مقاله رایگان با موضوع آداب و رسوم، عام و خاص، روشنفکران

No Comments

جوونال25 طنزپرداز رومي) اشاره کرد. در طنز هوراسي “سخنگو فردي مؤدّب و زيرک است که با طنز هايش بيشتر باعث سرگرمي و تفريح است تا خشم و رنجش، زبان او نرم و ملايم است و گاهي خودش را به سخره ميگيرد(مثل طنزهاي حافظ). در طنز جوواني سخنگو يک معلّم جدّي اخلاق است، سبک و زباني موقّردارد، مفسدهها را که به نظر او کاملاً جدّي هستند بدون گذشت مطرح ميکند و باعث تحقير و رنجش ميشود.” (شميسا،1374: 165)
اما طنز غير مستقيم، طنزي است که در آن قهرمانان اثر، خود و عقايد خود را به سخره ميگيرند، گاهي هم نويسنده با تفسيرهاي خود و با سبکي روايي، جريانات را مسخرهتر نشان ميدهد. در اين شيوه، گروهي از شخصيت هاي پرحرف، فخرفروش و متفاضل که نمايندگان نحلههاي مختلف فکري و فلسفي محسوب ميشوند، در طي بحثهاي گستردهي خود – که معمولا در يک مجلس صورت مي گيرد – عقايد و آرا و نقطه نظرهاي روشنفکرانهي ديگران را به نفع خود به باد انتقاد و سخره ميگيرند. البته بايد بگوييم “اين که چگونه ميتوان طنز را به طور مستقيم يا غير مستقيم درباره موضوعات جدي بهکاربرد، تا حدي به رابطه بين نويسنده و خوانندگانش بستگي دارد.” (پلارد،1378: 17)
* نوع ديگري از طبقهبنديها براساس درون مايه اثر است که به طنزسياسي، طنزاجتماعي، طنزتاريخي، طنزاخلاقي، طنزفلسفي و عارفانه، طنز مذهبي و اعتقادي، طنزموقعيتي، طنز خانوادگي، طنز تلفيقي چون طنز سياسي ـ اجتماعي و … تقسيم كرد.
طنز اجتماعي: “طنز اساسا سبکي اجتماعي است” (همان: 12) و “انتقاد اجتماعي از لوازم طنز است.” (شوقي نوبر،1371: 113)که در آن طنزپرداز نسبت به حماقتهايي که در آداب و رسوم و عقايد همنوعانش وجود دارد، آگاهي دارد و آنها را به باد انتقاد ميگيرد.
طنز سياسي: اين نوع طنز يکي ازپرکاربرد ترين انواع طنزاست و براي بيان مشکلات سياسي ومبارزه با بيدادگري عاملان دستگاههاي دولتي پديد ميآيد. البته چون انتقاد در فضاي استبدادي از لحاظ مصونيت گوينده آن نسبت به ديگر انواع ادبي بهتر است، بنابراين انتخاب طنز سياسي اولويت بيشتري دارد. چهبسا به همين سبب ” روزگار آشفتگي، تشويش و اضطراب سرشارترين دورههاي طنز است.” (قزيحه،1998: 110)
* از منظر شيوه عرضه، طنز را مي‌توان به کلام محور، تصوير محور و تصوير-کلام محور تقسيم كرد. طنز کلامي(يا طنز زباني ولفظي)، که شامل طنز مکتوب، منقول و شنيداري است، کاربرد خاص واژگان و جملات موجب خنده ميگردد. انواع کاريکلماتور طنز کلامي دارد. طنزتصويري(يا نمايشي و ديداري) مانند انواع هنرهاي تجسمي و تئاتر و نقاشي و…طنز ژورنالسيتي هم نوعي از طنز مکتوب است که در عصر جديد رواج بسيار زيادي يافته است، که خود انواع طنزها( نوشتاري، تصويري، سياسي، اجتماعي و…) را دربرميگيرد. انواع ديگري از طنز وجود دارد که به برخي از آنها اشاره ميشود:
*طنز موقعيت : گاهي اوقات حوادث يا خود موقعيت آنقدر غيرمنتظره است که باعث خنده مي شود؛مثل اينکه قاتلي مادري را بکشد و چون دلش براي بچه ميسوزد بچهي او را نيز بکشد که تنها نماند. در اينجا خنده، فيالواقع خندهي درد است.
*يکي از انواع طنز “طنز خويشتن” است، به اين معني که کسي، آگاهانه خودش را موضوع طنز قرار دهد و “خودش را خفيف ميکند” (کالين موکه،1389: 76)
* براساس زاويه ديد و نوع نگاه ميتوان به طنز سياه يا تلخ و طنز سفيد يا شيرين اشاره کرد، در طنز سياه جنبه خنده‌انگيزي طنز كمتر از نيش آن است و طنزپرداز ميخواهد خواننده را متوجّه واقعيات وحشتناکي کند که در حال وقوع است. مضمون اين نوع طنز، رذالتها و حقارتها و پوچي آرزوها و تلاش بشري است و نمونه‌‌ي اساسي آن، مبتني بر نفي است، مانند اشعار خيام. ولي در طنز شيرين، بذله‌گويي و شوخ‌طبعي بر تفكر و تعمق طنز برتري دارد. از انواع ديگر طنز ميتوان به طنز تمثيلي، طنز تفسيري، طنز عام و خاص، طنز رسمي و غيررسمي، طنز زنانه، طنز اينترنتي و… اشاره کرد که مجال بحث درباره آنها نيست.

4.3.2. شيوههاي طنز
طنزپردازان از چندين شيوه براي بيان طنز استفاده ميکنند که مهمترين آنها در اين بخش بيان شده است:
تقليد مضحک يا نظيره طنزآميز به معناي تقليد اغراقآميز از يک اثر ادبي شناخته شده يا به کار بردن عين رفتار و کلمات کسي که مورد طنز قرار مي‌گيرد، با ايجاد چهارچوبي مضحک براي آن. البته هر نوع تقليدي جنبه طنز و انتقاد ندارد، “اين کار وقتي جنبه طنز دارد که معايب و نقاط ضعف آن شخصيت به صورت مبالغهآميزي مورد استهزاء قرار گيرد.” (جوادي،1384: 29) همچون حکايت حيوانات که غير مستقيم و کنايهآميز است و هريک از حيوانات يا هر رفتاري از آنان، نمايانگر انواع مختلف وضعيتهاي انساني است.
تقليد طنزآميز به چند طريق انجام ميگردد، تحقير مستقيم يا مسخرگي نازل -به طور مثال قهرمان به شيوه اوباش صحبت کند- و تمجيد مسخرهآميز و يا مسخرگي عالي-مانند اينکه اوباش به شيوه قهرمان صحبت بکند- که بدان حماسه مضحک يا طنز حماسي نيز ميگويند. “در حماسه مضحک، طنزنويس تظاهر به جدي بودن ميکند. کلمات او ظريف، بزرگمنشانه و پر از ظرايف شعري است. اگر نثر باشد جملاتش طولاني، اديبانه و مطنطن است و معمولا وزني شکوهمندانه انتخاب ميکند و نويسنده حماسه مضحک تظاهر به رقابت با نويسندگان بزرگ ميکند، در صورتي که چنين نيست. استعمال کلمات عاميانه و تصاوير زياد شاعرانه نيست.” (جوادي،1384: 31) “تقليد مسخرهآميز اساسا ادا درآوردن است. از اين نظر به طنزحماسي شباهت دارد، جز آنکه جنبه صوري آن کمتر و جنبه لفظي آن بيشتر است.”
(پلارد،1378: 73)
بزرگنمايي و مبالغه در بيان عيوب و نقصها، شيوه ديگري از طنز است که چيزي را ازلحاظ جسمي يا معنوي از حالت طبيعي خود خارج ميسازد و واقعيتهاي موجود در جامعه انساني را بزرگتر ومضحک نشان ميدهد. مثل کاري که کاريکاتوريستها انجام ميدهند. نوع ديگري از بزرگنمايي به نام اغراق معکوس است که “جديت چيزي را بسيار کمتر از آنچه هست نشان ميدهد.” (همان: 90) به بيان ديگر، طنزپرداز با استفاده از اغراق و مبالغه، “معني خرد را بزرگ ميگرداند و معني بزرگ را خرد، نيکو را در خلعت زشت بازمينمايد و زشت را در صورت نيکو.” ( بهزادي اندوهجردي،1378: 158) البته وجود عنصر درشت نمايي و غلو، در گستره طنز، ضروري است و نبايد اين عنصر را به باد انتقاد گرفت و گمان کرد كه طنز، از محور دلالتگري و مستندگرايي، دور شده است.
کوچک کردن مسائل بزرگ هم مانند مورد قبلي باعت تحريک احساسات، تغيير و اصلاح ميشود. “دنياي حيوانات که اکثراً مورد استفاده طنزنويس قرار ميگيرد، نوع ديگري از کوچک کردن است و آن به دو طريق انجام ميگيرد، يکي اين که نويسنده براي اينکه مورد بازخواست قرار نگيرد شخصيتهاي خود را از ميان حيوانات انتخاب ميکند و ديگر اينکه مقايسهاي بين انسان و حيوان ميکند و ميخواهد نشان دهد که عليرغم تمام فضايل و کمالات روحانيش باز موجودي است که هزار کار ميکند که طبع حيواني راضي به آن نيست. البته گاهي از دنياي حيوانات پايينتر رفته به عالم جمادات ميرسد.” (جوادي،1384: 19تا 21)
شيوهي ديگر طنزپرداز، استفاده از وارونهسازي است؛ “گاه شاعران ونويسندگان در طنزنويسي از طنز عنادي استفاده ميکنند و به “وارونهسازي” ميپردازند. در اين صورت، طنزپرداز، درست عين عکس آنچه را که ميگويد تصور ميکند. “(باقريان بستان آباد،1387: 138) تجاهل عارف(آيرني سقراطي26) و يا تغافل هم يکي از شيوههاي طنز است که گوينده، خود را دانسته به ناداني ميزند و رندانه از آنچه مورد نقد اوست به ايجاب سخن ميگويد.” تغافل در واقع، راه گريزي است از ترس مجازات يا ستم ديگري.” (قزيحه،1998: 137) ربط دادن دو موضوع غيرقابل ربط با هم، استفاده از صنايع ادبي و بلاغي، اعم از پارادوکس، ابهام (دوپهلوگويي)، ايهام(غيرمستقيمگويي)، هجو در معرض مدح، مدح در معرض هجو، تعريض، اسلوبحکيم، کنايه، تشبيه، انواع استعاره، به هم آميختن زشت و زيبا، ارسال مثل، تضاد، تضمين و… شيوه ديگر طنزپرداز است، تا نيشخند بزند، آگاه کند و اصلاح نمايد. البته اين شيوهها گاهي بسيار به هم نزديک ميشوند، بطوري که يک جمله ميتواند دربردارند? چندين روش ارائه طنز باشد.

فصل سوم
بافت برون متني گفتمان در اشعار طنز بهار و زهاوي

رابطه مسائل اجتماعي و ادبيات، رابطه‌اي دو سويه است؛ وضعيت بيروني و زندگي شاعر و حوادثي که در اطراف او رخ ميدهد اعم از حوادث سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي به طور حتم در تراوشهاي ذهني شاعر تاثير ميگذارد، همانگونه که در برخي موارد، حوادث بيروني از آثار وي تاثير ميگيرد. در اين دوران هم مسائل اجتماعي و سياسي بر ادبيات تاثير جدي گذاشت و هم ادبيات براي بسترسازي و فراهمآوردن زمينه‌هاي روشنفكري و گسترش شعارهاي تجددطلبانه نقش اساسي ايفا كرد. انقلابها و جنبشهاي قرن اخير و در پي آن مشروطهطلبي، شورش عليه استبداد سلطنتي و مقابله با استعمار و استثمار از حوادث مهم دوران بهار و زهاوي در دو کشور ايران و عراق است که بعد از آگاهي و آشنايي مردم با دنياي بيرون، بويژه غرب و در پاسخ به تغييرات و پيشرفتهاي عصر خود، بوجود آمدند. اهميت اين دور? تاريخ از آن روست که بخش گستردهاي از آن رويدادهاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي مشترکي ميان عراق و ايران را دربرميگيرد، و با وجود جنگها و اختلافات بين دو کشور، روابط آندو هميشه در سطحي نامطلوب قرار نداشته و در تاريخ روابط ايران و عراق نقاط قابل اتكايي نيز يافت مي‌شود.
اين جنبشها در عثماني حدود دو دهه قبل از ايران رخ داد و تقريبا تمام اين رخدادها از جمله مشروطهخواهي بعد از چند سال در ايران اتفاق افتاد. اين موضوع بيانگر اين است که رخدادهاي دو کشور همسايه که بسيار به هم نزديک است، بر يکديگر تاثيرگذارده است. شرايط جغرافيايي و استراتژي يکسان عراق و ايران و رويآوردن استعمارگران به آن، مناسبات ترک و ايران، وجود سفيران دو کشور، سفرها و کوچها، اخراج و تبعيد افراد ضد استبدادي از ايران به عثماني(بويژه عراق) و از عثماني به ايران، همفکري عالمان عراقي و ايراني در خط مشي انقلابها، وجود عالمان نوگرايي چون سيدجمال الدين، مقابله با شرايط فرهنگي بسيار ضعيف و موقعيت اقتصادي نابسامان که فقر و قحطي را به همراه داشت، در هر دو کشور از عوامل موثر در ادبيات است، بنابراين براي بررسي شعر زهاوي و بهار بايد شرايط اجتماعي و سياسي آنها را مورد کنکاش قرار داد.

1.3. موقعيت سياسي زهاوي
کشور عراق در زمان زهاوي تحت سلط? مستقيم دولت عثماني قرار داشت و “واليان دستنشاند? امپراتور عثماني از سال1831 تا 1914م عراق را تابع حکومت مرکزي که در استانبول بود، نگه داشته بودند.” (الهاشمي،2006: 238) حکومت عثمانيان (???3-??80م) يکي از بزرگ‌ترين و پهناورترين دولت اسلامي پس از فروپاشي خلافت عباسي به شمار ميآمد.(حضرتي،1386: 15) اين امپراتوري قدرت زيادي بويژه در قرون17 و18 داشت، اما از اوايل قرن نوزدهم با وجود اصلاحاتي در جهت برکندن نظام کهن از سوي سلاطيني چون سلطان محمود و سلطان عبدالمجيد، رو به افول بود. بعد از آنها سلطان عبدالعزيز(سکاندار امپراتو
ري در بدو تولد زهاوي) بيش از پيش در جهت تجديد حيات قدرت امپراتوري به امر اصلاحات پرداخت. “وي که همدور? ناصرالدين شاه بود، اولين پادشاهي بود که براي ديدن تغييرات اروپا و ايجاد اصلاحات در حکومت خود به آنجا سفر کرد. در طي اين سفر، پادشاه ايران هم براي انجام چنين سفري ترغيب شد.” (رئيس نيا،1382، ج اول: 52) درواقع، اين دو سفر که در عثماني و ايران انجام گرفت يکي از عوامل ايجاد اصلاحات در دو حکومت بود.
در اين دوران مدحت پاشا مهمترين والي عثماني عراق بود، که “اقدامات بسيار در آباداني کشور و آسايش ملت انجام داد و در زمينه ورود پديدههاي جديد تمدن اروپايي مانند بيمارستان، مدرسه، روزنامه، چاپخانه، کارخانه و سينما کوشش فراوان کرد.” (کامران مقدم،2536(=1336ه.ش): 179) به طور کلي “اقدامات وي در دو بخش ميگنجيد، 1. اصلاحات اداري و حکومتي، 2. تغيير در تعليم و تربيت.”(الهاشمي،2006: 240)
بعد از عبدالعزيز آخرين امپراتوري مهم عثماني يعني

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *