دسامبر 23

دانلود پایان نامه با موضوع دولت – ملت، دولت مدرن، سازمان تجارت جهاني، مفهوم دولت

ميان انسان هاي دور از هم يا به قول گيدنز « ديگرهاي غايب » را فراهم کرده ، بستر و فضايي فراخ براي روابط اجتماعي پديد مي آورد . بستر مورد نظر همان جامعه جهاني است که البته تا رسيدن به مرحله کمال و پيشرفت راهي دراز در پيش دارد ( گل محمدي ، 1386: 79- 78) .
از اين ديدگاه جهاني شدن را بايد فرايندي دانست که به واسطه آن امر اجتماعي بيش از پيش از حصار تنگ و محدود دولت – ملت ها رها مي شود و انسان ها در چارچوب جامعه اي گسترده تر زندگي اجتماعي را از سر مي گيرند . به عبارت ديگر جهاني شدن سياسي مانند جهاني شدن اقتصادي نيز معطوف به جريانات وارتباطات فراملي در عرصه سياسي است ( گل محمدي ، 1386 : 79 ) . جهاني شدن در عرصه سياسي؛موجب ارتقاي دموکراسي و رشد فرهنگ سياسي و نگرش هاي مدني خواهد شد . افزون براين ؛ تغيير در شيوه هاي سنتي و ايستاي نگرش هاي سياسي ، ساختار متمرکز قدرت و بينش معطوف به اقتدار يکسويه و جانشين شدن تفکر وآزادي انتخاب در قالب مدل توسعه سياسي و جامعه مدني ، موجب استقرار قدرت وبينش چند سويه ،جهاني شدن فرهنگ سياسي مبتني بر آزادي خواهي ، انتخاب محور ، توسعه گرا و تجويزهاي عقلاني از ديگر دستاوردهاي جهاني شدن در بعد سياسي محسوب مي شود ( هابرماس ،1386 : 156).
جهاني شدن را از لحاظ سياسي مي توان به رهايي امر اجتماعي از سيطره دولت دانست . در دوران مدرن مرزهاي جامعه توسط دولت تعرف وتهديد مي شد اما در جهاني شدن سياست بر کاهش استقامت دولت بر کنترل مرزها و اصلاً زوال مرزها هاي وستفاليايي تأکيد مي شود . وقتي از تحليل رفتن قدرت دولت مدرن سخن گفته مي شود در وهله اول بايد سيرتحول دولت مدرن را در نظر داشت که نخست با صلح وستفاليايي تولد يافت در حالي که حاکميت دولت و انحصار کاربرد قهر در ظاهر و نه به طور رسمي تغيير نکرده است . در هم تنيدگي هاي فزاينده جامعه جهاني اين فرض را به معارضه کشيده است ؛ که سياست هاي ملي محصور در قلمرو هنوز هم بتوانند براي اداره سرنوشت دولت – ملت ها ي منفرد کفايت کند. در دنيايي که به طور فزاينده اي از لحاظ اقتصادي ، فرهنگي و زيست محيطي در هم گره مي خورد هر روز کمتر امکان وجود دارد که تصميم هاي مشروع يک کشور ضمن آنکه در محيط اجتماعي وسرزميني آن کشور گرفته شده در عين حال با منافع افراد در مناطق ديگري که ممکن است از آن متأثر شوند هماهنگ باشد ( هابرماس ، 1386 : 107 ) .
جهاني شدن سياست به مفهوم کمرنگ شدن مرزهاي جغرافيايي ، به سياست چهره عام و فراملي بخشيده ، مفاهيم سياسي را تحت تأثير قرار داده است . مفاهيم سياسي با قدرت ، حاکميت ، منافع ملي ، فرصت ها وتهديدها و امنيت ملي در چارچوب جهاني شدن دچار تحول و دگرگوني جدي مي گردد . به گفته ” کنت بوت ” در فضاي جديد حاکميت متلاشي مي شود ، دولت ها کمتر مي توانند کارويژه هاي سنتي خود را انجام دهند . بازيگران جهاني به صورت چشمگير ، تأثيرات فزاينده اي بر کليه تصميمات حکومت ها مي گذارند . الگوهاي هويت پيچيده شده است و مردم در عين تأکيد بر افتخارات ملي ، خواهان مشارکت در ارزش هاي جهاني هستند . بنابراين در عصر جهاني شدن به گفته ” کينج اوما ” شاهد جهان بدون مرز هستيم و ديگر مرزها اهميت چنداني ندارند و همگان به عنوان مصرف کننده شناخته مي شوند . امروزه مردم در هر کجاي دنيا قادرند تا اطلاعات مورد نيازشان را به صورت مستقيم از اکناف عالم به دست آورند و اين امر را بفهمند که چه چيزي در زمره ترجيحات ومنافع ملي ديگر ملل قرار دارد ( اديب ، 1388: 111) .
مفهوم قدرت در جهاني شدن سياست ، از شکل سخت افزاري به نرم افزاري نحول مي يابد . همچنين قدرت ” نظامي محور ” به قدرت ” اطلاعات محور ” تغيير شکل مي دهد و بيشترين قدرت در دست کساني خواهد بود که سخت افزار فناوري اطلاعات و نرم افزار ارتباطات را در اختيار دارند .
در چارچوب جهاني شدن سياست حاکميت ملي تضعيف مي گردد ، به گونه اي که دولتها کمتر مي توانند کارويژه هاي سنتي خود را انجام دهند . بازيگران جهاني به صورت چشمگير تأثير فزاينده اي بر تمامي تصميمات حکومت مي گذارند . در فضاي جديد جهاني شدن مفاهيم سياسي نظير منافع ، امنيت ، تهديد ، قدرت و حکميت با ابهام هاي جدي مواجه مي شوند . امنيت چيست ؟ تهديدات امنيتي کدام اند ؟ و منافع ملي چگونه تعريف مي گردند؟ هيچ کدام پاسخ صريح و روشن ندارند . بر خلاف گذشته امروز تهديد شناخته شده نيست ( اکبر ص ، 1380: 49 ) . همين مبهم بودن مفاهيم سياسي است که قدرت واقعي را در دست کساني قرار مي دهد که از توانمندي وظرفيت بالايي براي خلق معاني و تصوير سازي از واقعيت ها و پديده ها برخوردار مي باشند .
در بررسي بعد سياسي جهاني شدن به نکته قابل توجهي برخورديم وآن اينکه ، بيش از آنکه جهاني شدن سياسي به صورت خودجوش رخ دهد، توسط دولتها اتفاق مي افتد .
عماد افروغ در مقاله اي با عنوان ” اسلام و جهاني شدن ” اين مسئله را اينگونه بيان مي کند :
دولت ها خود عامل تحقق جهاني سازي يا سرمايه داري هستند . به نحوي که از طريق پيوستن ارادي به شبکه ها وسازمان هاي فراملي و به ويژه سازمان تجارت جهاني ، مبادرت به تضعيف دروني خود مي کنند و در اين ميان به کاميابي کشورهاي مرکزي و تسلط يافتن روزافزون آنها کمک مي کنند ( افروغ ، 1388 : 20) . با جهاني شدن در عرصه سياست ، جغرافياي سياسي دولتهاي ملي مخدوش مي شود و حوزه وحيطه نفوذ و عملکرد دولت هاي ملي محدود مي شود .
بنابراين سه مفهوم عمده در پديده جهاني شدن وجود دارد که اين سه مفهوم در پي جهانگير شدن و فراگير شدن هم هستند :
1
. کمرنگ شدن مفهوم دولت – ملت يا دولت ملي؛
2. جهاني شدن مقولات فرهنگي ليبرال دموکراسي ؛
3. ارتباطات فراگير اقتصادي که مرزها را درمي نوردد و زمينه را براي تجارت جهاني مهيا مي کند .
در مجموع جهاني شدن بستر يگانه اي را براي کليه کشورهاي جهان بوجود مي آورد و براي هر ساختار سياسي و هر حاکميت هويت ديگر مي آفريند که زاده ي جهاني شدن مي باشد که آن پيوند هاي بين المللي به حداکثر رسيده و واژه ملي و انديشه هاي ناسيوناليزم جاي خود را به واژه بين المللي يا انترناسيو نال خواهد داد و در آن نوعي همگرائي سياسي در قالب ليبرال دموکراسي شکل مي گيرد هر دولت در حقيقت در تلاش بدست آوردن امتياز هاي جهاني کوشش مي کند که همانا عضو شدن در خانواده ي سياسي ،اقتصادي جهاني مي باشد. پتانسيل جهاني شدن شامل خلق يک جهاني با اهداف ، قواعد وحکومت خاص خود است ، دولت ها نمي توانند از نظر ايدئولوژي خنثي باشند ، چرا که هر دولتي بر روي يک ايدئولوژي که ارتباط او ر ا با خدا ومذهب بيان مي کند بنا شده است .( پليسه ، 1386)

5-1-3 جهاني شدن در عرصه فرهنگ
بخشي از فرهنگ هر جامعه غير قابل تغيير و بخشي ديگر اثر پذير و قابل تغيير است، به ويژه اگر در مقابل فرهنگي غني تر ، گسترده تر و يا غالب در شرايط زماني و مکاني گوناگون قرار گيرد . ملاحظه پيچيدگي فرهنگي مستلزم تعريف ارزش ها و رفتارهايي است که در تعيين زندگي سياسي ، اجتماعي و اقتصادي انسان اهميت دارد . فرهنگ ها عمدتاً الگوي مسلط ايده ها و رفتارها در ميان جوامع را شکل مي دهند .
اگر چه به روشني نمي توان گفت که فرهنگ به عنوان عرصه اي متمايز از اقتصاد و سياست ، تا کنون به طور نسبتاٌ کامل جهاني شده است، ولي بيش از هر يک از دو مقوله ديگر گرايش به جهاني شدن دارد ( واترز ، 1379: 184) .
از بعد فرهنگي؛ جهاني شدن بيشتر ناظر بر فشردگي زمان و مکان و پيدايش شرايط جديد براي جامعه جهاني و جهاني شدن فرهنگ است . اين بعد از جهاني شدن ، بر اقتصاد وسياست تفوق داردو عمده توجه آن بر روي مشکلاتي تمرکز دارد که فرهنگ جهاني با بهره گيري ازرسانه هاي جمعي ، براي هويت هاي ملي و محلي به وجود مي آورد . مبناي تحليل طرفداران فرهنگ جهاني ، بر اين اصل مبتني است که رشد فزاينده فناوري وسايل ارتباط جمعي ، اينترنت ، ماهواره ها ، موجب فشردگي زمان ومکان و نزديکي کشورها شده از اين طريق يک فرهنگ مسلط در سطح جهاني تشکيل داده است ( آلبرو، 1381 : 146) .
هانتينگتون در نظر برخورد تمدن ها به طور مستقيم فرهنگ را وارد عرصه سياست مي کند وبا بهره گيري از تجارب تاريخي مي کوشد از نگاه خود پارادايم غالب تفسير کننده اوضاع جهان و روابط بين الملل را پس از جنگ سرد ارائه دهد . به عقيده او چالش هاي آينده جهان ماهيت فرهنگي دارد و پي آمد سياسي آن برخورد در خطوط گسل ميان تمدن هاي عمده دنياست . صرف نظر از ابهامات فراواني که در انديشه او وجود دارد ، صرف بيان و تأکيد بر چنين انديشه اي نشان از آن است که سياست هاي جهاني به تدريج به سمت علائق فرهنگي وتنش هاي اجتماعي ميان تمدن ها هدايت مي شوند (کاظمي، 1380 : 16). به نظر مي رسد در دنياي جديد بيش از آنچه تصور مي شود ، جهاني شدن وفرهنگ در هم تنيده شده اند وهمديگر را تحت تأثير قرار مي دهند واز همديگر متأثر ميشوند. در سايه همين تأثير و تأثرات است که هجمه هاي نفوذ وسلطه برخي از فرهنگ ها ، جلوه هاي وجودي فرهنگ هاي ديگر را به چالش مي کشانند .
سه تفسير يا قرائت از جهاني شدن را مي توان رديابي کرد :
1. استفاده از شبکه هاي اطلاعاتي و فرهنگي براي بين المللي کردن فرهنگ هاي ملي ، قومي و مذهبي : در اين تلقي که نزديک به تعريف قبلي است ، شبکه هاي اطلاعاتي ابزاري است که فرهنگ هاي محلي و ملي را بين المللي نموده ، آن را در اختيار جوامع جهاني قرار مي دهد. در اين حالت ، جهاني شدن فرهنگ به سوي جهان چند فرهنگي حرکت مي کند . شرايط جديد اين فرصت را براي فرهنگ هاي ملي ، مذهبي وقومي به وجود آورده که بر تعداد مخاطبان خود بيفزايد و علاقه مندان جديدي را در وراي مرزهاي ملي ايجاد کند . آنان معتقدند در شرايط جهاني شدن فرهنگ ، بسياري از شاخص هاي فرهنگي بومي و محلي برجسته تر شده ، به فراسوي سرزمين ملي و بومگاههاي محلي سرازير مي شود .
2. بين المللي شدن وهمگونگي فرهنگي طبق ارزش ها و زيان هاي ملل توسعه يافته : در اين تلقي جهاني شدن فرهنگ الزاماً به مفهوم گسترش فرهنگ مسلط نيست .اما به صورت طبيعي روند ايجاد شده به استيلاي فرهنگ ملل توسعه يافته و عقب نشيني يا تضعيف ديگر فرهنگ ها مي انجامد .
3. گسترش جهاني فرهنگ هاي مسلط از طريق بازارهاي جهاني : در اين تفسير جهاني شدن مترادف با امپرياليسم فرهنگي ، هژموني جهاني و يا آمريکايي شدن جهان مطرح مي گردد. جهاني شدن فرهنگي به مفهوم حرکت به سوي الگوي فرهنگي واحد ويکپارچگي فرهنگي جهاني مي باشد ( سجادي ، 1383: 44).
در باره تفسير اول از جهاني شدن فرهنگ مبني بر استفاده از شبکه هاي اطلاعاتي و فرهنگي براي بين المللي کردن فرهنگ هاي ملي ، قومي و مذهبي ” نستوره گارسيا کانکليني ” مردم شناس آرژانتيني مي گويد : روند جهاني شدن
فرهنگ به معناي به فراموشي سپردن فرهنگ هاي بومي ، منطقه اي وملي نيست . فراسرزميني شدن هنرها در واقع به موازات سرزميني شدن دگرباره آنها به شکل جريان هاي فرهنگي است که از رسانه هاي منطقه اي چون راديو وتلوزيون بهره مي گيرند تا ويژگي هاي بومي را برجسته نمايند ( اردلان ،1387: 65 ) . از نظر اين دانشمندان ، برخي فرهنگ ها که امروزه به عنوان فرهنگ ملي از آن ياد مي شود ، مصنوعي به نظر مي رسد . آنان معتقدند خطوط جدا کننده ي واحدهاي مختلف سياسي ( مرزها ) را نمي تواند جدا کننده فرهنگ ها نيز باشد و چنانچه



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted دسامبر 23, 2018 by yazoa in category "پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید