دسامبر 23

دانلود پایان نامه با موضوع جهانی شدن، دولت – ملت، وزارت امور خارجه، روش پژوهش

ي شدن و تقابل نظام دولت- ملت با جهاني شدن را نشان دهد.

1-4- اهداف تحقيق
– تبيين فرصت هاي جهاني شدن به عنوان بستري براي امت سازي ، با توجه به تقابل وتعامل آن با نظريات دولت- ملت و اهميت مفهوم امت در کشورهاي اسلامي.
– تبيين تأثير جهاني شدن در تبديل رويکرد آرمانگرايانه امت سازي به رويکردي واقع گرايانه .
– تبيين مفهوم جهاني شدن و استفاده از ظرفيت هاي آن در جهت سياستگذاري هاي کشورهاي اسلامي.

1-5- اهميت وارزش تحقيق
جهاني شدن فرايندي است که به شکل عظيمي موجب تغييرات شگرفي در سطح جهان شده است. فهم اين تغييرات ضروري است و موضعگيري در مورد آنها سرنوشت آينده کشورها و دولت ها را تعيين ميکند. دولتها يا در مقابل اين فرايند به مقاومت مي پردازند يا سعي ميکنند خود را با الزامات آن منطبق سازند. جهاني شدن مانند اغلب پديده هاي بشري يکسره چالش آفرين نيست، بلکه ظرفيت ها و فرصتهاي جديدي نيز پديد ميآورد که با شناخت اين فرصتها و بهره گيري مناسب از آنها ضمن کاستن از تاثيرات منفي جهاني شدن، ميتوان تاثيرات اين پديده را در جهت منافع خود سوق داد.
از نظر اين پژوهش نظام دولت – ملت با فرهنگ سياسي و جهانشمولي اسلامي متناقض بوده و اين مبنا و علت اصلي بحران مشروعيت سياسي و حکومتي در سرزمين هاي اسلامي است. بر اين اساس پيامدهاي جهاني شدن بر فرسايش «دولت – ملت» و تقويت نگرشهاي «امت محور» مسئله ايست که بايد شناخته شود.

1-6- کاربرد نتايج تحقيق
اين نوشتار فرصتي براي سياستمداران و پژوهشگران براي شناخت روندهاي موجود در جهاني شدن را فراهم مينمايد تا ضمن آسيبشناسي آن از تغييرات به وجود آمده در جهت اهداف مورد نظر خود بهره گيرند.همچنين به علت جايگاه خاص امت در سياست خارجي ايران اين فرصت را فراهم مي نمايد که در دستگاه وزارت امور خارجه مورد بهره برداري قرار گيرد.

1-7- فرضيه هاي تحقيق
– جهاني شدن با تحت تأثير قرار دادن نظام دولت – ملت توانسته است بستري براي طرح مجدد نظريه « امت سازي »فراهم نمايد .
– جهاني شدن بستري براي تبديل نظريه امت سازي از رويکردي آرمانگرايانه به رويکردي واقع گرايانه فراهم نموده است .
– جهاني شدن با ايجاد ظرفيت هايي زمينه براي سياستگذاري هايي در جهت منافع کشورهاي اسلامي فراهم ميآورد.

1-8-روش تحقيق
روش تحقيق مورد استفاده در اين پژوهش ،استفاده از روش توصيفي- تحليلي، با بهره گيري از اسناد و منابع کتابخانه اي مي باشد.

1-9- ابزار تجزيه و تحليل
به منظور فهم چگونگي امت سازي در بستر جهاني شدن و تقابل آن با دولت- ملت از روش منطق دروني سود جستهايم. بر اساس منطق دروني براي درک واقعي هرگونه جستار بايد دقيقاً به روندهاي فکري آن پي برد (اسپريگنز، 30 : 1377). براي فهم هر شيوه پژوهش و خصوصاً نظريههاي سياسي، تفکر فعال، زنده و از نظر تاريخي در حال رشد که در چارچوب آنها مفاهيم، فايده جمعي و کلي دارند بايد نقطه آغاز باشد (اسپريگنز، 1377:33-34 ).
رهيافت منطق دروني از مرحلهاي آغاز ميشود که نظريه پرداز سياسي، بحران سياسي و بي نظمي در زندگي سياسي را دريافته است (اسپريگنز،1377: 39). براي فهم يک نظريه سياسي، اولين سؤال اين است : مشکل کدام است؟(اسپريگنز،1377: 54) بر اساس منطق دروني، تشخيص علل و ريشههاي بحران، مرحله دوم را تشکيل ميدهد. در اين مرحله بايد به مطالعه دقيق در علل بينظمي و کارکرد نادرست اوضاع سياسي مشاهده شده پرداخت(اسپريگنز،1377: 81). در مرحله سوم، تصوير يک نظم سياسي را که در زمان حال وجود ندارد، ترسيم ميکند. نهايتاً مرحله چهارم رهيافت منطق دروني، ارائه راه حل مسئله است. نظريه پرداز طبعاً توصيههايي براي اعمال سياسي عرضه ميکند که به نظر او به بهترين وجهي مشکل مطرح شده را حل و فصل ميکند(اسپريگنز،1377: 44). بهرهبرداري از جهاني شدن در جهت پيشبرد مفهوم امت سازي به گونه اي که ابتدا جهاني شدن بررسي شود و بعد آلترناتيوهاي آن در چارچوب نظريه منطق دروني براي امت سازي به عنوان فرصت مشخص شود.

1-10- سازماندهي تحقيق
اين پاياننامه از5 فصل تشکيل شده است . فصل اول که شامل يک “مقدمه” و کليات تحقيق که “طرح تحقيق” را در بر مي گيرد مي باشد . در فصل دوم به بررسي چارچوب نظري (ابزار تجزيه و تحليل ) پرداخته مي شود که نظريات توماس اسپريگنز در مورد فهم نظريه هاي سياسي و جهانی شدن مد نظر مي باشد. فصل سوم اين پژوهش اختصاص به تبيين مفهوم ” نظام دولت – ملت” دارد . در فصل چهارم ” امت اسلامي ” و ” امت سازي ” مورد بررسي قرار گرفته است . در فصل پنجم به بررسي تأثیرات جهانی شدن بر امتسازی مورد کنکاش قرار گرفته و چالش ها وفرصت هاي ايجاد شده در بستر جهاني شدن براي امت سازي مورد مداقه قرار گرفته است و نهايتاً ” نتيجه گيري” که خاتمه اين پاياننامه مي باشد .

فصل دوم
چهارچوب نظري ؛ منطق دروني اسپريگنز وجهانی شدن

مقدمه
اکثر کساني که به کار مطالعه و يا تدريس نظريههاي سياسي مشغولند، اغلب اهميت آن برايشان عادي شده است. آنان ميدانند که آثار کلاسيک نظريههاي سياسي نمايانگر بازتابهاي پژوهشگرانه برخي از اذهان ژرف انديش درباره مسائل مهمي هستند. که هر انساني با آنها رو به روست. آنها دريافتهاند که بدون ياري جستن از مفاهيم و معيارهاي موجود در انديشه سياسي گذشتگان مشکل بتوان از سردرگميهاي اوضاع سياسي زمان حاضر سردرآ
ورد.
در يک نگرش کلان، امروزه دو روش اصلي براي شناخت انديشه ها و فهم متون متفکران سياسي مطرح است. رويکردهاي فلسفي و تاريخي. در روش فلسفي فرض بر اين است که به رغم اين که متفکران سياسي براي پيشبرد برنامههاي خاصي تلاش ميکنند واز سياست ها، ارزش ها، نهادها و گروههاي مشخصي دفاع مينمايند. با اين وصف اين امور به تأملات کلي در خصوص انسان و جامعه و شرايط انساني منجر شده است که ارزش فهم و بررسي آنها دائمي است. در روش فلسفي فهم متون سياسي به بررسي ساختار دروني، انسجام و ميزان قانع کنندگي استدلال هاي ارائه شده در متون پرداخته مي شود و بدين منظور نه تنها روابط بين اجزاي وجه سياسي انديشه يک متفکر، بلکه ديدگاههاي معرفت شناختي، اخلاقي، فلسفي وديني او نيز مورد سنجش و بررسي قرار ميگيرد و ناهماهنگيها وتعارضات موجود در نظرات متفکر مورد نظر روشن مي شود. در کنار رويکرد فلسفي به متون انديشه سياسي ، رويکرد تاريخي نيز مطرح است . با توجه به این که بستراین رساله مباحث مربوط به«جهانی شدن» میباشد، بایستی به تعریف جهانی شدن در چارچوب نظری پرداخته شود که پس از روشن شدن نظریه اسپریگنز، مفهوم جهانی شدن نیز بررسی میگردد.

2-1- نظريه سياسي توماس اسپريگنز
تامس اسپريگنز4 ، استاد دانشگاه دوک در آمريکا، از جمله کساني است که چارچوبي را براي فهم نظريات سياسي ارائه ميکندSpragens, 1976: 15)). وي معتقد است که موضوعات مورد توجه نظريه سياسي هميشگي است (Spragens, 1976: 14) نظريه پرداز سياست را از خلال توجه به طبيعت انسان و جهان مي فهمد . از نظر اسپريگنز نظريه سياسي به دنبال ارائه «تصويري جامع»5 از حوزه سياست است. اين تصوير جامع هم صبغه توصيفي دارد و هم هنجاري . توصيفي است ، از لحاظ شناسايي عوامل بازيگر ، نيروها وساختارهاي سازنده زندگي سياسي ؛ و معياري است ، از اين جهت که با نشان دادن تصويري جامع از سياست ، ما را در مقابل ناهنجاري ها و در خصوص چگونگي کنش هاي ما هشيار مي سازد (Spragens, 1976: 14) .
توماس اسپريگنز در کتاب خود با عنوان فهم نظريه هاي سياسي روش جستاري ارائه کرده که ابزار تفکر منطقي درباره مسائل سياسي و متفکران سياسي را فراهم کرده است . او مدعي است که انديشمندان سياسي هر دوران به شدت واقع گرا بوده و انديشه هاي سياسي آنان پاسخ به مشکلات محيط سياسي آنان است .
اسپريگنزدر اين کتاب وديگر آثار خود به ما مي گويد که علوم اجتماعي صدر در صد تجربي وجود ندارد و آثار خداوندان انديشه سياسي چون به مسائل هميشگي انسان پرداخته اند براي انسان امروز معتبر ومفيد است ، روش پژوهش او خواننده را قادر مي سازد تا بهتر به پيچيدگي انديشه سياسي پي ببرد (اسپريگنز، 1389: 13).روش وي، راه قرائت انديشه سياسي را آموزش ميدهد. وي از جمله سنتگرايان علم سياست محسوب ميشودکه قائل به بهرهگيري از روشهاي تاريخي، فلسفي وانسانشناسي در مطالعه علوم سياسي است .کوششهاي وي در راستاي فهم نظريههاي سياسي ، که بايد خط تمايزي ميان آن و روش انديشيدن سياسي ترسيم کرد ، چارچوبي نظري ، فلسفي ، منطقي و کاربردي ارائه ميدهد که به مدد آن ميتوان منطق دروني هرنوع نظريهپردازي را کشف نمود( حقيقت ، 1389: 2) .
يکي از ويژگي هاي قابل توجه در رويکرد اسپريگنز اين است که در پرتو تشريح منطق دروني يک نظريه ، امکان شناسايي خلأهاي موجود را درآن فراهم مي کند . ما مي توانيم بفهميم که احياناً يک نظريه پرداز به کداميک از وجوه طرح مشکل ، ريشه يابي آن ، ترسيم وضعيت مطلوب وارائه راه حل بيشتر يا کمتر توجه کرده است . رويکرد اسپريگنز به مقوله فهم انديشه سياسي اساساً رويکردي روش شناختي نيست و لذا وي درگير مبحث زمينه گرايي نمي شود . با اين وصف ، انديشه او به روي نگرش زمينه گرايانه بسته نيست .هنگامي که او از ادراک بي نظمي وبحران توسط يک متفکر سخن مي گويد و يا آنگاه که به شکل گيري چند مرحله اي وضعيت مطلوب در ذهن آن متفکر مي پردازد، در واقع ، توجه ما را به زمينه فکري آن متفکر جلب مي کند . (گلشني، 1387: 93). اسپريگنز به اهميت مطالعات نظريه پرداز سياسي در “سرشت آدمي” و ديگر خصوصيات جهان پيرامونش نيز توجه مي کند و آنها را “به منزله مواد خام” مطالعات او در نظر مي گيرد. در نتيجه بينش سياسي را يک بينش “همه جانبه” معرفي مي کند که “هم توصيفي است و هم هنجاري”. در بيان وجه توصيفي آن مي توان به مطالعه بازيگران مهم، عوامل و چارچوب هاي سازنده زندگي سياسي و همچنين روابط ميان اينها اشاره نمود. در بعد هنجاري نيز اسپريگنز با بيان اينکه “نظريه سياسي با در نظر گرفتن زمينه کلي نيازها و امکانات بشر –که قبل از همه ناشي از سياست اند- زمينه قضاوت در مورد بخردانه بودن اعمال و ترتيبات سياسي را فراهم مي کند”، معتقد است که بدين وسيله “ديدگاهي فراهم مي شود تا از طريق آن دريابيم که چه مي کنيم و کيفيت کارمان چگونه است”. در واقع، نظريه هاي سياسي را مي توان يکي از اساسي ترين تجليات کوشش بشر براي رفتار بخردانه و منطقي بودن برشمرد.
مطالعه روند تصميم گيري هم جالب است هم مهم . کسي نمي تواند مدعي شناخت کاملي از اجتماع باشد مگر اينکه از سازوکار ، روند و خصوصيت افرادي که تصميمهاي سياسي آن جامعه را اتخاذ مي کنند برداشت درستي داشته باشد (اسپريگنز، 1389: 19- 18) . هدف نظريه هاي سياسي فراهم آوردن بينش همه جانبه از جامعه سياسي است . نظريه پرداز مي کوشد با قرار دادن سياست در چشم اندازي گسترده تصويري جامع به مخاطبان خود ارائه دهد . او در سايه مطالعاتش به ويژه در موضوعاتي مانند سرشت آدمي و ديگر خصوصي
ات جهان پيرامونش که به منزله مواد خام مطالعه ما هستند سياست را توصيف مي کنند (اسپريگنز، 1389: 21-20)
چنين بينش همه جانبه اي هم توصيفي است وهم هنجاري . از نظر توصيفي ، نظريه سياسي مهمترين بازيگران ، عوامل وچارچوبهاي سازنده زندگي سياسي را شناسايي مي کند . افزون بر آن ، روابط اساسي بين اين شاخص ها را که شناسايي نموده است توضيح مي دهد . به طور مثال نظريه مارکسيستي نيروهاي اقتصادي والگوهاي طبقات اجتماعي را نشان مي دهد که به زعم آن در قلب فرايند سياسي قرار دارد . طرح کلي در هر نظريه سياسي توصيف همه جانبه اي از کنش ها و واکنش هايي است که در وراي قيل وقال سياست مي گذرد (حقيقت ، 1384: 39) .
طبيعتاً هر گونه توصيف همه جانبه فعاليت بشري از اين دست به علت وسعت نظر وگستردگي آن يک بعد مهم هنجاري نيز دارد . دورنماي سياسي که نظريه هاي سياسي ارائه مي دهند چشم انداز وسيعي از اطلاعات خنثي نيست . بلکه بازنمودهايي از نظم يا آشفتگي



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted دسامبر 23, 2018 by yazoa in category "پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید