دسامبر 29

مقاله درمورد دانلود ظلم و ستم، زبان عامه

يا طنز آنها را رسوا ميکند. در قصيد? نفرين به انگليس سال 1321 زماني که بعد از جنگ جهاني دوم قواي انگليس به خاک ايران حمله کرده و ستمهاي زيادي نسبت به ايرانيها روا داشت، چنين ميگويد:
انگليــسا در جهـان بيچاره و رسـوا شوي
ز آسيـــا آواره گــردي وز اروپـا پــا شوي
با کــلاه بام خــورده با لبــاس منــدرس
کفش پاره، دست خالي، سوي امريــکا شوي
چونکه يادآري ز پــالايشگه نفت عــراق
دل کني چون کوره و از ديده خون پالا شوي
چونکه يادآري ز آبادان و کشتيهاي نفت
مــوج زن از شــور دل ماننــد? دريــا شوي
(بهار، 1358،ج1 : 720)
شاعر در اين ابيات با استفاده از استعاره و تشبيه، با زباني گزنده انگلستان را که بر کشورهاي خاورميانه سلطه يافته و آنها را مورد ستم قرار داده بود، نفرين ميکند و با استفاده از عبارات طنزآميز سياستمداران اشغالگر را مورد استهزاء قرارميدهد.
در قصيد? “پيام بوزير خارجه انگلستان” که بعد از معاهد? 1907 روس و انگليس، بنابر تقسيم ايران به دو بخش استعماري، سرود، خطاب به سرادوارد گري، وزير خارج? انگليس چنين ميگويد:
کــاي خردمند وزيــري که نپرورده جهـان
چــون تو دسـتور خردمند و وزيـر هنري
حيف از آن خاطر داناي تو و آن راي رزين
که دريــن مسئله زد بيهده خود را بـکري
نام نيکو به از يــن چيست که گويند بدهـر
هند و ايران شـده ويران ز سر ادواردگري
(همان: 213)
بهار در اين قصيده که مشهورترين چکام? سياسي عصر بشمار ميرفت، با استفاده از تضاد معنايي که در جملات ايجاد کرده، توانسته است طنز را رساتر بيان کند. وي در ابيات اول از شيو? هجو در معرض مدح، او را مورد استهزاء قرار ميدهد،چه ، غرض اصلي او بيان ضعفها و معايب وزير است، در لفاف? مدح. همچنين در بيت آخر با استفاده از تضاد معنايي بين دو کلمه” نام نيکو و ويراني”، به معناي ضمني نزديکتر شده و با جمل? طنزآميز تمامي ويرانيهايي را که سر ادواردگري درکشورهاي مستعمره به بار آورده به چالش ميکشد. همچنين در قطعه “از ما چه ميخواهند؟” در مقابل استعمارگران چنين ميگويد:
بحيرتم که اجانب ز ما چه ميخواهند؟
ملوک عصر ز مشتي گدا چه ميخواهند؟
ز هند و بصره گرفتند تا بمصر و حجاز
خدا قبــول کند از خـدا چه ميخواهند؟
ببيــع قطع خريدند ممــلکت را مـفت
دريـن معامله غير از رضا چه ميخواهند؟
از آب حمــام اينــان گــرفتهاند رفـيق
زآبــروي چــنين آشــنا چه ميخواهند؟
(بهار،1358،ج2: 454)
بهار در اين شعر با لحني گزنده و بسيار دقيق در چندين عبارت ظلم و ستمهاي اشغالگران غربي را مورد نقد قرار ميدهد. در عباراتي چون”ملوک عصر، مشتي گدا، خدا قبول کند، غير از رضا و بويژه بيت آخر”با استفاده از تعريض، سعي دارد کردارهاي آنها را با زباني تند و تيز مورد نقد و حلاجي قرار دهد. همچنين ايجاد سؤال در ابيات براي آگاه سازي و بيداري مردم بکار رفته است.

3.1.1.4. جنگ جهاني
جنگ جهاني اول بزرگترين حادث? سياسي دوران زندگي بهار و زهاوي بود که آنرا را در اشعار خود به جد يا طنز انعکاس دادهاند. اين ويژگي در سرودههاي زهاوي بيشتر به چشم ميخورد، چه بسا تجزيه شدن عثماني درپي جنگ جهاني و تحت الحمايگي عراق تاثير بسزايي در اين مورد داشت. از جمله آنها منظومه “القوة آفتها الغرور” زهاوي و “گفتگوي دو شاه” بهار است. زهاوي در اشعار تمثيلي ذيل دربار? گفتگويي که بين شکارچي و شير است، جنگ چنين ميگويد:
إن کُنـتُ أقتُلُ ذاشــرٍ يُهاجِمُني
فَقَــد قَتَلتُم الوَفــاءَ غَيرَ أشــرارِ
بِالسِيـفِ، بِالنارِ، بِالغارات خانِقَةً
وَ بِابتِعــاثِ الوَباءِ الفاتِـکِ الساري
وَ نحــن إمّا أرَدنا البَطشَ نُنذِرُکُم
وَ تَفتِــکونَ بِنــا مِن غَيـرِ إنذارِ
نَــدنُو فَنَقتُلُ بِالأنيابِ عَن کَثَبٍ
وَ تَقتُــلونَ بِرَغـمِ البُعــدِ بِالنارِ
(الزهاوي،1972،ج1: 620)
(شير به شکارچي گفت: من فقط فرد پليدي که به من حمله کرده را ميکُشم، ولي شما عهد و پيمانتان را با پاکان بوسيل? شمشير، آتش، حملههاي کينهتوزانه و يا بيماريهاي کشندهاي چون وبا، ميکشيد. ما اگر بخواهيم به شما يورش بياوريم حتماً از قبل به شما خبر ميدهيم، ولي شما ما را بيخبر تکه تکه ميکنيد. ما نزديک ميشويم و از نزديک با دندانهايمان شما را ميکشيم، ولي شما از دور و با ريختن آتش ما را ميکشيد.)
زهاوي در اين داستان تمثيلي با استفاده از مقايسهاي بين انسان و حيوان در پي آن است که حيوانات را بر انسانهاي جنگطلب و ستمگر برتري داده و آنها را سخيفتر و پليدتر از حيوانات درندهاي چون شير نشان دهد. بنابراين با استفاده از کوچک کردن مسائل بزرگ، کردارهاي جنگطلبانه را بشيوهاي تحقيرآميز و طنزآلود، ضد انساني معرفي ميکند.
همين موضوع را بهار در گفتگوي دو شاه بطرز سوال و جواب بين “فرانسوا ژزف” امپراتور اتريش و “ويکتور امانوئل” پادشاه ايتاليا در زمان جنگ جهاني اول برسم مطايبه سروده شده و در بين آن به پارهاي از حوادث تاريخي اشاره کرده است، وي ميگويد:
فرانسوا: تو نور چشم مني خيره چشميت از چيست؟
امانوئل: تو قبله گاه مني گو شکايتت از چيست؟
فرانسوا: شکـــايتم ز شمـا نـور چشــمهاي دو رو!
که مهــر در دل ايشان نرفـته است فرو!
ز بعــد خـوردن سي و دو سال خون جگر
شـديــد ملعبــ? انگلــيس افســونگــر
بدست خود ز چه اي نور چشم رنگ زدي؟
بضد ما ز چه يکباره کوس جــنگ زدي؟
امانوئل: وفــا و عهـــد بعالــم چـه قيــمتي دارد؟
دو پاره کــاغذ باطـل چـه حجـتي دارد؟
مـعــاهـده فقــط از بــراي خــر کــردن
وز آن ميـان خـر خود را ز پل بدر کردن
(بهار،1358،ج1: 172)
در اين ابيات بهار با استفاده از داستاني تمثيلي، بيوفايي و حيلهگريهاي گروه متفقين را نشان ميدهد که بر سر عهد پيمان خود نماندند. وي در اين داستان بشيو? کنايه، آنچه که در جنگ رفته است را مورد نقد قرار داده و از سادهلوحي همپيمانهاي آلمانيها در مقابل نيرنگهاي متعدد گروه متفقين زبان به شکايت ميگشايد.

4.1.1.4. بيداري مردم
بخشي از اشعار طنز با هدف بيداري مردم، به مقابله با استعمارگران و استثمارگران داخلي و خارجي ميپردازد که در آن انديشة شاعر از حدود هجو و گلهگزاريهاي شخصي و پيشآمدهاي سياسي روز فراتر رفته و در انتقاد به جهل و غفلت ملت در مقابل دشمنان خارجي و ستمگران داخلي به كليت گراييده است. زهاوي در ابيات زير کاهلي مردم را به چالش کشيده و سعي دارد آنها را از خواب غفلت بيدار کند:
ضَجِرَت مِن هذا السُکونِ القُبورُ إنفَضوا عَنکُم الخُمُولَ و ثُورُوا
(الزهاوي، 1972،ج1: 232)
(قبرها هم از اين سکوت مرگبار به ستوه آمدند. تنبليها و سستيها را از خود بزداييد و بپاخيزيد.)
شاعر با اشاره به سکوت و بياهميتي مردم نسبت به حوادث سياسي، با استفاده از روش مبالغه، آنها را به شورش بر عليه بيعدالتيهاي موجود تشويق ميکند. همچنين است ابيات زير:
ماذا أقُـولُ لأصحا
بٍ هُم عليَّ کِـرامٌ
مِن رَقدَةٍ کُنتُ فيها
هُم أيقَظوني وَ نامُوا
(الزهاوي،1955: 271)
(به دوستاني که به من لطف دارند چه بگويم، که مرا از خواب بيدارم کردند و خود خوابيدند.)
در اين بيت شاعر با استفاده از شيو? وارونهسازي، بويژه در عبارات ” هم عليّ کرام ” از ناداني و تغافل هموطنانش رندانه انتقاد ميکند، چرا که شاعر را از غفلت همگاني بيرون آوردند، ولي دوباره خود به خواب غفلت رفتند. اين بيت اشارهاي به “ثورة عشرين” دارد که در آن مردم در مقابل ظلم، ايستادند ولي بعد از مدتي دوباره راه سکوت را برگزيدند. بهار اين موضوع را در قصيده مستزاد “از ماست که برماست” که در اوايل مشروطه سرود، اينگونه مطرح ميکند:
ده ســال بيک مدرســه گفتيـم و شنفتيـم
تــا روز نـخـفتيــم
و امــروز بديديـم که آن جمله معمـاست
از ماست که برماست
گوييم که بيدار شديم ! اين چه خياليست؟
بيــداري ما چيــست
بيـداري طفـلي است که محتاج بلالاست
از ماست که بر ماست
(بهار، 1358،ج1 : 262)
در اين بيت شاعر با استفاده از کنايه سعي در بيدار کردن و آگاه سازي مردم خود دارد و از علوم و دانشي که فقط پوست? آنرا بدون عمق فکري، بدوش ميکشند، انتقاد ميکند. همچنين منظوم? “اي مردم ايران” را هنگامي که اوضاع کشور به هم ريخته و دولتمردان هر يک سرگرم حفظ منافع خود بودند، بزبان عامه سروده و درباره مقابله با يورش متفقين در جنگ جهاني اول و ايستادگي دربرابر آنها چنين ميگويد:
گر روي زميـن پر ز جـدل گشته به ما چه؟
ملت به شما چه؟
عالـم همـه پرکيد و دغـل گشته به ما چه؟
آقـا به شمـا چه؟ ، مـولا به شما چـه؟
گــوئيـم که کيــخسرو ما تاخت بکلـدان
در ساي? خورشيد
گـوئيـم کـه بهــرام درآويــخت بخـاقـان
آنيک چه برينکرد، اينيک چه از آنديد
خاکـم بدهن ملت ايــران همـه شيـــرند
هنگام مکـافـات
چو جان بلب آيد همه از جان شده سيرند
يـکبــاره بشـوينـد اوراق خـرافـات
(همان: 285)
در ابيات فوق، بهار از روشهاي گوناگوني براي بيان غفلت مردم خود استفاده کرده است؛ وي در ابيات ابتدايي با ايجاد سؤال بشيو? اغراق معکوس، سعي دارد جديت جنگ جهاني را که ايران هم از آن بيبهره نبود، بسيار کمتر از آنچه که هست نشان دهد. همچنين زماني که تنها سلاح ايرانيها را در اين جنگ، افتخار به گذشتگان ميداند، در حقيقت تعريض به کساني همچون رضاشاه دارد که فقط به دستآوردهاي پادشاهان گذشته ميبالند وخود ذرهاي همانند آنها تلاش نميکنند. در ابيات پاياني هم با استفاده از وارونهسازي مردم ايران را شير، دلير و ضد خرافات ميداند، ولي درست عکس اين صفات را در نظر دارد. وي در محرم سال 1298 در انتقاد از بعضي عوام جاهل قصيده “در محرم” را سرود که در آن خود مردم و يا بعبارتي ستمديدگان ميداند که آگاهانه يا ناآگاهانه با خدمتگزاريهاي بيدريغ به ظالمان، آنها را در ظلم و ستم خود گستاختر ميکنند و با استفاده از شيو? بزرگنمايي، غفلت مردم ستمديده را به چالش ميکشد:
خـادم شمــر کنـوني گشته وانگـه نالـهها
با دوصد لعنت، زدست شمر ملعون ميکنند
بر يزيـد زنده ميگويند هر دم صـد مجـيز
پـس شمــاتت بر يزيـد مـرد? دون ميکنند
(همان: 328)
2.1.4. طنز اجتماعي
همانگونه که گذشت ساختار سياسي، فرهنگي و اقتصادي عراق و ايران در اين دوران وضعيتي نامناسب داشت؛ فساد در ساختار سياسي و خوشگذراني دولتمردان و رها شدن کارهاي کشور، اختلاف و شورشهاي داخلي، از ميان رفتن استقلال سياسي و مالي مملکت در مقابل استعمار، بياهميتي نسبت به پيشرفتهاي دنياي جديد و آموزش، وضعيت نامناسب زنان، کجفهمي و تحجر در انديش? ديني و ورود خرافات در آموزههاي اسلامي، افزايش جمعيت و در پي آن گسترش فقر و قحطي، شيوع انواع بيماريها و … از مهمترين ويژگيهاي جامعه اين دوران بود. بهار و زهاوي در برابر اين نابسامانيها تاب نياورده و با زبان طنز و جد به اصلاح و ترميم آن ميپ
ردازند. مهمترين مسائل اجتماعي که در اشعار آنها انعکاس يافته را ميتوان در موارد ذيل خلاصه کرد:

1.2.1.4. دعوت به پيشرفت و مبارزه با ناداني و سستي
يکي از اساسيترين بنمايههاي اشعار اجتماعي زهاوي دعوت به علمآموزي و پيشرفت است. وي در بيشتر اشعار خود به مقايس? بين شرق و غرب ميپردازد و با اظهار تاسف و تحسر از اينکه کشورهاي متمدن خاورميانه از کشورهاي غربي عقبماندهتر هستند، ميکوشد هموطنانش را به سوي پيشرفتهاي علمي تشويق کند، از آن جمله ميتوان به ابيات زير اشاره کرد:
لا شَئَ فِي الشَرقِ أعلي مِنکَ مَنزِلةً
يا جَهلُ حَسبُکَ هذا العِزُّ مِن حَسَبِ
العلــمُ يُعجِزُ عَن إدراکِ بُغيَتِـه
وَ أنـتَ تَبلُغُ ما تَرجُوه مِـن کَثَبِ
تَـأتي المَحـافِلَ مَحفُـوفاً بِتَکرُمَةٍ
وَ العلـمُ يَرجِـعِ مَطرُوداً إلي العَقَبِ
(الزهاوي،1972،ج 1: 299)
(اي جهالت اين افتخار براي تو کافي است، که در مشرق زمين هيچچيز والاتر و برتر از تو نيست. علم و دانش از رسيدن به جايگاه واقعياش ناتوان است، حال آنکه تو به هرچه بخواهي دست مييابي. تو در انجمنها با تمام



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted دسامبر 29, 2018 by mitra7--javid in category "پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید