مقاله درمورد دانلود مجاز مرسل، قضا و قدر، ظلم و ستم

دانلود پایان نامه

(جارم و امين، 1378: 122) و مبالغه است.
بهار و زهاوي همچون شاعران ديگر در بسياري از اشعار طنز خود ناگزير از استفاد? مجاز هم عقلي و هم مرسل بودند. از جمل? مجاز مرسل ميتوان به اشعار زير اشاره کرد:
قَد عِشتُ غَيرَ مُطأطِئ ٍ في دولَةٍ خَضِعَت لجائِر حُکمِها الأعناقُ
(الزهاوي، 1972،ج1: 175)
(در کشوري زندگي ميکردم که همه مردم در برابر ستمهاي حکمرانان خود متواضع بودند، ولي من در مقابل آن ظالمان سر خم نميکردم.)
در اين بيت منظور از اعناق(گردنها) کل وجود انسان است که با علاق? جزئيه براي انسان بکار رفته است، همين معنا را بهار اينگونه بيان ميکند:
گويم اي نادان بظلم ظالمان گردن منه او بخارد گردن و ريش و ذقن، من با کيم
(بهار، 1358،ج1 : 419)
زهاوي در بيت ديگري چنين ميگويد:
لا تَنتظِر لعصـابي رُشداً
فيهِم تَساوي الرأسُ و الذنبُ
لمّا رَأوا أنّ الُوجوهَ عَنَت
رَکَبوا الغرورَ وَ بِئسَما رَکبُوا
(الزهاوي، 1924 : 191)
(منتظر رشد و هدايت خاندان من نباش، چرا که در ميان آنها همه، چه خوب و چه بد با هم برابرند. آنهنگام که ديدند ديگران تسليم شدند، چقدر بد سوار بر مرکب غرور و تکبر شدند)
در اين بيت وجوه براي تمامي شورشيان با علاقي? جزئيه بکار رفته است و به جاي آنها فقط صورت آنها را بيان کرده است؛ چه بسا، سبب اصلي آن اين است که زماني که انسان در مقابل افراد زيادي قرار ميگيرد، صورتهاي آنهاست که ابتدا در ذهن مجسم ميگردد و همچنين انسان با صورت است که شناخته ميشود.
شاعر در بيت زير گورها را مجازاً به جاي مردگاني که ساکت و آرام درون قبرهاي خود آرميدهاند، به کار برده است، بنابراين علاقه محليه است:
ضَجِرَت مِن هذا السُکونِ القُبورُ إنفَضوا عَنکُم الخُمُولَ و ثُورُوا
(همان: 242)
(قبرها هم از اين سکوت مرگبار هم به ستوه آمدند. کاهلي و سستي را از خود بزداييد و بپاخيزيد.)
“روزگار، دنيا، جهان، فلک، آسمان و زمين و يا قضا و قدر” از کلماتي است که بسيار در اشعار زهاوي و بهار به صورت مجازي بکار رفته و معناي متفاوتي دارند. مانند اين اشعار :
وَ قَد بسطَ الشَيطانُ في الأرضِ حُکمَه وَ لَم يَبقِ لِلدَيّـانِ حـولٌ و سُلطان
(ناجي،1963: 333)
(حکومت شيطان بر روي زمين گسترده شدو براي خداوندي که حاکم هم? کائنات است، سلطنتي نماند.)
در اين بيت منظور از زمين، “اهالي زمين و مردم روزگار” هستند که با علاق? محليه بکار رفته است. اما در ابيات ديگري با علاق? مسببيه به معناي پروردگار است:
با بنده فلک چرا به جنگ است سبحان الله اين چه رنگ است
(بهار، 1358،ج1 : 208)
“فلک” مجاز از مردمي است که در مقابل ظلم و ستم محمدعلي شاه ايستاده بودند. همانگونه که در بيتي ديگر از آن با عنوان چرخ روزگار بکار ميبرد:
بــودم روزي به شهر تبــريز
آقــا و ولي عهـد و با چــيز
و اينک شدهام ز ديده خونريز
کاين چرخ چرا دورنگ است
(همان: 208)
اما گاهي به جاي خداوند، بکار ميرود:
قَد عَلِمَتنا السَماءُ
أنّ العِـداءَ شِقاءٌ
الديـنُ فيه وِفاقٌ
وَ ليـسَ فيه عِداءٌ
(الزهاوي، 1972،ج1 : 350)
(آسمان به ما آموخته است که دشمني، همان بدبختي است. دين اسلام به دوستي و صلح فراخوانده است و در آن هيچگونه دشمني نيست)
“سماء” مجاز از پروردگار است که شاعر با علاق? مسببيه آن را بيان کرده است، چرا که خداوند علت العلل و سبب وجود آسمان است. البته ميتوان به علاق? محليه هم گرفت، چه، در بيشتر حالات، آدمي خدا را در آسمان به عنوان بالاترين جايگاه، تصور ميکند. همچنين جايگزيني کلمه آسمان به جاي پروردگار، تعريضي است به مردمِ روزگارِ شاعر که به جاي اراده و خواست خداوند، امور زندگي را به فلک و يا آسمان رجوع ميدادند. در بيتي ديگر بهار چنين ميگويد:
کاي خردمند وزيري که نپرورده جهان چون تو دستور خردمند و وزير هنري
(بهار، 1358،ج1: 213)
در اين بيت جهان به جاي پروردگار بکار رفته است، از آنجا که خداوند سبب بوجود آمدن جهان است، اين واژه با علاق? مسببيه در اين بيت بکار رفته است. زهاوي در برخي از ابيات طنز خود به جاي جهنم و بهشت از کلمات زير استفاده کردهاست:
فَما بَقيت تَنهاهُ نارُ جَهَنّم وَ لا لَبِثَت تَعزيه حورٌ وَ غِلمان
(ناجي،1963: 333)
(حتي ترس از آتش جهنم و اشتياق به حوريان و غلامان بهشتي آدمي را از کارهاي ناپسند باز نميدارد.)
منظور از آتش جهنم همان عذاب الهي در دوزخ است و حوريان و غلامان همان نعمتهاي بهشتي هستند که با علاق? جزئيه، به کار رفتهاند. البته ميتوان ادعا کرد شاعر به قسمتي از نعمتهايي اشاره دارد که ظاهرنمايان بيشتر به اميد رسيدن به آنها، اعمال ديني خود را انجا

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید