دسامبر 29

مقاله رایگان با موضوع مستقيم، ولي، اصلي

مناسبات ميانمتوني تاکيد دارد. (داد،1383: 409) اين پژوهش در بخش درون متني، بدنبال بررسي گفتمان از دو زاوي? موضوعي و هنري است؛ گفتمان موضوعي به بررسي و تطبيق اشعار طنز سياسي و اجتماعي بهار و زهاوي و ميزان تاثيرپذيري آن از موقعيت برون متني ميپردازد و گفتمان هنري همان واكاوي گفتمان شعري است.
دکتر سعيد الورقي از روش بهتري به گفتمانکاوي شعر پرداخته است. وي شعر را يک تجرب? زباني ميداند که داراي سه رکن اساسي : تجرب? بشري، موسيقايي و تصويرپردازي ميباشد.(الورقي،1984: 5) اين سه رکن اساسي نقش بينافردي در زبان ايفا ميکنند و در کنار آن بايد به تناص به عنوان نقش بينامتني توجه داشت. بنابراين ما در تحليل بافت درونمتنيِ گفتمان هنري در شعر دو شاعر بايد چهار عنصر زبان، موسيقي، تصويرپردازي و تناص و در تحليل گفتمان موضوعي، طنز سياسي و اجتماعي و انعکاس شرايط بيروني در آن يا همان تجرب? بشري را در نظر داشته باشيم.

3.2. طنز
طنز22 يکي از شاخههاي ادبيات انتقادي و اجتماعي است که قدمتي به طول ادبيات دارد وبه نوع خاصي از اثر ادبي گفته مي‌شود که اشتباهات يا جنبه‌هاي نامطلوب رفتار بشري، علل و مظاهر واپسماندگي، معايب، مفاسد و نارواييهاي دردناک جامعه يا حتي تفکرات علمي و فلسفي را به قصد تذکّر و اصلاح -ونه آزردن- با چاشني خنده، به طور برجسته و اغراق آميز و کنايهوار به چالش مي‌کشد. بنابراين عناصر اصلي انتقاد، ظرافت در بيان، تزکيه، خنده واصلاح طلبي در شکل گيري طنز دخيل هستند.
گرچه طبيعت طنز بر خنده استوار است، اما خنده فقط وسيله‌اي است براي نيل به هدفي برتر، و آن آگاه کردن انسان به عمق رذالت‌ها و اصلاح آنهاست. در واقع در پس اين خنده، واقعيتي تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را مي‌خشکاند و آدمي را به تفکر وا مي‌دارد.
الن تامپسون درباره طنز(آيروني) ميگويد:.”آيروني فقط زماني آيروني است که ترکيبي از درد و خنده توليد کند.”(کالين موکه،1389: 6) “تضاد آيرونيک براي اينکه آيرونيک باشد بايد هم دردناک و هم خندهآور باشد…ما مزاح ميبينيم ولي دردمان ميآيد.” (همان: 47)به همين دليل از آن با عنوان سوگخند يا تلخند هم نام ميبرند.دکتر شفيعي کدکني در اينباره ميگويد: “طنز تصوير هنري اجتماع ضدين يا نقيضين است.” (صدر،1381: 8) طنز نويس همواره دست به مقايسه ميزند و از عنصر تضاد بهره ميگيرد. با تقابل اضداد است که طنزنويس بهتر ميتواند به خواست و آرزويش برسد.(رادفر،1364: 141) لذا طنز بايد حتما بيانگر واقعيتي غمانگيز در پوششي از شوخي و خنده باشد، وگرنه هر تناقضِ خندهآوري، طنز نيست.
بسياري از اصطلاحات هم معناي “آيروني” با تعريفي که ارائه شد بهکار رفته است، از جمله در ادبيات کلاسيک استهزاء، مزاح، بذله، شوخي، تمسخر و فکاهه به کار رفتهاست و اغلب معناي لغوي آن يعني مسخرهکردن، طعنهزدن، عيبکردن و سخن به کنايه گفتن مد نظر بوده است؛ اما در مفهوم جديد عناوين طنز، پارادوکس23، “خلاف آمد عادت” (خرمشاهي،1387: 61)، ناسازواره، باورشکن، ناسازه، مطايبه، رندانه، تهکم، ريشخند، طُرفه، وارونهگويي، وارونهنمايي، وانمودسازي، شبهه و… براي آن به کار ميبرند، البته اصطلاحات دوران معاصر-که ميتوان با مسامحه به جاي يکديگر به کابرد- بسيار دقيقتر، شفافتر و نزديکتر به معنايي که از آن شد، است؛ و از ميان آنها طنز در زبان فارسي و تهکم در زبان عربي نزديکترين اصطلاح به “آيروني” است و تقريبا همه معاني آن را دربردارد.
گاهي اوقات طنز با هجو و هزل در کنار هم قرار ميگيرند، چه بسا دليل اصلي آن هدف نزديکيست که اين سه شيوه بيان با هم دارند، يعني اصلاح و ترميم کاستيهاي جامعه؛ اما در کنار اين بايد گفت که هجو بسيار متفاوت از طنز است،”سارتر ميگويد: طنز با نيشخندي کنايي و استهزاءآميز که آميخته با الهامي از جنبههاي مضحک و غيرعادي زندگي است، پاي را از جاده شرم و تملک نفس بيرون نمينهد، و همين نکته مرز ميان طنز از هزل و هجو است و از همين روست که در شعر و در ادب کلاسيک ، طنز با هزل و هجو سرمويي فاصله ندارد.”( صدر،1381: 6) بنابراين:1. طنز برخلاف هجو، از همدردى خالى نيست، درد طنز عمومي و همگاني است و خواهان عدالت و مساوات اجتماعي است ولي درد هجو مبتذل و خصوصي است و درواقع، ستيزهاي فردي است. “آنکه فارغ از پيکار با دشمن و براي تفريح خاطر خوانندگان خود، در حدود عرف و اخلاق، نمکي يا متلکي ميپراند، فکاههنويس است نه طنزپرداز، که همواره در جهاد با بيدادگران است و بنيان ستم را با استهزاء به لرزه درميآورد.” (موسوي،1384: 63) 2.پردهدري طنز به خاطر بيرسميهاست ولي رسواگري هجو به سبب برآورده نشدن حاجتهاي شخصي و کمارزش است.3. در طنز خويشتن داري و صيانت نفس است، ولي هجو هتاکي و رکاکت لفظ و بيادبي است. 4. رسواگري طنز غير مستقيم است ولي هجو مستقيم و بيپرده بيان ميگردد. 5. هجو از دروني پراز کينه و دشمني برميآيد وليکن طنز از دروني نقاد و شوخطبع که هيچگونه بغض وعنادي ندارد، بيرون ميجهد. 6. هجو بدنبال سلاخى و بريدن و شکستن است، حال آنکه طنز هدفي جز اصلاح و ترميم ندارد.”(عبدالستار السطوحي،2007: 36) همچنين هزل که ضد جد است، بيشتر جنبه مزاح و مطايبه دارد و بينابين هجو و طنز قرار ميگيرد، البته به طنز نزديکتر است. فاحشترين تفاوت آن با طنز اين است که هدف طنز تخريب و سپس ساختن است، ولي هدف هزل تنها ايجاد خنده است.در واقع هزل زنگ تفريح است، اما طنز تعليم و تدريس و مبتنى بر هدف متعالى.
دکتر سها عبدالستارالسطوحي درباره انواع شوخط
بعيها چنين ميگويد: نوع اول شوخطبعي و تمسخر، مزاح يا هزل است که در اشعار زيادي رواج دارد؛ زبان آن ساده و صريح است و نياز زيادي به تفکر ندارد و تنها هدف آن خنداندن است. نوع دوم فکاهه است که هدف آن منحصر در خنده نمي شود. علاوه برخنداندن بدنبال نقد جامعه و مردم است اما در حالهاي از ابهام، … نوع سوم همان نيشخند و طنز است… و در کشمکشهاي سياسي و علمي بالا ميگيرد. (همان: 51و52)

1.3.2. زمينه اصلي رواج طنز
“طنز حقيقي اجتماعيترين فعاليت رواني” (صادق زاده،1389: 78) و “بازتابي از ژرفترين خواستههاي انساني، اجتماعي وسياسي يک ملت است که عقدههاي مردمان آگاه و دردمند را با پرخاش نيشدار و زهرآلود خود ميگشايد.” (رجبي،1391: 77) به عبارت ديگر، اصولاً آثار طنزآميز هنگامي به صحنه حضور مييابند که فشارهاي اجتماعي و سياسي، جامعه را به مرز خفقان کشانيده باشد، نظام آن در مسير طبيعي خود مورد تهديد قرار گيرد، ستم و تجاوز در اشکال گوناگون چهره نمايد و پويايي انديشه و پيشرفت ناشي از آن، کم کم به انحطاط بکشد.
بنابراين خاستگاه طنز را بايد از لابه لاي حوادث اجتماعي و سياسي جستجو کرد، چراکه شناخت علل و انگيزههاي طنز در هر دورهاي، ارتباط مستقيم با شناخت جامعهاي دارد که اثر طنزآميز در آن و براي آن بوجود آمده است. بيماريهاي مزمني چون: خودمعياري در تفسير فلسفه حيات، خودمحوري و اعمال قدرت شخصي در دين(بدعت در شريعت) و انديشه فروشي و عوامفريبي به منظور وجهه و موقعيت اجتماعي(تزوير و ريا) که ناشي از جهل عمومي است و به وسيله حاکميت تشديد ميشود، از موضوعات اصلي طنز دوران آشفتگي است.
بدين ترتيب، طنز “تنها تصويرگر زندگي اجتماعي نيست، بلکه آن را تحليل و تفسير نيز ميکند و درباره مظاهر و رويدادهاي آن، ريشهيابي مينمايد و به داوري ميپردازد.” ( بهزادي اندوهجردي،1378: 7) البته بايد متذکر شويم که “طنز نمي تواند محصول دوران استبداد مطلق باشد، چون در چنين شرايطي رشد و نمو طنز عملا غير ممکن است… در دوره آزادي کامل نيز طنز يا حداقل، طنز سياسي- اجتماعي، جايگاه والا و تاثير گذاري نخواهد داشت.”(کرمي و همکاران،1388: 10)

2.3.2. هدف طنز
طنز بدنبال اصلاح جامعه بشريت است؛ طنزپرداز به عنوان فردي آگاه و باني خير براي جامعه ، با درک دردها و کژي‌ها و نادرستي‌هاي جامعه، بدنبال اينست که به طرز واقع بينانه‌اي عدم تعادل و تناسب در عرصههاي مختلف زندگي را نمايان سازد و با بياني هنرمندانه و نقادانه به قصد اصلاح و نه تخريب، تضاد بين وضع موجود با انديشه يک زندگي عالي را ترسيم کند.
“هنگامي که طنزپرداز به موضوع معيني ميخندد و آن را رد يا انکار ميکند در واقع، آرمان مثبت خود را که در جهت مخالف آن قرار دارد، آشکارا يا نهاني، صراحتا يا تلويحا به خواننده عرضه ميدارد… ايجاد تصور درباره يک زندگي متعالي و زيبا، از راه به تصوير کشيدن جهات پست و ناشايست زندگي موجود و بيدار کردن شوق کمال مطلوب در خواننده از وظايف و هدفهاي مهم طنز رئاليستي است.” (بهزادي اندوهجردي ،1378: 41) “گوته دراينباره ميگويد: آيرني موجب صعود انسان به وراي خوشي و ناخوشي، نيکي و بدي، يا مرگ و زندگي ميشود.” (کالين موکه،1389: 52)به همين دليل است که طنز را “فرياد نبرد انسان براي خوشبختي ناميدهاند.”( بهزادي اندوهجردي ،1378: 16)
البته “وقتي ميگوييم چيزي بايد باشد به هيچ وجه منظور يک ايده آل و آرمان نيست. بلکه در حقيقت، واقعيت نه چندان دورِ اکنون گم شده است. اين سخن به آن معناست که طنزپرداز به دنبال مدينه فاضله نيست، خواست او ريشه در واقعيت دارد.”(کرمي و همکاران ،1388 :9) بنابراين بدون ترديد، طنز به عنوان شيرين‏ترين و رساترين شيوه انتقاد، يک نوع پرخاش و تنبيه اجتماعي است، براي اصلاح و به تکامل رساندن جامعه، از جانب كسى كه مى‏داند ولى نمى‏تواند، خطاب به كسى كه مى‏تواند، ولى نمى‏داند! دکتر آرين پور درباره نقد بودن طنز مينويسد :” قلم طنز نويس کارد جراحي است، نه چاقوي آدمکشي. با همه تيزي و برندگيش، جانکاه و موذي و کشنده نيست بلکه آرامبخش و سلامتآور است. زخمهاي نهاني را ميشکافد و عفونت را ميزدايد و بيمار را بهبود ميبخشد” (آرين پور،1375: 36)پس هر چه مخالفت نويسنده و بغض و کينه او نسبت به حوادث زندگي شديدتر و قويتر باشد، به همان نسبت طنز کاريتر و دردناکتر است.( صدر،1381: 7)
اينگونه ادبي برگرفته از احساس تعهد است، چرا که احساس مسئوليت و تعهدات انساني و اخلاقي، نويسنده و شاعر را واميدارد که براي اصلاح خود و جامع? خود به پا خيزد” ادبيات طنز از والاترين مصاديق هنر متعهد است ،زيرا در آن نويسنده و شاعر خود را فداي هنر خود ميکند و هنرش دربست در خدمت جامعه و مردم قرار ميگيرد.”(باقريانبستانآباد،1387: 128) و همانگونه که سارتر(1348: 40-25) در کتاب “ادبيات چيست؟” ميگويد، مقصود اصلي از تمامي يافتههاي انساني از علم و هنر و ادبيات، سود رسانيدن به جامعه و بشريت است وگرنه هنر و علمي که از آن استفاده عملي نشود چه حاصل دارد.
البته طنز علاوه بر هشدارى كنايه‏آميز از طرف مردم فرزان? هوشيار براي شناساندن احوال نامعقول انسان به انسان، تبديل کردن انسان به يک فرد متفکر ناظر بر زندگي، رسواگري و نفي وضع موجود و تغيير آن، اهداف ديگري هم در نهان دارد، از جمله پالايش دروني و آرامش رواني اديب، چرا که “فاش کردن حکايتهاي نهفتهاي که ديگر سينه به سبب آنها جوش برميآورد، بار رنج و نگراني خاطر صاحب درد را تسکين ميبخشد.” (بهزادي اندوهجردي،1378: 39) و هدف ديگر، احساس رضايت،آرامش و
لذت در خواننده و شنونده است، چرا که در قالب فکاهه و با خنده همراه است و به گفته هوراس “طنز در دو کلمه خلاصه ميشود: آموزش و سرگرمي.” (پلارد،1378: 92)

3.3.2. انواع طنز
صاحبنظران طنز را از جهات مختلف ازجمله موضوع، قالب، نحوه بيان و شيوه ارائه مضمون و هدف و…به انواع مختلفي طبقهبندي كردهاند. البته اين تقسيمبنديها خيلي دقيق نبوده و ممکن است يک اثر طنزآميز در چارچوب چندين نوع از اين تقسيمبنديها قرار يگيرد.
*براساس محور بياني طنز به دو دسته طنز مستقيم ( هوراسي و جوواني) و غيرمستقيم تقسيم ميگردد. در طنز مستقيم ، سخنگو اول شخص است. اين “من” ممکن است مستقيما با خواننده سخن بگويد يا با واسطهي کس ديگري که در اثر مطرح است. کار شنونده شرح و بسط و توضيح و تفسير طنزهاي سخنگو است.
از جمله طنز مستقيم ميتوان به طنز هوراسي (منسوب به هوراس24 طنزپرداز رومي) طنز جوواني (منسوب به



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted دسامبر 29, 2018 by mitra7--javid in category "پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید