دسامبر 23

دانلود تحقیق با موضوع امام حسین، امام حسین(ع)، امام صادق، قیام عاشورا

داشت، چرا مسلم را به نمايندگى خود به كوفه فرستاد؟ چرا توسّط صيداوى نامه به اهل كوفه نوشت؟ چرا خود از مكّه رهسپار كوفه شد؟ چرا خود را به هلاكت انداخت و حال آن كه خدا مى‏فرمايد: «وَ لا تُلْقُوا بِأَيْديكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ.» (بقره، آیه195) چرا و چرا؟
پاسخ همه اين پرسش‏ها از نكته‏اى كه تذكّر داديم، روشن است و نيازى به تكرار نيست.
ب) علم عادى‏
پيغمبر(ص) به نص قرآن كريم و همچنين امام(ع) (از عترت پاك او) بشرى است، همانند ساير افراد بشر و اعمالى كه در مسير زندگى انجام ميدهد، مانند اعمال ساير افراد بشر در مجراى اختيارى و بر اساس علم عادى قراردارد. امام(ع) نيز مانند ديگران خير و شر و نفع و ضرر كارها را از روى علم عادى تشخيص داده و آنچه را شايسته اقدام مى‏بيند، اراده كرده، در انجام آن به تلاش و كوشش مى‏پردازد. در جايى كه علل و عوامل و اوضاع و احوال خارجى موافق مى‏باشد، به هدف اصابت مى‏كند و در جايى كه اسباب و شرائط مساعدت نكنند، از پيش نمى‏رود. (طباطبائی، بی‌تا، ج1، ص61) و اين كه امام(ع) به اذن خدا به جزئيّات همه حوادث چنان‌كه شده و خواهد شد، واقف است، تأثيرى در اين اعمال اختياريه وى ندارد، چنان‌كه گذشت.
امام(ع) مانند ساير افراد انسانى بنده خدا و به تكاليف و مقرّرات دينى، مكلّف و موظّف مى‏باشد و طبق سرپرستى و پيشوايى كه از جانب خدا دارد، با موازين عادى انسانى بايد انجام دهد و آخرين تلاش و كوشش را در احياى كلمه حق و سر پا نگهداشتن دين و آيين بنمايد.
در نتیجه باید گفت با توجه به مطالبی که گذشت، موضوع علم امام(ع) به شهادت، منافی ادامه‌ی حرکت ایشان نیست؛ دلیل آن هم علاوه بر مطالبی که گذشت، این است که با توجه به شواهد تاریخی که پیش‌تر آمد، امام(ع) با علم عادی و تحلیل اوضاع و شرایط پیش آمده نیز می‌دانستند که درصورت عدم تسلیم، کشته خواهند شد.
امّا در ارزیابی این ادّعای مرحوم طبرسی و در پاسخ به سخن ایشان و تأکید بر ضعف آن، از میان ادله و شواهد موجود، افزون بر آنچه در ادامه نیز در تبیین و تحلیل دیدگاه فقهی امام‏خمینی(ره) خواهد آمد، دو نمونه را بازگو می‏کنیم:

1) نامه امام‏حسین(ع)
ایوب بن نوح – که از شخصیتهای برجسته شیعه و از وکلای امام کاظم (ع)و امام رضا(ع) بوده است – از صفوان بن یحیی – که خود از بزرگان و فقهای شیعه و وکیل حضرت رضا(ع) و حضرت جواد(ع) و
پیش امام هشتم(ع) از جایگاه والایی برخوردار بوده است و روایات او در نظر بسیاری از فقها، حتی بدون توجه به اعتبار اسناد روایی پیش از او، مورد قبول است – و او از مروان بن اسماعیل، و مروان از حمزة بن حمران نقل می‏کند که در حضور امام صادق(ع)، درباره قیام امام حسین(ع) و عدم همراهی محمد بن حنفیه سخن گفتیم. امام صادق(ع) خطاب به حمزة بن حمران با تأکید بر این که حدیثی را که اینک برای تو بازگو می‏کنم پس از این جلسه، دیگر درباره آن پرسشی نکن، فرمود: حسین(ع) هنگامی که عازم حرکت شد کاغذی خواست و این نامه را نوشت:
بسم الله الرحمن الرحیم. از حسین بن‏علی بن ابی‏طالب به بنی‏هاشم. امّا بعد، هر کس از شماها به من بپیوندد، به شهادت می‏رسد، و هر کس باز ماند به جایگاه فتح و پیروزی نخواهد رسید. والسلام.( صفّارقمی،1385ه.ش،ص501؛مجلسی1403ه.ق،ج44،ص330 و ج45،ص84 و ج42،ص81).
لازم به به ذکر است آنچه در متن نقل شد، مطابق روایتی است که مرحوم کلینی، در کتاب «رسائل الائمه» خویش با همین سند آورده و علاّمه مجلسی، آن را در ج44 بحارالأنوار، ص330، نقل کرده است. امّا آنچه در بصائر الدّرجات آمده و مجلسی در دو جای بعدی بحارالأنوار آورده کمی تفاوت دارد ولی در معنا تفاوت قابل ذکری ندارد. در نقل بصائر پس از کلمه «استشهد» کلمه «معی» آمده است و این تأکیدی است بر آگاهی حضرت(ع) بر شهادت خویش. روشن است که این اختلافهای جزئی، ناشی از نحوه بازگویی روایت در نقل راویان و کاتبان بوده است.)
2)سخن امام باقر(ع)
نمونه دوم سخنی از امام باقر(ع) است که مرحوم کلینی آن را با سندی صحیح در دو جای کتاب کافی آورده است و راوی نخست آن حمران بن اعین شیبانی است که پدر حمزة بن حمران، راوی نمونه قبلی می‏باشد. او که نیز شخصیتی بزرگ در میان اصحاب ائمه(ع) به شمار می‏رود و در تعبیری از او به عنوان یکی از حواریون امام باقر(ع) و امام صادق(ع) یاد شده، در جلسه‏ای علمی با حضور امام باقر(ع) و گروهی از اصحاب حضرت، شرکت داشته است. در این جلسه امام(ع) درباره مقامات علمی ائمه(ع) سخن گفت و از کسانی که ادعای ولایت دارند ولی شناخت لازم درباره جایگاه والای علمی آنان ندارند انتقاد کرد. بحث امام(ع) در تبیین شخصیت علمی امامان(ع) و آگاهی‏ایشان از اخبار آسمانها و زمین و همه نیازهای دینی، این فرصت را برای حمران فراهم آورد که پرسش کلّی خود را درباره قیام امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و وظیفه الهی که به انجام رساندند ولی با این حال از ناحیه طاغوتیان به قتل رسیده و مغلوب آنان شدند، مطرح کند و علت آن را جویا شود. و به عبارت دیگر پرسش و شبهه وی این بود که اگر آن چنان که درباره علوم و آگاهی‏های امامان(ع) می‏فرمایید باشد، پس چگونه است که آن امامان(ع) دچار چنین سرنوشتی شدند که گویا به فرجام کار خویش آگاهی نداشته‏اند!
« امام باقر(ع) در پاسخ به این پرسش و رفع شبهه‏ای که احتمالاً برای حمران و همه یا برخی از اعضای جلسه پیش آمده بود از جمله فرمود:
«ای حمران! خدای تبارک و تعالی، آن را بر آنان مقدّر و به شکل اختیاری، حتمی
 ساخته بود، و بعد آن را جاری ساخت. بنابراین، با آگاهی قبلی از ناحیه رسول خدا(ص) بود که علی و حسن و حسین، علیهم‏السلام، قیام کردند و هر کس از ما نیز سکوت می‏کند با همین آگاهی است».
آن گاه حضرت(ع)، افزود که اگر آنان از درگاه خداوند، تغییر این وضعیت و نابودی آن ستمکاران را درخواست می‏کردند، خداوند اجابت می‏کرد و در کمترین فرصت، آن طاغوتها را از میان می‏برد. و اگر آن امامان دچار چنین گرفتاری‏هایی شدند، به هدف دستیابی به جایگاه و کرامتی الهی بود که خداوند می‏خواست آنان بدان دست یابند و نه عقوبت نافرمانی. لذا مبادا که دیدگاهها و آرای این و آن تو را به انحراف بکشاند. (کافی، ج1، ص262-261؛ و نیز ص281)
بنابراین علی‏رغم جایگاه ویژه و احترامی که مرحوم طبرسی همانند بزرگانی چون شیخ مفید، سیدمرتضی و شیخ طوسی دارد، نمی‏توان احتمال نخست ایشان در نحوه جمع میان ادله وجوب حفظ جان و حرمت افتادن در مهلکه و اقدام امام‏حسین(ع) را پذیرفت و به آن تن داد، همان گونه که نمی‏توان با ظاهر سخن آن بزرگان پیشین همراهی کرد.
در نگاه مرحوم طبرسی هرچند حرکت سیدالشهدا(ع) در یک احتمال در تعارض با آیه شریفه «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکة» قرار دارد و آن را به بهای نفی علم امام(ع) به فرجام قیام توجیه کرده و پاسخ گفته است ولی نگاه دوم ایشان که به پیروی از دیدگاه سیدمرتضی «قدس سره» مطرح شده می‏تواند به عنوان یک مبنای کلّی در فقه پذیرفته شود و مورد توجه قرار گیرد و آن این که، در دَوَران امر میان ذلت و ننگ و سرانجام کشته شدن در چنگ دشمن از یک سو، و ایستادگی و کشته شدن کریمانه و مرگ شرافتمندانه همراه با عزت نفس در جنگ با دشمن، ترجیح با صورت دوم است امّا این که سیدالشهدا(ع) نیز در همین شرایط قرار گرفته بود و آیا اساساً می‏توان اقدام حضرت را با چنین ضابطه‏ای تحلیل و تفسیر کرد، چنان که مرحوم طبرسی ممکن شمرده، مطلبی است که پذیرش آن مبنای کلی، لزوماً به معنای پذیرش این تفسیر و تحلیل نیست. به‌ویژه که حتی با فرض دوم، همچنان این پرسش باقی می‏ماند که آیا امام(ع) از آغاز می‏دانست در چنین شرایطی قرار می‏گیرد که یا باید تن به کشته شدن ذلیلانه بدهد یا قتل شرافتمندانه را برگزیند؟ اگر می‏دانسته، آیا بر مبنای مرحوم طبرسی و استنتاجی که از آیه «لا تلقوا» کرده است، با مفاد آیه منافات ندارد؟ به نظر می‏رسد احتمال دوم، در نگاه آن مفسّر ارجمند، بتواند مشکل تنافی با مفاد آیه را مرتفع سازد ولی مشکل نفی آگاهی امام (ع) به سرانجام شهادت که در احتمال اول مطرح شده، همچنان باقی است و طبعاً از این نظر، همان اشکال اساسی احتمال نخست، بر احتمال دوم نیز وارد است. از این رو پذیرش سخن طبرسی، در حدّ همان مبنای کلی محدود می‏گردد که در دَوَران میان دو گونه کشته شدن، ترجیح با قتل شرافتمندانه است و نه تحلیل ایشان درخصوص اقدام امام(ع) و این خود دستاورد ارزشمندی از اصل بازتاب عاشورا در فقه سیاسی این مفسّر عالی‏مقام به شمار می‏رود، هرچند نحوه استدلال ایشان را نپذیریم.
سخن پایانی این که در مقابل استشهاد به این آیه در مقام اشکال بر حرکت سیدالشهدا می‌گوییم: «این آیه در صورتی میتواند دلیل بر حرمت اضرار به نفس باشد که عموم و یا اطلاق در جمله «و لا تلقوا بایدیکم الی التهلکه» ثابت شود و تمام مواردی را که صلاحیت دارد، شامل شود. این احتمالی بیش نیست، زیرا صدر و ذیل آیه صلاحیت تقیید و قرینه بودن بر خصوص ترک انفاق را دارد. (شریعتمداری، 1387ه.ش، ص346)
در نتیجه مفهوم آیه به ترک انفاق اختصاص مییابد و اگر این آیه دلالت بر حرمت اضرار بر جان داشته باشد، باید عموم یا اطلاق در آن تخصیص زده شود به موارد بسیاری که در شرع، اضرار بر نفس در
آنها حرام نیست، بلکه جایز و یا واجب است؛ از جمله جهاد در راه خدا و شهادت‌طلبی برای احیای
اسلام و تبلیغ دین و… (شریعتمداری، 1387ه.ش، ص346)
پس باید گفت اولاً آیه مذکور به هیچ وجه شامل قیام امام حسین(ع) و امثال آن نمی‌شود. شهادت در راه خدا و طلب شهادت برای پیروزی اسلام، انداختن جان در معرض هلاکت نیست و گرنه باید باب جهاد بسته شود و تلاش پیامبر(ص) در آغاز بعث به هلاکت انداختن جان تلقی گردد. (شریعتمداری، 1387ه.ش، ص347) ثانیاً حتّی با فرض شمول آیه نسبت به حرکت سیّدالشّهدا(ع)، سنت قطعی عموم آیه را تخصیص می‌زند و در عقیده‌ی ما شیعیان که گفتار و کردار امام، سنت است، پس آنچه در عاشورا از گفتار و کردار امام حسین صادر شده میتواند عموم آیه را تخصیص بزند و نیازی به توجیه قیام عاشورا و سازش دادن با مدلول آیه نداریم. (شریعتمداری، 1387ه.ش، ص346)
شگفت این است که بسیاری از مفسران اهل سنت در ذیل این آیه، شهادت‌طلبی در راه خدا را از باب انداختن جان در معرض نابودی ندانستهاند. زمخشری در ذیل این آیه از ابو ایوب انصاری نقل میکند که میگفت: «ما از دیگران معنای این آیه را بهتر میدانیم. زمانی که همراه پیامبر بودیم و او را یاری میدادیم و در جنگها با او شرکت میکردیم، خانواده، مال و فرزندان خود را رها کرده بودیم و چون اسلام پیشرفت کرد مسلمانان زیاد شدند و جنگ با کفار پایان یافت ما با خانواده و فرزندان خود برگشتیم که آنها را اصلاح کنیم و در کنارشان بمانیم؛ پس در این زمان در هلاکت افتادیم و افتادن در هلاکت رها ساختن جهاد و ماندن در کنار خانواده و اموال است نه در شرکت در جهاد.» (زمخشری، بی‌تا، ج1، ص237)

در این روایت، ابو ایوب انصاری ترک جهاد را افتادن در هلاکت تفسیر ک
رده، نه اختیار جهاد را؛ زیرا جهاد و کشته شدن در راه خدا سعادت دنیا و آخرت است و حیات باقی در عالم برزخ است، نه فنا و نابودی.
فخر رازی نیز در ذیل این آیه پس از نقل روایت گذشته میگوید: «شافعی نقل کرده است که پیامبر
در اوصاف بهشت سخن میگفت. مردی از انصار برخاست و گفت: یا رسول الله! اجازه میدهی در
جنگ خود را به کشتن دهم؟ فرمود: بهشت برای تو خواهد بود. پس خود را به قلب لشکر دشمن زد و به آنها حمله برد تا در برابر رسول خدا(ص) کشته شد و مردی از انصار پس از توصیف بهشت از طرف پیامبر(ص)، زره خود را دور انداخت و خود را در انبوه دشمن انداخت و به آنها حمله برد تا کشته شد و مردی از انصار که در جنگ شرکت نکرده بود، زمانی که دید پرندگان بر کشتههای دوستانش جمع
شدهاند به همراه خود گفت: من خود را به دشمن میزنم تا کشته شوم تا از دوستان خود جدا نمانم و خود را به دشمن ر سانید و به آنها حمله برد تا کشه شد. زمانی



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted دسامبر 23, 2018 by yazoa in category "پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید