دسامبر 23

دانلود پایان نامه با موضوع دولت مدرن، جهانی شدن، دولت – ملت، ماقبل مدرن

جان هيک اين ادعا را تصديق ميکند که پيشرفتهي تاريخي وجهاني شدن ميتواند تعييراتي را در ساختار کلامي يک دين موجب گردد؛ثانيآ جهاني شدن باعث تعاملاتي ميان اديان جوامع ديني است. با چنين تعاملاتي برخي اديان مانند مسيحيت وهندوئيسم شروع به تعريف مجدد برخي ز آموزههاي سنتيشان کردهاند.در صورتي که برخي اديان ديگر مانند اسلام و يهوديت جهاني شدن را به عنوان محرکي قلمداد کردهاند تا از طريق آنها بتوانند هويت تاريخيشان را بازنگري کنند؛ ثالثاً جهاني شدن زمينه جديدي براي نظريههاي مختلف کثرتگرايي دين ايجاد کرده است .مثلاً جان هيک استدلال ميکند که از طريق برخورد با جهاني شدن ، اديان به يکديگر نزديک شدهاند. او اظهار ميدارد که در آينده ممکن است نيازي به حفظ مرزهاي تاريخي و فرهنگي اديان نباشد لذا متکلمان عصر ما بايستي خودشان را براي يک الهيت جهاني متناسب با جامعه جهاني آماده کنند يعني ادعاهاي شمولگرايي و انحصارگرايي اديان بايستي جرح وتعديل شود(اسلان، 1385: 23). ميتوان گفت اديان به طور عام و اسلام به طور خاص از قابليتهاي زيادي براي جهاني شدن برخوردارند. جهاني شدن ارتباطي، رشد شبکههاي فراملي بازيگران مذهبي را تسهيل کرده است.در مجموع ، اسلام به عنوان يک نظام مذهبي ،اجتماعي و فرهنگي سعي نموده است تا خود را از طريق ايجاد يک جامعه مذهبي فراملي تبديل به ديني جهاني کند.بدین صورت که با تضعیف نظام دولت- ملت در عصر جهانی شدن ، قابلیتهای دین اسلام در سایه جهانی شدن به صورت بالفعل درخواهد آمد.
2-11 نتيجهگيري
رهيافت منطق دروني از مرحله اي آغاز مي شود که نظريه پرداز سياسي، بحران سياسي و بي نظمي در زندگي سياسي را دريافته است براي فهم يک نظريه سياسي اولين سؤال اين است :مشکل کدام است؟بر اساس منطق دروني، تشخيص علل و ريشه هاي بحران، مرحله دوم را تشکيل مي دهد.در اين مرحله بايد به مطالعه دقيق در علل بي نظمي و کارکرد نادرست اوضاع سياسي مشاهده شده پرداخت.در مرحله سوم تصوير يک نظم سياسي را که در زمان حال وجود ندارد، ترسيم مي کند. نهايتاً مرحله چهارم رهيافت منطق دروني، ارائه راه حل مسئله است.نظريه پرداز طبعاً توصيه هايي براي اعمال سياسي عرضه مي کند که به نظر او به بهترين وجهي مشکل مطرح شده را حل و فصل مي کند. همانطور که بيان شد پس از شناسايي وضعيت آسيبي و علل آن و ترسيم وضعيت مطلوب ، نظريه پرداز به احتمال زياد پيشنهادهاي عملي ارائه مي دهد که به نظر او به بهترين وجهي مشکل مطرح شده را حل و فصل مي کند .گاهي نظريه پرداز صريح وروشن توصيه هايش را ارائه مي دهد مانند راه حل هاي ماکياولي که قسمت اعظم نوشته هاي او را تشکيل مي دهند و راه حلي براي زمامدارانند . در مواردي نيز توصيه ها واضح و نظام يافته نيستند.
از طرفی مفهوم جهانی شدن به ما کمک میکند، فرصتهایی که در سایه آن برای تقویت امتسازی فراهم میشود شناخته شود ، به گونهای که بتوان با تقویت این فرصتها روند امتسازی را تسریع نمود وآن را از حالتی آرمانی به صورتی واقعی تبدیل کرد.

فصل سوم
نظام دولت – ملت ؛ دولت مدرن در بستر زمان

مقدمه
روند تکوين ، ماهيت و خاستگاه دولت همواره مورد بحث بوده است . تعيين زمان پيدايش دولت در تاريخ بشر دشوار مي باشد .بي ترديد برخي پژوهش هاي جديد، گذشته مبهم دولت را تا اندازه اي روشن کرده اند ، با اين حال زمان پيدايش دولت را از لحاظ تاريخي نمي توان تعيين کرد . با فقدان داده هاي تاريخي مناسب ، شايد متفکران ناچار بوده اند که به تأمل نظري روي آورند . در نتيجه نظريه هاي گوناگوني پرورده شده است تا منشأ، روند تکوين، ماهيت و خاستگاه دولت را توضيح دهد .
اهميت و فراگيري دولت به حدي است که بعضي از پژوهشگران ، علم سياست و جامعه شناسي را علم مطالعه دولت و مسائل مربوط به آن دانسته اند( نقيب زاده ، 1385 : 172). شايد شگفت انگيز باشد که متفکران و پژوهشگران سياسي در مورد تعريف دولت توافق نظر ندارند . اختلاف نظر پيش از هر چيز به گوناگوني انديشه ها در مورد سرشت دولت که بر تعاريف اثر مي گذارد، مربوط است . در حالي که برخي از متفکران سياسي دولت را در اساس يک ساختار طبقاتي مي دانند ، ديگران بر اين انديشه اند که دولت فراتر از طبقات و نمايانگر کل اجتماع است . عده اي آن را نظام قدرت مي دانند ، ديگران نظام رفاه ، برخي آن را تضمين کننده زندگي جمعي مي دانند در حالي که ديگران آن را نهادي اخلاقي مي دانند که از رفاه و تأمين اخلاقي انسان جدايي ناپذير است . برخي آن را از ديدگاه حقوقي محض به مثابه اجتماعي تلقي مي کنند که طبق قانون سازمان يافته است و برخي آن را با خود ملت يا جماعت يکسان مي دانند . عده اي بر جنبه ساختاري آن تأکيد دارند و برخي ديگر بر جنبه کارکردي آن ( عالم ، 1383 : 134 ) .

3-1- دولت چيست؟
برخي پژوهشگران دولت را پديداي متأخر ومربوط به دوران پس از وستفاليا ميدانند . از منظر آنان چيزي به نام دولت به معناي خاص کلمه در دوران پيش از آن سراغ نداريم . گروهي ديگر برخلاف اين نگرش معتقدند دولت پديدهاي است که از ابتداي تلاش انسان براي تنظيم يک زندگي اجتماعي به وجود آمده است .
دو تعبير متفاوت از دولت وجود دارد ، يکي اين که همه سازمان هايي که در طول تاريخ عهده دار امور همگاني جامعه خود بودند ، دولت ناميده مي شوند که البته با دولت هاي سازمان يافته و ديوان سالار کنوني تفاوت زيادي دارند . از ديدگاه اول ، اين تفاوت به شکل و کميت آنها
مربوط است و نه به سرشت آنها . دولت هخامنشيان را نمي توان چيزي جز دولت ناميد ؛ همانطور که دولت هاي فئودالي پيش از سرمايه داري نيز شکل خاصي از دولت بوده اند که با دولت هاي اصل سرمايه داري تفاوت داشتند . اين نظر خلاف نظر کساني مثل اندرو وينسنت و ژرژ بوردو است که طرفدار نظر دومند . دولت را پديده اي کاملاً جديد مي دانند که نبايد آن را با هر جامعه اي که از نظر سياسي سامان يافته است اشتباه گرفت . وينسنت مي گويد : استدلال ما اين است که دولت پديده اي نسبتاً متأخري است که سابقه اش به قرن شانزدهم بر مي گردد . نمي توان از وجود دولت يوناني يا دولت قرون وسطايي به معنايي که اکنون از آن ايفاد مي شود سخن گفت . دولت با هيئت حاکمه يک قبيله يا يک امپراتوري فرق دارد ، هرچند کاربرد آن در اينگونه موارد مرسوم شده است . از اين رو جوامع بسياري را مي توان در ذيل عنوان ” جامعه بي دولت ” قرار داد ( نقيب زاده ، 1385 : 177). دولت عبارتست از نهادي که انجام کارويژه هاي اساسي نظام سياسي يعني ايجاد نظم در داخل و حفاظت جامعه در برابر خطرهاي خارجي را بر عهده دارد . دولت مدرن آنطور که تالکوت پارسونز معرفي مي کند ، عبارتست از کاملترين شکل نظام سياسي که مناسب ترين شرايط را براي يک کنش سياسي کارآمد در اختيار دارد و چنين تصور مي رود که براي رسيدن به مرحله کمال خود به شکوفايي توسعه اقتصادي و گيتي گرايي جامعه نياز دارد ( نقيب زاده ، 1385 : 176)
دولت هاي مدرن با مرزهاي جغرافيايي صريحاً تعريف شده اي مشخص مي شوند که در درون آنها يک دستگاه سياسي و اداري وسيعاً شناخته شده انحصاراً عمل مي کند ودر نهايت مي تواند اقتدار خود را از طريق کاربرد زور تحميل کند . اين واقعيت که اختلافات مرزي يا ارضي بين دولتها غير معمول نيست اصل مرزهاي صريحاً تعريف شده را تأييد مي کند . علاوه بر اين ، دولتهاي مدرن تا اندازه زيادي با مجاورت سرزمين ها ، از جمله جزاير ساحلي مشخص مي شود . مواردي مانند آلاسکا که جزء ايالات متحده آمريکاست استثنايي بر اين قاعده کلي است ، اما از نظر تاريخي رابطه بين سرزمين و دستگاه سياسي و اداري در دولت هاي ماقبل مدرن17 کمتر آشکار است . در واقع بسياري از جوامع ابتدايي جوامع بي دولت توصيف مي شوند از اين جهت که داراي قلمرويي هستند که به خوبي تعريف نشده است و فاقد يک دستگاه سياسي واداري صريحاً تعريف شده هستند. بيشتر قلمرو امپراتوري هاي جهان باستان صريحاً تعريف شده بود ، اگر چه وسعت آن به طور قابل ملاحظه اي فرق مي کرد و در سرزمين هاي پيراموني حکومت امپراتوري ، مرزها به هيچ وجه صريحاً مشخص نبود . با وجود اين امپراتوري هاي بين النهرين ، مصر ، يونان و رم با ساختارهاي سياسي و اداري پيچيده شان وجه اشتراک زيادي با دولت هاي مدرن داشتند ( راش ، 1385 : 24 – 23 ) .
خاستگاه دولت هاي جديد ، اروپاي غربي بود که دليل آن را بايد در تاريخ و جغرافياي آن ديار جستجو کرد.براي درک دولت مدرن ما بايد به تاريخ و تا حدي به انديشه سياسي رجوع کنيم. هدف اين است که با اين روش بنيادي براي کشف اين که چگونه با عبور از بزنگاه هاي تاريخي، شکل کنوني نظام دولت – ملت ، شکل مسلط دولت در زمانه ما گرديد ، فراهم شود .نکته مهم ، توجه ويژه به تکامل دولت مدرن در اروپا و غرب است . دلايل مهمي براي وارد شدن به محدوده اروپا وجود دارد . اول آنکه داستان شکل گيري دولت مدرن تا اندازه اي همانا داستان شکل گيري دولت در اروپاست . تکامل يک هويت متمايز اروپايي ارتباط نزديکي با آفرينش اروپا به وسيله دولتها دارد . به علاوه نظم اروپايي دولت به طرز غير عادي يعني با تلاش هاي استعماري در سراسر جهان نفوذ يافت . به عبارت ديگر ، گسترش و تکامل دولت در اروپا بود که نقش قاطعي در شکل گيري دولت مدرن در جهان ايفا کرد . البته پذيرش اين نکات به هيچ وجه به اين معنا نيست که هر چيز با اهميت درباره دولت را لزوماً مي بايست درتاريخ اروپا جستجو کرد . بايد تأکيد شود که دولت مدرن خود نتيجه مجموعه پيچيده اي از تحولات و نيز حاصل تلاقي جريان ها و نيروهايي در عرصه هاي داخلي و خارجي است . جريان هايي که به شکل هاي گوناگون ابتدا در محدوده اروپا به وجود آمدند.
دولت – ملت پديدهاي اجتماعي و فرهنگي است که نماينده تجربه ونگرش جمعي مردم ميباشد (Murphy,2009:62). به گفته رودي : دولت محصول نهايي بسياري از عوامل زيستي ، اقتصادي ، فرهنگي و نظامي است و مانند همه نهادهاي بشري باشرح بر حسب علت و معلول ساده و تکاملي ضديت دارد ( عالم ، 1383: 163).دولت به طور کلي شکلي از اجتماع سياسي است که به تدريج و به طور خودجوش از قرن پانزدهم به بعد شروع به ظاهر شدن کرد . ايده وعمل دولت مدرن که از همان آغاز از اسلاف خود ؛ يعني يونان و روم و اروپاي قرون وسطي متمايز شناخته مي شد ، از خلال تعارض هايي پديدآمد که اولاً ، ميان پارلمان هاي قرون وسطايي جريان داشت که طي آن سلاطين متمايل به کسب تمرکز مي کوشيدند آنها را تابع خود سازند يا دست کم خود را از آنان متمايز سازند ( همچون فرانسه ) . ثانياً سوي ديگر تعارض ، رهبران کليسا بودند که در مقام فرمانروا مي کوشيدند تا اقتدار خود را بر جامعه تحکيم کنند و از اين طريق ، کارکردهاي اخلاقي خود را در ارتباط با اتباعشان ( آنگونه که درآلمان اصلاح مذهبي بود ) گسترش دهند ؛ سوي سوم تعارض اشراف بودند که هم در خدمت پادشاه به عنوان اعضاي دربار سلطنتي ( همچون ايتاليا و سوئد ) قرار داشتند و هم به عنوان کارگزاران قدرتمند دولتي به بورژوازي در حال رشد ( همچون فرانسه ) نفوذ مي بخشيدند( طاهايي ، 1385
: 107-106 ) . همين مقدمه کوتاه نشان مي دهد ، ريشه هاي دولت مدرن تا چه اندازه در کشورهاي مختلف اروپا که خاستگاه دولت مدرن است متفاوت مي باشد و محقق بايد به اين تفاوت توجه کند.
دولت پيوند اصلي ميان سياست وجامعه را عملاً در همه نظام هاي سياسي در جهان مدرن فراهم مي سازد . پيدايش وتوسعه دولت در اروپا مدلي براي توسعه دولت در سراسر جهان ، البته نه هميشه به صورت سرمايه داري يا به صورت خالص دولت ملي فراهم ساخت ؛ اما مفهوم يک اقتداري عاليتر از قدرت هايي که معمولاً اعمال قدرت مي کنند ومفهوم اعمال قدرت در يک چارچوب نهادي استقرار يافته ، تقريباً جهاني است ( راش،1385: 45 ) . با وجود اين نقش دولت، مهمتر از نقش فراهم ساختن يک چارچوب نهادي است . نقش آن در بعضي از جوامع بسيار گسترده تر از جوامع ديگر است .
دولت مدرن محصول يک تاريخ طولاني و نهايتاً موفق نبرد براي غالب آمدن بر مشکلات بود . اين نبرد طولاني در ابتدا



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted دسامبر 23, 2018 by yazoa in category "پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید