اکتبر 9

پایان نامه ارشد: طرحواره های ناسازگار اولیه و حوزه های مرتبط با آن ها

1-الگوهای عمیق و فراگیر 2-تشکیل شده از خاطرات، هیجان ها، شناخت ها، احساسات بدنی 3-در کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند 4-در سیر زندگی تداوم دارند و درباره خود و دیگران هستند 5-به شدت ناکارآمدند.

 

 

2-4-1-      طرحواره های ناسازگار اولیه و حوزه های مرتبط با آن ها

الف) بریدگی و طرد

انتظار این که نیازهای فرد برای امنیت، ثبات، محبت، همدلی، در میان گذاشتن احساسات پذیرش و احترام به شیوه ای قابل پیش بینی ارضا نخواهد شد. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که بی عاطفه، سرد، مضایقه گر، منزوی، تندخو، غیرقابل پیش بینی یا بدرفتار هستند (یانگ و همکاران، 2006).

  • رها شدگی/ بی ثباتی: بی ثباتی یا بی اعتمادی نسبت به دریافت محبت و برقراری ارتباط با اطرافیان، به طوری که فرد احساس می کند افراد مهم زندگی اش نمی توانند حمایت عاطفی و تشویق لازم را به او بدهند، زیرا این افراد از لحاظ هیجانی، بی ثبات، غیرقابل پیش بینی، اعتماد ناپذیر و نامنظم هستند. فردی که چنین طرحواره ای در ذهنش شکل گرفته باشد، معتقد است که هر لحظه امکان دارد افراد مهم زندگی اش بمیرند یا او را رها کنند و به فرد دیگری علاقمند شوند (یانگ و همکاران، 2006).
  • بی اعتمادی/ بدرفتاری: انتظار این که دیگران به انسان ضربه می زنند، بدرفتارند، انسان را سرافکنده می کنند، دروغ می گویند و دقل کار و سودجو هستند. چنین انتظاری باعث میشود فرد وقایع پیرامون را به گونه ای خاص ادراک کند. آسیبی که به فرد وارد نموده اند، عمدی بوده و یا این که در نتیجه بی مبالاتی و غفلت مفرد پدید آمده است. ممکن است فرد احساس کند همیشه یک نفر موجودی او را می دزدد یا حق او را می خورد (یانگ و همکاران، 2006).
  • محرومیت هیجانی: انتظار این که تمایلات و نیازهای فرد به حمایت عاطفی به اندازه کافی از جانب دیگران ارضا نمی شود. سه نوع محرومیت مهم وجود دارد که عبارتند از (یانگ و همکاران، 2006):
  • محرومیت از محبت: فقدان توجه، عطوفت یا همراهی
  • محرومیت از همدلی: درک نشدن، به حرف دل فرد گوش ندادن، عدم خود افشایی یا در میان نگذاشتن احساسات با دیگران
  • محرومیت از حمایت: نداشتن منبع قدرت، جهت دهی یا راهنمایی نشدن از سوی دیگران
  • نقص/ شرم: احساس اینکه فرد در مهم ترین جنبه های شخصیت اش، انسانی ناقص، نامطلوب، بد، حقیر و بی ارزش است یا اینکه در نظر افراد مهم زندگی اش، فردی منفور و نامطلوب به حساب می آید. همچنین این طرحواره، حساسیت بیش از اندازه به انتقاد، طرد، سرزنش، کم رویی، مقایسه های نابجا، احساس ناامنی در حضور دیگران و حس شرمندگی در ارتباط با عیب و نقص های درونی را در بر می گیرد. این نقاط ضعف ممکن است شخصی “تکانه های خشم، تمایلات جنسی غیر قابل پذیرش، خودخواهی” یا عمومی باشند “ظاهر جسمی نامطلوب و مشکلات اجتماعی” (یانگ و همکاران، 2006).
  • انزوای اجتماعی/ بیگانگی

احساس اینکه فرد از جهان کناره گیری کرده و با دیگران متفاوت است یا اینکه به جامعه و گروه خاصی تعلق ندارد (یانگ و همکاران، 2006).

ب) خودگردانی و عملکرد مختل

انتظاراتی که فرد از خود و محیط خود دارد با توانایی های محسوس او برای جدایی، بقا و عملکرد مستقل یا انجام موفقیت آمیز کارها تداخل می کند. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آیند که اعتماد به نفس کودک را کاهش می دهند، گرفتارند، بیش از حد از کودک محافظت می کنند یا اینکه نتوانسته اند کودک را به انجام کارهای بیرون از خانواده تشویق کنند (یانگ و همکاران، 2006).

  • وابستگی / بی کفایتی

اعتقاد به اینکه فرد نمی تواند مسئولیت های روزمره را (مثل مراقبت از دیگران، حل مشکلات روزانه، قضاوت خوب، از عهده تکالیف جدید برآمدن و تصمیم گیری صحیح) بدون کمک قابل ملاحظه دیگران، در حد قابل قبولی انجام دهد. این حالت اغلب به صورت درماندگی ظاهر می شود (یانگ و همکاران، 2006).

  • آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری

ترس افراطی از اینکه فاجعه نزدیک است و هر لحظه احتمال وقوع آن وجود دارد و اینکه فرد نمی تواند از آن جلوگیری کند. ترس ها بر یک یا چند جنبه متمرکزند (یانگ و همکاران، 2006):

  • حوادث پزشکی مانند حمله های قلبی و ابتلا به ایدز
  • وقایع هیجانی مانند دیوانه شدن
  • سوانحی محیطی مانند گیر افتادن در آسانسور، قربانی جنایت شدن، سقوط هواپیما و زمین لرزه

 

 

  • خود تحول نیافته/ گرفتار

ارتباط عاطفی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از والدین یا سمبل های والدین. افراد گرفتار، بدون حمایت دیگران، قادر به ادامه زندگی نبوده یا نمی تواند شاد باشند. فردی که چنین طرحواره ای دارد ممکن است احساس کند وجودش در دیگری ادقام شده و هویت جداگانه ای ندارد. این طرحواره اغلب به صورت احساس پوچی و سردرگمی، جهت نداشتن و بی هدفی و یا در موارد شدید به صورت شک و تردید در موجودیت و ساختار فرد بروز می کند (یانگ و همکاران، 2006).

  • شکست

باور به اینکه فرد شکست خورده است یا در آینده شکست خواهد خورد و این شکست برای او اجتناب پذیر است. فرد در مقایسه با همسالانش در حوزه های پیشرفت غالبا احساس بی کفایتی می کند. اغلب شامل این باور است که شخص دیوانه، بی استعداد، نالایق و نادان است و نسبت به دیگران موفقیت کمتری دارد (یانگ و همکاران، 2006).

ج)محدودیت های مختل

نقص در محدودیت های درونی، احساس مسئولیت در قبال دیگران یا جهت گیری نسبت به اهداف بلند مدت در زندگی. این طرحواره ها منجر به بروز مشکلاتی در رابطه با رعایت حقوق دیگران، همکاری با دیگران، تعهد یا هدف گزینی و رسیدن به اهداف واقع بینانه می شود. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آید که به جای انضباط، مواجهه مناسب، محدودیت های منطقی، مسئولیت پذیری، همکاری متقابل و هدف گزینی، وجه مشخصه آن ها سهل انگاری افراطی، سردرگمی یا حس برتری است. در برخی موارد، کودک ممکن است نتواند ناراحتی عادی و معمولی را تحمل کند یا اینکه ممکن است هدایت، جهت مندی و راهنمایی کافی دریافت نکرده باشند (یانگ و همکاران، 2006).

  • استحقاق/ بزرگ منشی

فردی که چنین طرحواره ای دارد معتقد است که نسبت به دیگران یک سر و گردن بالاتر است تعهدی نسبت به رعایت اصول روابط متقابل که راهنمای تعاملات اجتماعی بهنجار هستند ندارد. اغلب بر این نکته پافشاری می کنند که دیگران باید هر آنچه را که می خواهد برایش فراهم کنند، بدون توجه به اینکه آیا درخواست او منطقی است، چه چیزی از نظر دیگران معقول است، یا این که چه هزینه ای برای دیگران دارد. چنین افرادی برای اینکه بتوانند کسب قدرت کنند و یا دیگران را کنترل کنند، تمرکز افراطی به برتری جویی برای مثال موفق ترین، با استعداد ترین و ثروتمند ترین شدن دارند هدف اولیه کسب توجه یا پذیرش از سوی دیگران نیست. گاهی اوقات برای اینکه فرد بتواند تمایلات خود را ارضا کند، بدون همدلی با دیگران و یا بدون توجه به نیازها و احساسات آن ها، به رقابت افراطی یا کنترل رفتارهای دیگران روی می آورند (یانگ و همکاران، 2006).

  • خویشتن داری و خود انضباطی ناکافی

مشکلات مستمر در خویشتن داری مناسب و تحمل نکردن ناکامی ها در راه دستیابی به اهداف یا ناتوانی در جلوگیری از بیان هیجان ها و تکانه ها. در شکل های خفیف تر آن بیمار به شدت از ناراحتی اجتناب می کند. فردی که چنین طرحواره ای دارد، درد را تحمل نمی کند و از مسئولیت پذیری گریزان است. به هر قیمتی که شده از تعارض جلوگیری می کند و زیاد به خودش سخت نمی گیرد. این عوامل باعث می شود از رضایت شخصی، تعهد و انسجام شخصیتی چنین فردی جلوگیری شود (یانگ و همکاران، 2006).

د)دیگر جهتمندی

تمرکز افراطی بر تمایلات، احساسات و پاسخ های دیگران به گونه ای که نیازهای خود فرد نادیده گرفته می شود. این کار به منظور دریافت عشق و پذیرش، تداوم ارتباط با دیگران یا اجتناب از انتقام و تلافی صورت می گیرد. در این طرحواره ها، فرد معمولا هیجانات و تمایلات طبیعی خود را واپس می زند و نسبت به آن ها نا آگاه است. طرحواره های این حوزه به طور معمول در خانواده هایی به وجود می آیند که کودک را با قید و شرط پذیرفته اند. کودک به منظور دستیابی به توجه، عشق و پذیرش دیگران باید جنبه های مهم شخصیت خود را نادیده بگیرد که در بسیاری از این خانواده ها، نیازها و تمایلات هیجانی والدین و منزلت اجتماعی، در مقایسه با نیازها و احساسات کودک ارزش بیشتری دارد (یانگ و همکاران، 2006).

  • اطاعت

احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی خود به دیگران. این کار معمولا برای اجتناب از خشم، محرومیت یا انتقام صورت می گیرد. دو نوع از مهم ترین اطاعت ها عبارتند از:

[1] Helpless

[2] Unloveable



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted اکتبر 9, 2018 by 92 in category "مقاله