مقاله درمورد دانلود عام و خاص، حقوق زنان

احترام و بزرگي وارد ميشوي و حال آنکه علم و دانش به عقب رانده ميشود)
زهاوي در اين ابيات در بيان ناداني مردم از مبالغه استفاده کرده و سعي دارد با زباني طنز گسترش جهالت در مشرق زمين بويژه خاورميانه را به چالش بکشد. همچنين است ابيات ذيل که با روش تعريض بخصوص در مصراع آخر سعي در بيداري مردم دارد:
إرتَقَت سُلَّمَ التَقَدُّمِ ناسٌ
وَ وَقَفنا في أسفَـلَ الدَرَجات
فَخروا بِالعُلومِ إذ رَفَعتهُم
وَ فَخَرنا بِالأعظُمِ النَخَـرات
(همان: 298)
(مردمان پلههاي ترقي را طي کردند و ما هنوز در پائينترين جايگاه ايستادهايم. آنها به علم و دانشي که آنها را به جايگاه بلندي رسانده است، افتخار ميکنند و ما هم هنوز به استخوانهاي پوسيده ميباليم)
برايناساس از سويي، پيشرفت غربيها که بيشتر برپاي? يافتههاي مسلمانان در دوران گذشته بود و از سوي ديگر، تنبلي و عقبماندگي علمي مسلمانان باعث شده بود که شاعراني چون زهاوي با زبان برّان طنز بر آن بتازند. وي با استفاده از تعريض، در مقابل سستيها ايستاده و ديگران را به فراگيري علوم فراميخواند.
بهار همين مفاهيم را در منظومه “اي مردم ايران” چنين بيان ميکند:
گر روي زمين را همگي آب بگيرد
اي ملت هشيار
دانم که شما را همگي خواب بگيرد
اي ملت بيکار
ور اين کره را دانش و آداب بگيرد
بر اين تن بيمار، هرگز نکند کار
کي راست شود چوب اگر تاب بگيرد
(بهار،1358، ج1: 285)
در اين ابيات شاعر به شيو? وارونهسازي در عبارت”اي ملت هشيار” و تضاد اين عبارت با عبارت بعدي، يعني” اي ملت بيکار ” در مقابل ناآگاهي و غفلت مردم در برابر پيشرفتهاي جهاني ميايستد و تلاش ميکند آنها را بيدار کند. همچنين در بيت ابتدايي و پاياني با استفاده از ارسال مثل و در کل شعر با مبالغهگويي خواست? خود را بهتر و رساتر، با زبان تمسخر بيان ميکند.
همچنين در قصيد? “عاقل” غفلت مردم را با استفاده از وارونهسازي، چنين مطرح ميکند:
عاقــل آن نيست كه فضـلي و كمـالي دارد
عاقــل واقــعـي آن اسـت كه مــالـي دارد
اي پسر فضل و ادب اين همه تحصيل مكن
فـضـل انــدازه و تحـصيــل روالـــي دارد
اندر اين دوره به مال است جمال همه كس
نشود خـوار عــزيــزي كه جمــالــي دارد
(همان : 306)
همچنين در داستاني تمثيلي اين موضوع را چنين به تصوير ميکشد:
لولــياي31 گفــت با پسـر هشـدار
تا كه خود را چو من سمر32 سازي
بـر ســر استــوانه رقــص كــني
وز بــر ريســمان گــذر ســازي
سگ ز چنــبر برون گذاري و بـاز
چـنبر از ريســمان بــدر ســازي
الــغرض بايــد اي پسـر خـود را
مــورد حـاجــت بشــر ســازي
ورنه بگــذارمــت به مدرســه‌اي
كــاندر آن ســالها مقــر ســازي
كنـي آن عـلــم مـرده ريگ روان
وآن خــرافـات را ز بـر ســازي
تا شــوي شـاعــر و نـويســـنده
خويش را حبس و دربدر ســازي
يـا شــوي در اداره استــخـــدام
خــورش از پــارة جگــر سـازي
(همان: 80)
شاعر در اين قصيد? تمثيلي واقعيتهاي دروني جامع? خويش را با زباني ظريف بيان ميکند و با استفاده از تعريض و مبالغه، بويژه زماني که علوم مدرسه را خرافات و مرده ريگ ميخواند، عمق ناداني و جهالت مردم و نوع نگرش آنها به علوم جديد را به تصوير ميکشد.
در ابيات ديگري زهاوي صريحاً در مقابل سستي مردمانش ميايستد و با زباني تند و تلختر بيان ميکنند:
قَد تَکونُ الجَحيمَ يَوماً بِأيدي
أهلِها العامِـلينَ دارُ نَعيمٍ
وَ تَکونُ الجِـنانَ مِن کلِّ في
أهلِها المُترَفينَ شَرُّ جَحيمٍ
(الزهاوي،1972، ج1: 644)
(چه بسا جهنم روزي بدستان جهنميان پرکار به بهشتي تبديل شود و بهشت بدست بهشتيان خوشگذران و کاهل خود به بدترين جهنم تبديل شود.)
اين ابيات نشانگر رنج و عذابي است که شاعر از تنبلي و غفلت مردم خود ميبرد، چه بسا بتواند با اشعار طنزآلود و بشيو? مبالغه مردم خود را از کاهلي و تنپروري، بيرون کشد.
بهار همين مفاهيم را دربار? تهرانيها که رنجهاي بسياري از آنها ديد در قالب إغراق اينگونه ميگويد:
دمادم در پي عيش و تناساني است تهراني
ز بغدادي و کوفي نسخ? ثاني است تهراني
چو نادانـي و تهراني بود در قافيت يکسان
همـيشه در پي ترويج نادانـي است تهراني
(بهار، 1358، ج1: 640)
نکته قابل توجه در اين شعر اين است که بهار مردم خود را در تنبلي و جهالت به مردم عراق از جمله کوفيان و بغداديها تشبيه ميکند؛ گويا آنها در تنپروري شهر? عام و خاص بودهاند.
يکي از مسائلي که بهار و زهاوي براي تشويق مردم به دانشاندوزي و پيشرفت بدان ميپردازند، توصيف صنايع جديد کشورهاي پيشرفته همچون: هواپيما، ماشين بخار، قطار، تلگراف، برق و… با زبان جد و طنز است. زهاوي در اينباره ميگويد:
الغَربُ عَـزَّ بَنوهُ أينَمـا نَزَلوا
وَ الشرقُ إلا قَليلاً أهلِه هانُـوا
الطائِرات وَ تِلکُم مِن مَراکِبِکُم
کَأنَّـها في عِنان الجَوِّ عُقبانُ
أمـا مَراکِـبُنا في کُلِّ مَرحَلةٍ
فَإنَّهــا لَيَعافيـرُ وَ بِعـرانُ
(الزهاوي،1972، ج1: 488)
(غرب تمامي فرزندانش را در هرکجا که باشند، گرامي داشت و شرق هم? قومش، جز اندکي را خوار و ذليل کرد. هواپيماها چون عقابهايي در آسمان هستند، اينها هم مرکبهاي شماست. مرکبهايي که در هر حال اسبها و شترها هستند.)
در اين بيت شاعر با مقايس? طنزآلود بين پيشرفت صنعتي غرب و عقبماندگي شرق، با استفاده از کنايه
به عدم ارتقاء علمي و ثبوت مردم کشور خود ايراد ميگيرد.

2.2.1.4. دفاع از حقوق زنان
زهاوي در اشعار خود به مهمترين مسائل ستمديدگي زنان در مقابل مردان ميپردازد، از آن جمله ميتوان به ازدواج با زنان به اجبار و بدون اطلاع خودشان، طلاق دادن آنها بدون اطلاع، ازدواج پيرمردها با دختران کم سن و سال، اکتفا نکردن به يک زن، منحصر شدن نقش آنها به توليد نسل و استفاده ابزاري از آنها که در دوران شاعر در بين کشورهاي عربي بويژه عراق بسيار رواج داشت، اشاره دارد. وي در چندين منظومه داستاني از جمله أرملة جندي، طاغية بغداد، سليمي و دجلة، مقتل ليلي و الربيع، سعاد بعد زوجها، سلمي الطلقة به مظلوميت و بيگناهي زنان ميپردازد. زهاوي دربار? وضع ناخوشايند زنان دارد چنين ميگويد:
هَزَأوا بِالبَـناتِ وَ الاُمَّهـاتِ وَ أهانُوا الأزواجَ وَ الأخَواتِ
سَجَنُوهُنَّ في البيُـوت فَشَلُّوا نِصفَ شَعبٍ يُهِمُّ بِالحَرَکاتِ
مَنَعُـوهُنَّ أن يُريـنَ ضيـاءً فَتَـعُودُنَّ عيـشَةَ الظُلُماتِ
دَفَنُـوهُنَّ قَبلَ مـوتٍ مُريحٍ في قُبُـورٍ سُودٍ مِن الحُجُراتِ
في بُيُـوتٍ لَزِمَنهـا کَقُـبُورٍ اظلَمَت کَم سَکِبنَ مِن عَبَراتِ
زَوِّجوها مِن غَيرما هي تَرضي مِن غُـلامٍ غَمَرٍ أخي سَيِئاتِ
إنَّهـا تُبدي رِقَّـةً وَ هو يَقسُو لَيـسَ هذا الفَتي لِتلکَ الفَتاةِ
(همان: 319)
(مردان، دختران و مادران را تمسخر ميکنند و همسران و خواهران را خوار ميشمارند. آنها را در خانهها زنداني ميکنند و باعث ميشوند نيمي از مردم کشور از پيشرفت بازايستند. زنان را از ديدن نور منع ميکنند، آنها هم به تاريکيها عادت کردهاند. قبل از مرگي راحت، آنها را در گورهايي از سنگ دفن ميکنند. خانههاي آنها همچون قبرهايي تاريک است و اشکهاي بسياري در آنجا ريختهاند. زني به اجبار با جواني زشترو و بدطينت ازدواج کرد و با او به مهرباني و لطافت برخورد ميکند، در حالي که مرد خشونت و نامهرباني ميکند.)
شاعر در اين ابيات تقريباً توانسته است با زباني طنز وضعيت اکثر زنان اين دوره را به تصوير بکشد، بويژه در توصيف ازدواج و مدفون شدن زنان در منازل خودشان. همچنين دربار? تعدد زنان چنين ميگويد:
جَعلَ اللهُ نساءَ القـومِ للقومِ متاعا
فَانکحُوا مِنهنَّ مَثني و ثُلاثاً و رُباعا
(الزهاوي،1972، ج1: 670)
(خداوند زنان را فقط کالا و ابزاري قرار داد پس با دو نفر يا سه نفر و يا چهار نفر از آنان ازدواج کنيد.)
در اين بيت وي کج فهمي مسلمانان از ابيات الهي را به چالش ميکشد و با نسبت دان بدبختي زنان در جامعه به خدا (جعل الله) در واقع فهم نادرست آنان را از آيات الهي به چالش ميکشد.
همچنين در بيت زير با با زباني طنز با استفاده از تعريض، تعددازدواج را به چالش کشيده است. بويژه در بيان دليل مردان براي ازدواج دوباره :
فَوَسَّعَ فيه المسلمونَ سياسةً لِيُکثِرَ طبقَ الحاجَةِ النسلُ منهُم
(ناجي،1963: 349)
(مردان مسلمان از روي سياست و تدبير با زنان بيشتري ازدواج ميکنند تا بتوانند نسل مسلمانان را زياد بکنند.)
وضعيت زنان ايراني با وجود تمامي محدوديتها و سختيها به نسبت بهتر از زنان عرب بوده است و مسائلي چون ازدواج اجباري و يا طلاق غيابي کمرنگتر از بلاد عربي است، لذا در اشعار بهار کمتر به اينگونه موضوعات برميخوريم. حتي در برخي موارد از مکر و ميزان درايت زنان در زندگي با مضموني ستايشوار سخن ميکند و ابياتي هم که براي تعدد ازدواج و منحصر شدن نقش زنان در خانه، سروده، بسيار ملايمتر از اشعار زهاوي است؛ اين خود نشاندهنده ميزان تفاوت وضعيت زنان دو جامعه عربي و فارسي است. بهار پديد? رايج تعدد زنان را با کنايهگويي نقد ميکند:
زن يکي بيش مبر زآنـکه بـود فتنه و شــر
فتنـه آن به کـه در اطـراف تـو کمـتر باشد
زن شيــرين بـه مـذاق دل اربــاب کمـال
گرچـه قنـد است نبايـد کـه مـکــرر باشد
کي تـوان داد ميـان دو زن انصـاف درست
کاينچنيــن مرتبـه مخصــوص پيمبـر باشد
زن يکي، مرد يکي، خـالق و معبــود يکي
هر يک از اين سه،دوشد مهره بششدر باشد
ميشوند آلت حرص وحسد وکينه و کذب
نسـلهــا، چون بيـکي خـانه دو مـادر باشد
(بهار،1358، ج1: 452)
البته هر دو شاعر با عقبماندگي زنان در جامعه و يا استفاد? ابزاري از آنها مقابله ميکنند و با تاکيد بر نقشهاي مهم ديگر آنها از جمله مادري و تربيت صحيح فرزند، بدنبال خارج کردن زنان از محيطي محبوس و سپردن فعاليتهاي اجتماعي به آنها هستند و آنها را با مردان در جايگاه اجتماعي يکسان قرار ميدهند. زهاوي در اينباره چنين ميگويد:
لَيسَ يُرقي الأبناءُ في أُمَّةٍ ما لَم تَکُن قَد تَرَقَّت الأُمَّهاتُ
(الزهاوي،1955: 248)
(ملتي که مادرانشان پيشرفت نکرده باشد، فرزندانشان هم پيشرفتي نخواهد داشت.)
همين معنا را بهار در شعرش چنين ميسرايد:
سوي علم و هنر بشتاب و کن شکر
که در اين دوره والايــي اي زن
حجــاب شرم و عفـت بيـشتر کـن
کنـون کـآزاد، ره پيمايــي اي زن
به کـار علـم و عفـت بکوش امروز
کـه مـام مــردم فردايـي اي زن
(بهار، 1358،ج1 : 646)
البته زهاوي و بهار گاهي در مبارزه با علل عقبماندگي زنان تندروي کرده و حجاب و پوشش را يکي از عوامل اصلي آن ميدانند و بهمين علت زماني که مقاله زهاوي با عنوان “المرأة وحقوقها في الاسلام” و مقالات بهار در سال 1292ه.ش بچاپ رسيد، با واکنش شديدي مواجه گرديده و حتي تکفير
شدند.

3.2.1.4. مبارزه با فقر
يکي از مشکلات اساسي دوران بهار و زهاوي خوشعيشي ثروتمندان و در پي آن گسترش فقر بين اقشار مختلف مردم است. اين مسئله تا جايي گسترش يافت که دورههاي طولاني قحطي و شيوع انواع بيماريها مانند طاعون را بوجود آورد و باعث جان دادن بسياري از مردم بيگناه سرزمين عراق و ايران شد. اين موضوع در عراق فراگيرتر از ايران بود، به عبارت بهتر اين مسئله در زمان بهار تا حدودي از بين رفته بود و دور? قحطي سپري شده بود، اما زهاوي خود اين موارد را به چشم ميبيند و نميتواند در مقابل آن دوام بياورد، بنابراين قصايدي که دربار? فقر و گرسنگي دارد بيشتر از اشعار بهار است. از جمله ميتوان به بيت زير اشاره کرد که با زبان طنز مسئولين فقر و تنگدستي را زبر سؤال برده است:
رَأيتُ جياعاً فاخِرُوا بِثيابهِم فَأضحَکَني ما قَد رأيتُ و أبکاني
(زهاوي،1924: 42)
(گرسنگاني را ديدم که به لباسهاي خود ميباليدند. اين تصوير مرا در عين گريه، خنداند.)
زهاوي در اين سروده با استفاده از کنايه توانسته است صحنهاي را ترسيم کند که مردم بخاطر جهالت و ناداني خود توجهي به شيوع فقر نداشته و فقط به ظاهر

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید