگاری پوزیترون مبتنی بر تکلیف شرط‌بندی نشان داد که این قشر برای انتخاب گزینه‌های دارای پاداش دراز‌مدت فعالیت می‌کند (به ولا و همکاران، 2003؛ به نقل از روبیا، 2006). برخی مشاهدات در بیماران پارکینسونی نیز اثبات کردند که نیمکره‌ی راست نسبت به سایر نواحی مغزی بیشتر فعالیت می‌کند (کوچ و همکاران،2005). این لوب در پردازش‌های زمانی که مستلزم پیش‌بینی زمانی است فواصل طولانی ثانیه تا دقیقه است درگیر شده و سهمش در کارکرد زمانی به‌واسطه‌ی کارکرد توجه و حافظه کاری (ماکر و ویدل ، 2009) و نگه‌داری توجه به زمان کارکرد بنیادی برای پردازش برآورد زمانی است. لوب آهیانِ نیز با اتصال به نواحی مخطط-پیشانی و پیشانی- مخچه به‌خوبی در حمایت از پردازش‌های مدیریت شناختی زمان با کمک به نگهداری توجه ازلحاظ راهبردی جای گیرد (روبیا، 2006).
تحقیقات به‌دست‌آمده از تصویربرداری مغناطیسی عملکردی نشان داده است که قشر آهیانه‌ای راست نقش مهمی در فواصل زمانی کمتر از یک ثانیه توسط علائم شنیداری یا بینایی نشان می‌دهد و به‌عنوان مداخله‌گر در میان پردازش حسی و پردازش حرکتی، درگیر می‌شود (گروندین، 2010). همچنین پژوهش روی بیماران با آسیب یک‌طرفه در زمینه برآورد فواصل طولانی نشان از نقش این ناحیه دارد (دانکرت و همکاران، 2007؛ به نقل از گروندین، 2010). فعالیت کاهش‌یافته‌ی قشر پیش پیشانی و آهیانه‌ای که ادراک زمان را کند می‌کند در مصرف‌کنندگان کوکائین و ماری‌جوانا به چشم می‌خورد (بولا و همکاران، 2004؛ به نقل از رومیا، 2006). مخچه و عقده‌های پایه که در فواصل هم طولانی و هم کوتاه و در طیفی از میلی‌ثانیه تا ثانیه اهمیت دارند، مبنای مکانیسم ساعت فطری در مغز را شکل می‌دهند (روبیا، 2006). روبیا (2006) با پژوهش روی انسان‌ها نشان دادند که آسیب‌های جانبی به مخچه منجر به افزایش تغییر در فواصل تولیدشده در یک سری از فواصل می‌شود. اگرچه مشکلات بیماران مخچه‌ای نسبت به گروه کنترل برای تمایز فواصل مربوط به صداها بیشتر بود ولی هر دو گروه در تمایز شدت صداها کارایی برابری داشتند. نقص مخچه را می‌توان با فرض اینکه آسیب در میزان تعویض‌هایی که ضربان‌ساز به انباشتگر وارد می‌کند یا در میزان خود انباشتگر است، دانست (تایر، 2000). بر اساس گزارش‌های مک و همکاران (1996؛ به نقل از روبیا، 2006) عقده‌های پایه در کارکرد انتقال‌دهنده عصبی دوپامین که در پردازش‌های زمان نقش دارند، تأثیرگذار است پوتامن و کاندیت بخش‌هایی از عقده‌های پایه هستند که در پردازش زمانی فعالیت می‌کنند یک الگو از مکانیسم عصب‌شناختی درگیری قشری- مخطط یا پیشانی- مخطط حلقوی را در برمی‌گیرد (ماتل و مک، 2004؛ به نقل از توپلاک و همکاران، 2006).
2-6-4- تأثیر دوپامین بر ادراک زمان
فعالیت عصبی دوپامین در طول رفتار تمایلی و رویداد یادگیری از تمایز زمان استفاده می‌کند به‌عبارت‌دیگر برای پیش‌بینی انجام رفتاری که قبلاً آموخته‌شده است دوپامین شروع به فعالیت می‌کند. از سوی دیگر پژوهش‌های داروشناسی پیشنهاد می‌کنند که انباشت زمانی و حافظه کاری هر دو وابسته به دوپامین و سروتونین در قشر مغزی و استریاتوم هستند (بوهوسی و مک، 2009)؛ و دوپامین در کاهش زمان دخیل است (روبیا، 2006). اخیراً پژوهش تصویربرداری عصبی (تاکاهاشی ، اونوو و رادتورد ، 2008) نشان می‌دهد که در بیماران وابسته به دارد، ادراک زمان در محیط عصبی دوپامین تغییر می‌کند. درگیری دوپامین استریتان در کارکردهای زمانی نیز دیده شده است برای مثال بیماران پارکینسونی که دارای نقص دوپامین شیارداری هستند (روبیا، 2006). نواقصی در زمان حرکت و ادراک زمان نشان می‌دهند که این نواقص با انفجار گیرنده‌ی دوپامین بهبود می‌یابند ازاین‌رو افزایش دوپامین‌هایی مثل آمفتامین‌ها منجر به کاهش زمان ادراکی در انسان می‌شود (روبیا، 2006) و یا داروی متامفتامین که به‌صورت غیر‌مستقیم بر ترشح دوپامین تأثیر می‌گذارد مدت‌های برآورد شده را کوتاه و به نگهداری اطلاعات در حافظه کاری آسیب می‌رساند و یا هالی‌پریدول که مانع از ترشح دوپامین می‌شود، مدت‌های برآورد شده را طولانی ولی نگهداری اطلاعات در حافظه کاری را آسان می‌کند (بوهوسی و مک، 2009). به‌هرحال اثر آمفتامین بر کوتاه شدن مدت برآوردی با کاهش سروتونین مسدود می‌شود و تجربه‌ی زمانی را طولانی‌تر می‌کند و این نشان می‌دهد که سیستم سالم سروتونین برای ادراک فاصله زمانی لازم است (بوهوسی و مک، 2009).
تأثیر کلوزاپین دوگانه است. در قشر پیشانی به‌عنوان فعال‌کننده‌ی دوپامین و سوتونین است؛ به‌عبارت‌دیگر به‌عنوان یک گیرنده‌ی دوپامین در قشر پیشانی است که با فعال کردن گیرنده‌های سروتونین بر دوپامین اثر می‌گذارد (بوهوسی و مک، 2009) و باعث کوتاه شدن برآورد مدت‌زمان و تسهیل نگهداری اطلاعات زمان در حافظه‌ی کوتاه‌مدت می‌شود. هم‌چنین کلوزاپین به‌عنوان یک گیرنده‌ی ضد دوپامین در دستگاه لیمبیک میانی است که موجب طولانی‌تر شدن مدت‌زمان ادراکی می‌شود. درمجموع داروهایی که کارکرد حیاتی را تسهیل می‌کنند باعث بیش برآوردی می‌شوند و برعکس (بوهوسی و مک، 2009).
داروهای محرک ناپایداری عملکرد و تعداد اشتباهات تکانشگرانه در تکلیف پیش‌بینی را کاهش می‌دهد (روبیا و همکاران، 2003)، همچنین در تکلیف تولید زمان نیز ناپایداری عملکرد را کم می‌کند. اخیراً محققین با استفاده از تصویربرداری مغناطیسی و بامطالعه‌ی نیم‌رخ‌های مغزی پسران سالم و دارای نارسایی توجه و بیش‌فعالی قبل و بعد از مصرف دارو گزارش دادند که میزان دوپامین در گروه دارای بیش‌فعالی پایین است و با مصرف داروی ریتالین عملکرد مغز و ادراک زمان بهبودی پیدا می‌کند (تورا ، 2009). در مغایرت با این یافته‌ها بارکلی آزمودنی‌های خود را فعالانه وارد تکلیف بازسازی زمان کرد و دریافت که توانایی بازسازی فواصل زمانی با داروی محرک بهبودی نمی‌یابد و این همسو با بلدوین و همکاران (2004) است که معتقدند دارو تأثیری بر تعداد پاسخ‌های درست یا تولید مدت‌زمان ندارد.
2-6-5- عوامل مختلف مؤثر در ادراک زمان
آگاهی‌های هشیارانه ما از گذر زمان مستلزم بازنمود صریح و آشکار زمان هستند (بیور و مورن، 2006) اما این آگاهی تحت تأثیر عوامل جسمانی و روانی تغییر می‌کند (کیوریاما و همکاران،2003).
ادراک حرکت: علاوه بر مدت‌زمان و فاصله زمان، به دنبال این فرض که ادراک حرکات بر ادراک زمان تأثیر می‌گذارد، اونو و کیتازاوا (2010) از آزمودنی‌های خود خواستند که به قضاوت زمانی دو محرک در حال نزدیک شدن به هم و دو محرک در حال دور شدن از هم بپردازند. نتایج نشان داد همان‌گونه که سرعت حرکت و فاصله‌ی حرکتی بیشتر می‌شود مدت‌زمان ادراکی نیز بیشتر می‌شود. از طرفی با نزدیک شدن دو محرک به هم توجه به محرک افزایش می‌یابد و منجر به از دست دادن زمان و برآورد زمان طولانی‌تر می‌شود. در تحقیق ایگلمن و همکاران (2005) دیده شده که حرکات تند کند در فیل‌های ویدئویی بر قضاوت افراد از مدت‌زمانی که نور تابیده می‌شود، تأثیر می‌گذارد، این بی‌نظمی در قضاوت زمانی که بتوان موضوع بعدی فیلم را پیش‌بینی کرد، نیز مشاهده‌شده است.
2-6-5-1- ویژگی محرک و افراد
در ادراک زمان ویژگی‌های محرک (مثل تازگی، مهارت و پیچیدگی) و ویژگی‌های فرد (مثل هیجان، هوش و تمرکز روی فعالیت) با هم در تعامل‌اند و در تجربه‌ی زمانی ما تغییراتی ایجاد می‌کند، زمانی که تکلیفی پیچیده تازه و مستلزم مهارت منطبق با فرد باشد گذر زمان سریع‌تر ادراک می‌شود و منجر به کم‌برآوردی حدود 15 درصد مدت ادراکی می‌شود (ایگلمن، 2005) و این حس پیشرفت و تجربه‌ی عملکردی افراد را تغییر می‌دهد و یا هوش بالا، توجه بالا به تکلیف و هیجان مثبت باعث سرگرمی بیشتر فرد به فعالیت و درنتیجه گذر زمان را احساس نمی‌کند به‌عبارت‌دیگر فکر می‌کند زمان سریع سپری شده است (گروندین، 2010). ولی در پژوهش سنیور و همکاران (1979؛ به نقل از چلونیس و میوکس، 2003). کودکان دو گروه دارای اختلال نارسایی توجه و بیش‌فعالی و با بهره هوشی بهنجار و کودکان بدون اختلال نارسایی توجه و بیش فعالی ولی عقب‌مانده ذهنی تفاوتی دیده نشد.
در مورد تازگی جیمز (1980؛ به نقل از گروندین، 2010) معمایی را مطرح می‌کند، مادامی‌که زمان غرق در تجارب جذاب و متنوع است به نظر می‌آید که گذر زمان کوتاه، ولی هنگامی‌که ما به عقب نگاه می‌کنیم کوتاه بوده است. در مورد پیچیدگی هم دو نظریه متضاد وجود دارد، الف: پیچیدگی زیاد محرک‌ها مدت ادراک‌شده را بیشتر کند زیرا حافظه انباشته از اطلاعات زیاد درباره‌ی محرک است و زمان زیادی برای پردازش صرف می‌کند ازاین‌رو به نظر می‌آید که زمان زیادی سپری شده است. ب، تکالیف پیچیده مستلزم توجه بیشتر است و کمتر به زمان توجه می‌شود ازاین‌رو به نظر می‌آید که زمان کم گذشته است (زاکی و بلاک، 1992؛ به نقل از گروندین، 2010).
2-6-5-2- هیجانات
ادراک شخص از زمان در طول فعالیت‌هایش یک نشانه‌ی کلیدی از تجربه‌ی هیجانی اوست (لارسون و آی ، 2010). پژوهش ونک و هاگارد (2009) نشان داد که اعمال ارادی نسبت به اعمال اجباری باعث می‌شود که افراد زمان را کمتر برآورد کنند. از سوی دیگر تأثیر هیجان بر برآورد و تولید زمان وابسته به میزان برانگیختگی و توجه فرد است. بر این اساس افراد خسته (دانکرت و المان 2005)، افسرده (گیل و ولت ، 2009)، سرطانی مضطرب (ویتمن و همکاران، 2006؛ به نقل از ویتمن و پاولوس، 2007) زمان را کند ادراک کرده و در تکلیف برآورد زمان مدت را طولانی‌تر گزارش دادند. از پژوهش‌ها این‌گونه برمی‌آید که توانایی کم‌حافظه کاری به‌احتمال‌زیاد اشتباهات توجهی مداومی را ایجاد می‌کند، این امر پیشنهاد می‌کند که سیستم توجه کارکرد اجرایی ارتباط میان حافظه کاری ضعیف و حواس‌پرتی را تائید می‌کند (جان و ریکا، 2008). همچنین احساس کندی گذر زمان ناشی از ناتوانی در تمرکز بر افکار معنی‌دار و شروع فعالیت‌های موردعلاقه است. برای مثال تکانشگرها به‌ویژه وقتی‌که حواس‌پرتی زیادی دارند گذر زمان را کند تجربه می‌کنند چنانچه مجبور به انتخاب از میان دو گزینه پاداش فوری ولی کوچک در برابر پاداش دیرتر ولی بزرگ‌تر شوند، گزینه‌ی اول را برمی‌گزینند زیرا در غیر این صورت مجبورند برای پاداش‌های به تأخیر افتاده صبر کنند و در اینجا با گذر زمان مواجه می‌شوند (ویتمن و پاولوس، 2007).
یک دلیل دیگر در تکلیف برای تولید و بازسازی فواصل زمانی کوتاه‌تر در یک فرد حواس‌پرت به‌ویژه تکانش گر می‌شود (ویتمن و پاولوس، 2007). اگر افراد احساس کنند که تکلیفی زمان‌بر یا مستلزم تلاش نیست در انجام آن کار پایدارتر و کمتر خسته می‌شوند پس زمانی که ما می‌خندیم زمان تندتر می‌گذرد چون منجر به لذت بخشی می‌شود (دانکرت و المن، 2005). ولت و همکاران (2004) گزارش دادند که چهره‌های ترسان، شاد، ناراحت بر ادراک زمان تأثیر می‌گذارد برای مثال فواصل زمانی ادراک‌شده در طول ارائه‌ی محرک چهرهای عصبانی طولانی‌تر از زمانی بود که چهره عادی نشان داده شد. بعلاوه دیده شده که اگر افراد در شرایط ترسناکی قرار بگیرند (ایگلمن، 2008) یا وقتی‌که دچار ایست قلبی می‌شوند (ایزن، 2009) گذر زمان را کند تجربه می‌کنند. به‌هرحال به‌خوبی اثبات شده است که چندین عامل مثل گوش‌به‌زنگی (ویردن و همکاران، 1995)، توجه (تسی و همکاران، 2004) یا پیش‌بینی پذیری (ایگلمن، 2007) و هدف از انجام یک عمل بر ادراک زمان تأثیر می‌گذارد (سیجینی و مورن ، 2009).
در سطح



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted می 3, 2018 by 92 in category "مقالات و پایان نامه ها