اکتبر 9

دانلود پایان نامه : طرحواره های شناختی و ناخودآگاه در روان تحلیل گری

ریزو و مک براید (2007) می گویند طرحواره ها همانند ناخودآگاه قدرت پردازش را بر روی تفکر، عاطفه و رفتار نشان می دهد. اما بر خلاف ناخودآگاه روان تحلیلی طرحواره ها تاثیرشان را به جای اینکه از طریق انگیزش ها و کشاننده های ذاتی اعمال کنند بر روی پردازش ناهشیار اثر می گذارند. علاوه بر این هر دو سیستم بر دوران حساس کودکی بسیار تاکید دارند. هم طرحواره ها و کارکرد شناختی فرد در آینده و هم تثبیت های روانی و معضلات عاطفی که روان تحلیل گری بر آنها تاکید دارد به دوران کودکی باز می گردد. در روان تحلیل گری مفهومی به نام لیبیدو مطرح می شود که به نوعی پول رایج سیستم روانی انسان به حساب می آید، هرقدر سرمایه گذاری لیبیدو روی بخشی بیشتر باشد فرد بیشتر به طور ناخودآگاه طالب برآورده کردن نیازهای آن بخش است اما در سیستم شناختی، فرد از کودکی طرحواره های پایه را شکل می دهد و آنها اطلاعات را به شیوه خاص خود پردازش می کنند که ممکن است بر همین اساس دچار تحریفات و پردازش های ناکارآمد شوند. این طرحواره ها قدیمی ترین مولفه های شناختی محسوب می شوند و نفوذ خود را بر سیستم پردازش اطلاعات در زیر آستانه ی هوشیاری اعمال می کنند. این طرحواره ها که اصولا بازنمایی تجارب ناخوشایند دوران کودکی هستند، تلاش می کنند که ماندگار شوند و ادامه پیدا کنند. این کشش طرحواره ها نتیجه سائق بیمار برای ثبات و استحکام است (ریزو و مک براید، 2007).

2-4-2-      طرحواره ها در سیستم شناختی

کلارک و بک (1999) معتقدند که سیستم شناختی را می توان به سه بخش از نظر میزان عمیق و اساسی بودنشان تقسیم کرد. در عمیق ترین بخش طرحواره ها هستند که پایه و اساس سیستم شناختی هستند و در برابر تغییر بسیار مقاومند. تاثیر قدرتمندی در شناخت دارند علاوه بر این طرحواره ها اساسا از دسترس هوشیاری خارجند و به سختی می توان آنها را به هوشیاری آورد. در سطح دوم عقاید میانجی قرار دارند. این عقاید واسطه بین طرحواره های شناختی عمیق و افکار خودکار هستند. به آنها فرض های مشروط می گویند یعنی قواعد “اگر … آنگاه”. “اگر به دیگران اعتماد کنم آنگاه صدمه خواهم دید” یا “اگر علاقه ام را ابراز کنم آنگاه طرد خواهم شد”. در سطحی ترین لایه افکار خودکار قرار دارند. این افراد معمولا به طور منفی فرد را تحریک می کنند. آنها معمولا ناهشیار هستند اما با کمی دقت و تمرکز می توانند به سطح هوشیاری بیایند. فردی که رویداد بدی را تجربه می کند وقتی در موقعیت مشابه قرار می گیرند دچار حس درونی منفی می شوند. اگر این فرد در همان لحظات کمی به سیر پر شتاب افکارش دقت کند می تواند افکار تکرار شونده خودکار و منفی را شناسایی کند. مثلا این جمله تکرار شونده که “این بار هم خراب می کنم. من از پس این کار بر نمی آیم”. اهمیت افکار خودکار منفی از این جهت است که آنها مستقیما به پاسخ رفتاری متصل هستند، در واقع آنها آخرین مرحله از پردازش های شناختی هستند (کلارک و بک، 1999). بر اساس توصیف اولیه بک از آسیب شناسی روانی، هر یک از اختلالات روانی با طرحواره ها و الگوهای تفکر عادتی بسیار عمومی و فراگیری همراه هستند که نوع آسیب پذیری مربوط به آن اختلالات را مشخص می کنند. طرحواره های افسردگی، بازتاب اشتغال فکری با فقدان، شکست، طرد و خلا هستند. طرحواره های اضطراب، بازتاب تهدید و آسیب هستند و طرحواره های خشم نشان دهنده حقارت و قدرت طلبی اند (بک، 1986). نظریه طرحواره های بک، بر این اصل بنا شده است که اختلالات روانشناختی با اختلال در نحوه تفکر مشخص می شود. به خصوص در اضطراب و افسردگی که با افکار اتوماتیک منفی و تحریفایی در نحوه تعبیر و تفسیر حوادث مشخص می شود. افکار منفی یا تعبیر و تفسیرها از فعال شدن باورهای منفی تحریف شده در حافظه ی بلند مدت ناشی می شود. عناصر اصلی نظریه ی طرحواره های اختلال های هیجانی را می توان در نمودار زیر نشان داد (آدریان ولز، 2009).

 

شکل 2 1: عناصر اصلی نظریه طرحواره های اختلال هیجانی



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted اکتبر 9, 2018 by 92 in category "مقاله