مقاله رایگان با موضوع حکومت قانون، پادشاه مستبد، ملک الشعرا

No Comments

وجود اينکه از عمود قصيده که در گذشته رواج داشت گريزان هستند، وليکن در ميان اشعار آنها قصايدي را با عمود قصيد? گذشته ميتوان يافت، همچون قصيد? زير:
وَقَفتُ عَلي المُستَنصَريةِ باکياً
رُبُوعُـها بِها للعِلمِ أمسَت خَواليا
وَقفتُ بها أبکي قَديمَ حَياتِها
وَ أبکي بِها الحُسني وَ أبکي المَعاليا
(الزهاوي، 1972،ج1 : 137)
(بر کنار مستنصريه ايستادهام در حالي که بر دانشسراهايش که از علم و دانش خالي گشته است، ميگريم. در کنارش ايستادهام و بر روزگار گذشتهاش که مالامال از خوبي و بزرگي بود، ميگريم.)
از شاعران اين دوره مي‌توان به بهار، ايرج ميرزا، ميرزاده عشقي، فرخي يزدي، اشرف الدين گيلاني در ايران و شوقي، بارودي، حافظ ابراهيم، جواهري، رصافي و زهاوي در ادبيات عرب(بويژه عراق) اشاره کرد.

فصل چهارم
بافت متني گفتمان در اشعار طنز بهار و زهاوي

همانگونه که در بخش موقعيت برونمتني دو شاعر عربي و ايراني بيان گرديد، شرايط اين دو کشور از لحاظ سياسي و اجتماعي بسيار نزديک بهم بوده و در پارهاي موارد از همديگر تأثير ميپذيرفتند. شرايط مشترک هم محصول ادبي يکساني را به بار ميآورد. بنابراين از يک سو زهاوي و بهار در موقعيتي تقريباً همسان، شعر خود را سرودهاند. از سوي ديگر رابطه و دوستي اين دو شاعر تجددطلب، در سرودن اشعاري با محتواي يکسان تاثير مستقيمي دارد، همچنانکه در قصيد? نکير و منکر، جهنم و ثورة في الجحيم گوياست. با اين وجود همانگونه که در نقد و بررسي اشعار سياسي و اجتماعي خواهيم ديد، اشعار سياسي بهار نسبت به زهاوي پربارتر و بيشتر است، بگونهاي که ميتوان ادعا کرد هر رويدادي که بر شاعر تاثيرگذار بوده، چه بزرگ و در حد کشوري و چه کوچک در حد دوستان و خانواده، در اشعار وي انعکاس پيدا کرده است.
پرواضح است که شخصيت سياسي و مشاغل دولتي در موضعگيريهاي صريح بهار در اشعارش تاثير مستقيمي دارد. از طرفي ديگر اشعار اجتماعي زهاوي بسيار بيشتر از اشعار اجتماعي وي است؛ چه، آنگونه که انحطاط و جهالت مردم بر وي تاثيرگذاشته است، حوادث سياسي تاثير چنداني نداشته است. به عبارت ديگر زهاوي در بيشتر موارد، رخدادهاي سياسي را متاثر از آگاهي و يا ناآگاهي مردم ميديد و جاي تعجب نيست که او رويکردهاي مردمي را بيشتر در شعر خود جاي دهد، تا رفتارهاي سياسي.
در بخش گفتمان ذکر گرديد که موقعيت درون متني بهار و زهاوي از دو بعد هنري و موضوعي بررسي ميشود. همانگونه که بر اساس مکتب جديد فرانسه، که پژوهش تحت تاثير آن است، علاوه بر تشابهات، متون مشابه از لحاظ زيباييشناسي هم مورد بررسي قرار ميگيرد.
در تحليل گفتمان موضوعي، طنز سياسي و اجتماعي و انعکاس شرايط بيروني در آن يا همان تجرب? بشري و در بخش هنري چهار عنصر زبان، موسيقي، تصويرپردازي و تناص را واکاوي مينماييم.

1.4. تحليل موضوعي
1.1.4. طنز سياسي
مهمترين وقايع اين دوران را ميتوان در موارد زير خلاصه کرد: مشروطهطلبي، قيام عليه استبداد عثمانيها و قاجاريان، تثبيت قانونگذاري و پس از آن تعليق مشروطه توسط عبدالحميد و محمدعلي شاه، برکناري آندو از سلطنت وحاکميت دوبار? قانون، شکست آزاديخواهان و مشروطهطلبان و برقراري دوبار? نظام سلطنتي در زير ساي? استعمار، جنگ جهاني اول و حمايت هر دو حکومت از آلمان که باعث شد بعد از شکست در مقابل متفقين، بيش از پيش زير سلطه استعمار بروند.
علاوه بر اين جنگهاي استقلالطلبانه عليه دخالت استعمار و درپي آن استثمار کشورهاي غربي بويژه انگليس، که باعث کسب استقلال نسبي عراق و ايران گرديد هم در کنار حوادث داخلي قرار ميگرفت.
اين حوادث سياسي به طورحتم، در بيشتر سرودههاي شاعران اين دوران از جمله بهار و زهاوي- به طنز يا جد- انعکاس پيدا ميکند و حتي در برخي از آنها ميتوان ردپاي تاريخ را بوضوح مشاهده کرد. اصليترين اشعار طنز سياسي اين شاعران را ميتوان در دو بخش خلاصه کرد؛ 1. عاملان و حوادث سياسي، 2. مردم.

1.1.1.4. عاملان و حوادث سياسي
اين قسمت از طنز سياسي بهار و زهاوي دربرگيرنده تمامي اشخاص سياسي در دولت عثماني و ايراني است. شاعر در اين اشعار يا به انتقاد از پادشاه (چه مخلوع و چه عامل)، يا از عاملان و دستنشاندههاي امير و يا سياستمداران و استعمارگران برميخيزد.
حاکم: عبدالحميد تنها پادشاهي است که صراحتاً مورد انتقاد زهاوي قرار گرفته است. وي بعلت خفقان سياسي شديد، از نام بردن صريح دولتمردان بويژه پادشاه خودداري ميکند، با اين وجود در برخي از موارد از بردن نام عبدالحميد در انتقادهاي خود باکي ندارد که گاهي باعث حبس و تبعيد وي ميگردد. اما بهار در بيشتر اشعار سياسي خود نام صاحبمنصبان را صراحتاً اعلام ميکند و چه بسا به همين علت، در بيشتر عمر خود يا در تبعيد است و يا زندان. البته در زمان رضاشاه بسبب تشديد خفقان، از صراحت اشعار سياسي خود ميکاهد و کنايه را بيش از پيش بکار ميبرد. وي در قصيده “شجاعت ادبي” درباره صراحت کلام چنين ميسرايد:
مــردن اندر شـــجاعت ادبـــي
بـــهتر از چاپلـوسي و جلبي
با ادبباش و راستباش وصريح
ره حق جوي ازآنچه ميطلبي
(بهار،1358، ج1: 480)
در قصيده زير زهاوي صراحتاً از عملکردهاي استبدادي عبدالحميد انتقاد ميکند.
لَنـا الزَعيـمُ غَـيرَ أ
نَّ سيـفَهُ مُنـثَلَمُ
ما لِلزَعيـمِ في العِـرا
قِ مِنسِلاحٍ يُرغَمُ
لاسِيـفَه مـاضٍ وَ لا
لا يَقبَل الذُلَّ إمـرُؤٌ

خَمـيسَه عَـرَمرَمُ
لِـنَـفسِه يَحـتَرِمُ
(الزهاوي،1972، ج1: 679)
(ما رهبر و سرپرست داريم، وليکن شمشيرش کند و شکسته است، رهبر عراقي هيچگاه سلاح کند و بيارزش نداشت. نه شمشيرش برنده است و نه لشکرش بسيار، انساني که براي خود احترام قائل باشد هيچگاه ذلت و خواري را نميپذيرد.)
شاعر در اين بيت به شيو? هجو در معرض مدح، پادشاه را نقد کرده است. ابتدا عنوان “رهبر” را براي پادشاه استفاده ميکند، که معنايي والاتر از پادشاهي دارد و سپس او را متهم ميکند به اينکه با وجود سرپرستي و راهبري ديگران، حداقل لوازم پادشاهي يعني سلاح و سپاه در مقابل دشمنان ندارد، تا چه برسد به رهبري. همچنين در بيت آخر با بيان عبارتي در باب حکمت، با استفاده از شيو? تعريض، پادشاه را تندتر نقد ميکند و با زبان طنز او را به مقابله با دشمنان ترغيب ميکند.
عبدالحميد در ابتدا با ادعاي پيشبرد اصلاحات و بهبود اوضاع تمامي مردم، قدم در وادي سلطنت گذاشت؛ اما بعد از گذشت چندي در مقابل قانون و قانونطلبان ايستاد و مشروطه را حدود سه دهه به حالت تعليق درآورد. در اين مدت قانون فقط دستورات و اوامر شخص سلطان بود، که در برابر استعمارگران خاضع، اما در مقابل مردم خود بسيار تندخو و بيرحم بود. زهاوي در اين زمان قصيده”حتي مَ تغفلُ” (غفلت تا کي؟!) را سرود که باعث تبعيد وي به عراق گرديد.
اَلا فَانتَبِه لِلأمـرِ حَتّـي مَ تغفلُ
أما عَلَّمَتکَ الحـالُ ما کنتَ تَجهَلُ؟!
وَمـا هـي إلا دُولـةٌ هَمَـجِيَّةٌ
تَسُـوسُ بِما يُقضي هَواها وَ تَعمَلُ
فَتَـرفَعُ بِالإعزازِ مَن کانَ جاهِلاً
وَ تَخفُضُ بِالإذلالِ مَن کـانَ يَعقِلُ
إذا نَـزَلوا أرضاً تَفاقَـمَ خَطبُها
کَـأنَّهُم فيـهـا البَـلاءُ المُوکَّلُ
(همان: 290)
(هان! مراقب حکومت باش، تا کي در غفلت خواهي ماند؟! آيا حوادث پيش آمده تو را از ناآگاهي بيرون نساخت؟ اين حکومت، حکومتي وحشي است که فقط براساس خواستههاي خود کشور را مديريت ميکند. جاهلان را با عزت و افتخار به بلندپايگي ميرساند و عاقلان را با خواري و ذلت به مرتبهاي دون ميکشد. هرگاه حاکمان آن به سرزميني فرودآيند، مصيبتهايش افزون گردد، گويا آنها در آنجا بلايي حتمي بودند.)
شاعر در اين قصيده به زبان طنز استبداد حميدي را به چالش ميکشد و چنين ميگويد:
أيَـامُرُ ظِـلُّ اللهِ في أرضِه بِما
نَهـي اللهُ عَنه وَ الکِتـابُ المنزَّلُ
وَ کَـم تُعَّد الأقوامُ أنَّک باذُلٌ
حقُوقاً لَهم مَغضُـوبةٌ ثُمَّ تَبخَلُ
تَقُـولُ إذا عَمَّ الفَسـادُ فإنَّني
بِاصـلاحِه في فُـرصَـةٍ مُتکفِّلُ
أبَعدَ خَرابِ المُلکِ وَ إذلالِ أهلِه
تُهيِّـئُ إصـلاحـاً لَه أو تُؤَّمَلُ
(همان: 290)
(آيا ساي? خدا بر زمين(خليف? بحق خدا) بر زمين الهي دستور مخالف با احکام الهي و قرآن حکم ميکند؟! چه بسا اقوامي که گمان ميکردند تو حقوق بغارت رفت? آنها را ميبخشي، اما تو بخل ورزيدي. ميگويي: زماني که فساد همهگير شد، در فرصتي مناسب آن را اصلاح و ترميم ميکنم. اما آيا بعد از ويراني مملکت و خواري مردمانش ميتواني آن را اصلاح کني؟! آيا اميدي به اصلاح دوبار? آن هست؟!)
در اين ابيات در عبارت” ظل الله” شاعر بشيو? تعريض، دستورات متناقض با احکام الهي که پادشاه بعنوان نزديکترين فرد به خدا صادر ميکند را مورد نقد قرار داده و از اين طريق هم مردمي را که بيش از حد به پادشاه ايمان و اعتماد دارند و هم پادشاه را مورد بازخواست قرار داده است. همينگونه است در بيت اول و آخر، که با جمله سؤالي به روش تجاهل عارف يا آيرني سقراطي، از ويرانيهايي که پادشاه با نام اصلاح در کشور ايجاد کرده است، انتقاد ميکند.
زهاوي در بيتي با استفاده از تشبيه، نوع مديريت پادشاه را بچالش ميکشد:
إنَّ الذي ساسَ قُوماً وَ هو يَجهَلُهُم
أعمـي يَقُــودُ بِظَهرِ الوَعرِ عَميانا
(همان : 275)
(آنکه مردمي را مديريت ميکند، حال آن که بر احوالات ايشان ناآگاه است، همچون کوري است که بر روي زميني ناهموار و سنگلاخ، نابينايي ديگر را راهنمايي ميکند)
همچنين در ابيات زير خطاب به عبدالحميد چنين ميگويد:
قَسَت قُلوبُ وُلاةٍ أنتَ مُرسِلهُم
کَأنَّمـا اللهُ لم يخلق بِهـا لينا
تَراهُم أغبيـاءً عندَ مَصـلِحةٍ
وَ في المَفاسِدِ تَلقاهم شَياطينا
إنَّ الـرَّعيَّةَ أغنـامٌ يُحَّـدُ لَها
عُمالُکَ المُستَبِّدونَ السَکاکينا
(همان: 296)
(والياني که فرستادهاي قسيّ القلب و بيرحماند. گويا که خداوند براي آنها رحم و مروتي قرار نداده است. در هنگامي که بايد کاري به نفع و مصلحت مردم انجام دهند، آنها را کودن ميپنداري و در مفاسد و ويرانيها چون شياطين هستند. مردم هم گوسفنداني هستند که کارگزاران خودرأي تو، تيغ تيز بر آنها ميکشند.)
در اين ابيات از طريق غيرمستقيمگويي يا ايهام، بويژه در عبارت”انت مرسلهم” در واقع در پي نقد خود پادشاه است و هر آنچه که به واليان نسبت ميدهد، خود پادشاه را در نظر دارد. محمدعلي شاه در ايران تقريبا همدور? عبدالحميد بود که در نوع انديش? سياسي بسيار تحت تاثير عبدالحميد است؛ وي همچون پادشاه عراقي بسيار مستبد و مخالف شديد حکومت قانون بوده و با به توپ بستن مجلس و قلع و قمع مشروطهطلبان، حکومت خودکامهاي تشکيل داد. تاثيرپذيري پادشاه ايران از دولت عثماني تاحدي بود که بهار در زمان سقوط عبدالحميد چکامهاي با عنوان “اهلاً و سهلاً” (بهار،1358،ج1: 129) به شکران? آن سرود. پرواضح است که
محمدعلي شاه هم دچار سرنوشت عبدالحميد گردد. وي با فرار از دست مخالفين تحت الحماي? روسهاي استعمارگر شد. بهار در اين زمان بيت زير را سرود، که ميتواند اشارهاي باشد به هماهنگي و روابط مخفيانه محمدعلي شاه و عبدالحميد در برخورد با حکومت قانون:
شاه و کسان سخت فراري شدند جمله به يلدوز متواري شدند
(بهار،1358،ج2: 140)
منظور از “يلدوز” در اين بيت، قصر سلطنتي آلعثمان در زمان عبدالحميد است. بهار همچون زهاوي، پادشاهي را که در مقابل مشروطهخواهان ايستاد و حکومت خودکامهاي بوجود آورد، بيشتر مورد انتقاد قرار ميدهد؛ محمدعلي شاه در ايران نمون? بارز پادشاه مستبدي است که بسيار مورد انتقاد بهار قرار گرفتهاست. ملک الشعرا در ابتداي سلطنت وي چنين ميگويد:
با، شـه ايران ز آزادي سخـن گفتن خطـاست
كار ايران با خداست
مذهب شـاهنشـه ايــران ز مذهبـها جـداست
كار ايران با خداست
شاه مستو شيخمستو شحنهمستو ميرمست
مملكت رفته زدست
هردم از دستان مسـتان فتنه و غوغـا به پاست
كار ايران با خداست
مملکـت کشتي، حـوادث بحر و استبداد خس
ناخدا عدلست وبس
کار پاس کشـتي و کشـتينشـين با ناخداست
کار ايران با

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *