مقاله رایگان با موضوع فرهنگ و تمدن، دوره مشروطه، حزب دموکرات

No Comments

ورزيد.(صفا، 1378، ج2 :328)
وي در اينباره ميگويد:” من در خراسان[در اوايل مشروطه] از آنهايي بودم که از وضع تهران راضي نبودند و در انجمنهاي سِري، سَري برده و دوست داشتم. نخستين اشعار سياسي و اجتماعي من بين سالهاي 1325 و 1326 قمري و هنگام کشاکش بين شاه و مجلسيان و سال اول بسته شدن در مجلس و بمباران بهارستان و استبداد کوچک محمدعلي شاه، گفته شد و بدون امضاء در روزنامه خراسان بصورت محرمانه انتشار “(بهار،1358، ج1: ع) از زمان پيوستن به مشروطهطلبان تا به قدرت رسيدن رضاخان، فعاليتهاي سياسي بسيار زيادي در راستاي بيداري و تغيير اوضاع فرهنگي، سياسي و اقتصادي مردم داشت، از جمله با روزنامههاي مشروطهطلبان در ارتباط بود و مطالب خود را درباره مشروطه، وطن وآزادي به چاپ ميرسانيد، همچون روزنامه “خراسان” که در سال ????ه.ش همزمان با اوج درگيريها و شروع استبداد صغير و كشتار و قلع و قمع آزاديخواهان با همكاري همفكران خود منتشر كرد و اولين آثار و اشعار ادبي- سياسي او با نام مستعار در آن چاپ شد. همچنين روزنامة “نوبهار”مشهد را به عنوان ناشر افكار حزب دموكرات تأسيس كرد و مقالات شديداللحني در مخالفت با سياستهاي استعماري روس تزاري نگاشت كه در بيشتر مواقع به علت مخالفت با انديشههاي سلطنتطلبانه متوقف ميشدند. بهار در نشريات و مجلات گوناگون نظير “طوس مشهد” و “حبل المتين كلكته” فعاليت داشت و گاهي اوقات خود مؤسس آنها بود. البته مطالب او بيشتر مقالات و اشعار سياسي- اجتماعي به مناسبت مسائل روز بود. علاوه بر آن بهار در تشکيل حزبهاي عليه دولت(مانند حزب دمکرات) از عوامل اصلي بود، همين جريانات باعث شد که چندينبار زنداني و يا تبعيد شود. وي چندينبار هم به عنوان نماينده مردم – چه قبل از پهلوي و چه بعد از آن- در مجلس شوراي ملي انتخاب شد. (عظيمي، 1387: 29تا34)
در مسئله تغيير سلطنت از قاجاريه به پهلوي با اقليت مخالفان همراه بود و به همين دليل “واعظ قزويني” مدير روزنامه “نصيحت” که شباهت زيادي به بهار داشت، اشتباهاً به جاي وي ترور شد. اما عليرغم اين مخالفتها رضاخان به عنوان پادشاه جديد معرفي گرديد.(عابدي،1376: 30تا60)
بعد از آن “دورهاي در زندگي بهار آغاز ميشود که ترکيبي است از سربراهي ظاهري و مبارزه پنهاني، يعني نوعي تقليد.” (سپانلو،1374: 42) بهار با همة عشق خودبه آزادي و وطن نتوانست در مقابل حکومت جور و مردمي که آگاهانه يا ناخودآگاه بر وي ميشوريدند، دوام يابد. در نتيجه، فعاليتهاي سياسي و روزنامهنگاري را به چند دليل از جمله 1. ديکتاتوري بسيار سخت رضاشاهي و تبعيد و شکنجه 2.توجه دولت به تاليف و تدوين کتب، كنار گذاشت و به فعاليتهاي ادبي از جمله تاليف و نگارش روي آورد. (عظيمي، 1387: 34)
البته اگرچه ظاهراً از فعاليتهاي سياسي کناره گرفت، ولي آثار شعرياش روايتي ديگر دارند، “بهار در زندگياش همواره آزاديخواه و ايراندوست باقي ماند، اما، با هوشياري و مهارتي که ميتوان آن را نوعي هنر صيانت نفس ناميد، از قضيههاي خونين نظام رضاشاهي جان به دربرد…. با همه اين احوال نميتوان حضور مستمر بهار را از مقوله سازش و تسليم دانست.” (سپانلو،1374: 7) بلکه “خود نوعي مقاومت منفي است.” ( همان: 54) به همين دليل در سال 1308ه.ش به زندان پهلوي افتاد.
اين حبس با تمامي زندانيهاي بعد از آن، پنج سال به طول انجاميد و شاعر به ناچار و به توصيه دوستان در اين دوره، قصايدي را در مدح شاه سرود که در ظاهر ستايش رضاشاه است، ولي چيزي جز طعن و تمسخر نيست؛ “حال که ناگزير است شاه را بستايد، به گونهاي مذمت او را در لفاف ستايش ميپيچد که خودش نفهمد و آنان که ميفهمند، از بيم گستاخي در سخن نتوانند آن را افشا کنند. اين شيوه همانطور که اشاره کرديم باعث شده است که تمام مدايح بهار درباره رضاشاه دوپهلو ازآب درآيد و اگر نامحرمان در آن ژرف کاوي ميکردند، حتماً اسباب زحمت شاعر ميشد.” ( همان: 55)
بنابراين در اکثر اين مدايح بهار خاکساري نکرده و چون مصلحي وطندوست، از مقامي بالاتر به نصيحت شاه پرداخته است. بدين سبب، قياس بهار با ديگر مديحهسرايان مع الفارق است. (متيني،1366: 590) البته در كنار اين مدايح، قصايد بسيار در نقد اوضاع زمان نيز ديده مي‌شود. درواقع، اساس شعرهاي وي حتي در اين مدايح، وطن‌پرستي و مبارزه با ظلم بود.
سال 1313ه.ش از تبعيد اصفهان رهايي يافت و جهت شركت در جشن “هزاره فردوسي” به تهران برگشت. در همين جشن با زهاوي ديداري تازه کرد و قصايد “آمال شاعر”، “آفرين” و “كل الصيد في جوف الفرا” را در مدح فردوسي سرود.(گلبن،1345: 89) از همان سال تا 1320 تقريبا ديگر وارد مسائل سياسي نشد و اشعار انتقادي و سياسياش بيش از پيش کمرنگ شد. در اين هفت سال تقريبا با گوشهنشيني و پرداختن به مشاغلي چون تدريس يا تصحيح و تدوين کتب، خود را از شعرهاي سياسي دور کرد و طبع انتقادياش همچون آتش زير خاکستر ماند.(حقيقت، 1381: 27تا626)
در شهريور ماه ????ه.ش كه به دنبال حمله متفقين به ايران، رضاشاه سقوط كرد و ديكتاتوري ضعيفتر شد، بهار مجدداً به فعاليتهاي سياسي و اجتماعي وانتشار روزنامه و شرکت در مجلس شوراي ملي روي آورد اما، ديگر شور و حرارت دوران مشروطه را نداشت، چه بسا پيري، ناتواني و بيماري دست به دست هم داده تا ستايشگر آزادي را از پاي درآورند. در اين دوره مسائل سوسياليستي افزايش پيدا کرد و کساني همچون بهار به اين مسائل متمايل شدند. البته گرايش اصلي بهار به حزبهايي بود که به نفع مردم و کشور عمل ميکرد؛ به همين علت گاهي از دموکراتها فاصله ميگيرد و به کساني همچون سيدض
يا و يا قوام السلطنه نزديک ميشود.
خود وي دراينباره ميگويد: حزب دموکرات و اعتدال قديم با هم ائتلاف کرده و حزب سوسياليست را بوجود آوردند و تمام آزاديخواهان شامل حزب سوسياليست ميشوند … در مقابل سوسياليستها، حزب اصلاحطلبان بودند که از جمله مرحوم سيدحسن مدرس اعلي الله مقامه در اين حزب بود و اين حزب بدنبال تغيير و اصلاح سريع وضع موجود مملکت -که الآن هم دير شده – بودند. (بهار،1357: 130تا135) وي با اين ديدگاه وارد “جمعيت ايراني هواداران صلح”که ضد امپرياليسم بودند، شد. بهار به مدت کمي وزارت فرهنگ را در کابين? قوام السلطنه برعهده داشت و چون احساس اختلاف عقيده سياسي با قوام كرد از وزارت فرهنگ استعفا داد و به عنوان نماينده تهران در مجلس پانزدهم انتخاب شد. در پائيز سال 1326ه.ش دچار بيماري سل شد و جهت معالجه به سوئيس رفت. دوسال بعد از سوئيس به ايران بازگشت ولي سال ????ه.ش مجدداً بيماري سل بروز كرده و سرانجام در اول ارديبهشت ماه سال ???? ه.ش زندگي سراسر كوشش و رنج او پايان يافت. (نيکو همت،1334، ج اول: 118)
بهار منتقد اجتماعيِِ ديگري است، که بدنبال تجدد و به تعبير ديگر مدرنيته کردن ايران بويژه از لحاظ سياسي، اجتماعي و اقتصادي است و در اين راه همه چيز حتي زندگي خود را فدا کرد.
يا مـرگ يا تجدد و اصــلاح
راهي جز اين دو پيش وطن نيست
ايران کهن شده است سراپاي
درمانــش جز به تازه شـدن نيست
(بهار،1358،ج1، 284)
در برخي مواقع متنقدين دليل حمايت او از رضاخان را همين دليل ميدانند؛ چرا که منجر به ثبات، امنيت و يکپارچگي کشور ، در جهت اعتلاي وطن و رسيدن به پيشرفت، که بعد از مشروطه تضعيف و پايمال شده بود، ميشود. بنابراين به دليل تعلق خاطر به وحدت و تماميت و يکپارچگي کشور، عليه جنبشهاي داخلي که رنگ و بويي از تجزيهطلبي داشتند، ميشورد و آنها را مايه تضعيف دولت ملي ميداند. همچنين وي به حکومت نازيها يا موسوليني يا آتاتورک از اين جهت نظر داشت که آنها را حکومتي مقتدر و متمرکز ميدانست نه اينکه با حکومت جنگطلبانه و فاشيسمي آنها موافق باشد. (آجوداني،1382: 25تا29)
بهار هم در سياست و هم در شعر ميانهرو بود و برآن بود تا تجدد را با فرهنگ و تمدن کهن پيوند بزند. در آخر هم به قول خودش “تشن? حکومت مقتدر مرکزي” بود و آن در سردار سپه متجلي ديد. وي دراينباره چنين مينويسد: شکي نيست دولت مقتدر مرکزي که با همراهي احزاب و مطبوعات آزاديخواه و بشرط عدالت سرکار آمده باشد، ميتواند همه کاري براي مملکت بکند و از ضعيف کردن دولتها و تحريک اطراف بر ضد دولت جز مفسده چيزي حاصل نخواهد شد! (بهار،1357، ج1: ط)

2.2.5.3. شعر بهار
جنبه بارز هويت بهار درشعر خلاصه ميگردد، وي در درجه‌ي اول شاعر بود تا يک فرد سياسي يا نويسنده. “بهار از ابزارهاي متنوعي بهره ميگيرد تا عوامل مخل ترقي را از پيشپا بردارد، جامعه را در راه تحول اندازد و به تدريج به آرمانهاي بلند مادي و معنوي دست يازد. از اين رو به اموري چون همکاري با دولت و قبول وزارت و وکالت مجلس و نشر روزنامه و ستايش و هجو مسئولان کشور مبادرت ميورزد. اما بدون ترديد، تنها ابزار مؤثر او در انتقال پيامي که براي مردم ايران دارد، شعر است. زيرا اين پژوهنده ژرفانديش و اصلاحطلب اجتماعي، نيک ميداند که ذهن مردمِ او عمدتاً يک ذهن ادبي و شيفت? سخن آهنگين و موزون است.” (يوسفيان ،بي تا: 102) بنابراين بهار به عنوان برجستهترين و سخنورترين شاعر دوره مشروطه به دليل تنوع و حجم فعاليتهاي ادبياش، تاثير خود را در همه جاي تاريخ جنبش مشروطيت به جا گذاشته است. اشعار وي به دليل آگاهي بيشتر با تکيه بر عقلانيت سروده شده و مملو از تاسف بر وضع موجود و تمجيد دلسوزانه از مشروطيت و آيينه تمامنماي حوادث و رخدادهاي آن دوران است.
ويژگي مهمي که شعر وي که او را از ديگران متمايز مي‌سازد آن است كه “با وجود انتساب به مکتب شعر قديم توانسته است شعر خود را با خواستههاي ملت هماهنگ سازد.” (آرينپور،1351،ج2: 128) و نداي خود را در مسائل روز و حوادثي كه هموطنان وي را ‌دچار اضطراب و هيجان ساخته بود، بلند كند. در واقع، يکي از موفقيتهاي بهار اين است بخش مهمى از آن تجربههاي قدما را به خدمت مسائل سياسى و اجتماعى و فرهنگى عصر جديد درآورده است.
همانگونه که اسلامي ندوشن ميگويد “وي سنتگراي نوانديش بود. يعني سنتگرايي بود که کهنهبودن از او تراوش نميکرد.” (اسلامي ندوشن،1383،ج2: 333) بنابراين بهار را ميتوان فاصل بين کهنه و نو دانست که ميل دارد روشهاي جديد را با اصول شعر كهن سازش دهد. اگرچه اين انحراف از اصول، يا تجدد خواهي، عميق و ريشه‌دار نيست، ولي به هر حال، نوعي انحراف است. با اين همه، تجدد بهار هيچگاه از حد “معاني جديد در قالب و قواعد قديم بالاتر نميرود.”(امين پور،بي تا: 18) “و غالبا از جهت محتوا و گاه از لحاظ فرم و زبان به نوآوريهايي محتاطانه دست ميزند.” (همان: 16)
از جهت محتوا، انديشه و مضامين، اشعار وي تقريبا با رويدادهاي زمانش پيوند خورده است. بنماي? انديش? بهار، آزادي و ميهندوستي است؛ “بهار بهترين مديحهسراي آزادي و وطن در بافت بورژوازي آن است.” (شفيعي کدکني،1383: 37) كه تا آخر عمر صدها بار در شعرهاي او تكرار ميشود. او مثل زهاوي، “جلوههاي زيباي وطن را در خرابههاي مداين و تيسفون و در جامهي فلان شاهزاده خانم ساساني نميبيند؛ بلکه وطن براي او، چه به لحاظ تاريخي و چه به لحاظ جغرافيايي، از امتداد بيشتري برخودار است. وطن او ايران بزرگي است که از دوران اساطير آغاز ميشود و عرصهي جغرافيايي آن بسي پهن
اورتر از آن است که اکنون هست. ضعفها و شکستها را کمتر به نظر ميآورد و بيشتر جوياي جلوههاي پيروزمندانهي وطن است.” (شفيعي کدکني،1389 :39) به عبارتي ميتوان ادعا کرد که وطندوستي را از فردوسي به يادگار برده است و آزادي را از مشروطيت. به اين ترتيب “يکي از دلايل توجه بهار به شاهنامه، زاييده محيط مقارن نهضت مشروطيت و هيجان افکار عمومي و انتظارشان از ارباب قلم است. بهار با در نظر گرفتن ايدئولوژي و مرام غالب آن دوره، با اتکا به تاريخ کهن اين سرزمين، از مليت ايراني تجليل و منشأ ملي و مردمي حکومت را تبليغ ميکند.”(صادقي محسن آباد و ياحقي،1391: 67)
اما مفهوم آزادي در نزد بهار همان استقلال ملي (با ايجاد حکومتي مقتدر که مبتني بر قانون باشد)،حاکميت قانون و استقلال سياسي، آزادي و عدالت، به دور از آزادي در معناي سوسياليم است که ميخواهد از قيد و بند ستم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *