منبع پایان نامه درمورد دوران کودکی، جامعه آرمانی، شاخصه های اصلی، ویژگی های سبکی

دانلود پایان نامه

نیمه شب، که تنها مرگ
بنشسته به روی دخمه ها بیدار
واماندۀ مار و مور وکژدم را
می کاود و زوزه می کشد کفتار… !
(مشیری، ج1، 1380: 249)
ای رهنورد خسته، چه نالی ز سرنوشت
دیگر تو را به منزل راحت رسانده است
ـ دروازه طلایی آن را نگاه کن!ـ
تا شهر مرگ راه درازی نمانده است
(مشیری، ج1، 1380: 280)
ای آخرین رنج
تنهای تنها می کشیدم انتظارت
ناگاه دستی خشمگین مشتی به در کوفت
دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت،
آنگاه دستی در من آویخت!
دانستم این ناخوانده مرگ است
از سال های پیش با من آشنا بود
بسیار او را دیده بودم
اما نمی دانم کجا بود!
فریاد تلخم در گلو مرد!
با خود مرا در کام ظلمت ها فرو برد،
در دشت ها، در کوه ها
در دره های ژرف و خاموش،
بر روی دریای های خون، در تیرگی ها،
در خلوت گرداب های سرد و تاریک
در کام اوهام،
در ساحل متروک دریاهای آرام،
شب های جاویدان مرا در بر گرفتند…
(مشیری، ج1، 1380: 281)

4-4 بازگشت به کودکی:
در ادبیات دوران رمانتیسم هم کودک و پاکی های او را عزیز می دارند و هم خاطرات و یادهای دوران کودکی دائما برای شاعران و نویسندگان تداعی می شود. این یادمان های کودکی از یک سو یادآور پاکی و صفا و صمیمیت است، و از سوی دیگر، چون بیانگر معصومیتی زوال یافته و بهشتی گم شده است، موجب اندوه می شود. (جعفری،1378:91،92) توجه به خاطرات دور دوران کودکی میل بازگشت به حالت طبیعی روح را نشان می دهد. حالتی نورانی و درخشان که شاعر بعدها با افسوس به خاطر می آورد، در واقع کودکیِ شاعر، نشانه و مظهر کودکی و صفای روح انسانی است که شاعر در آرزوی آن است، این توجه خاص به کودک و دوران کودکی در اغلب آثار رمانتیک ها دیده می شود. (مشرف،1382:98)
این ویژگی در اشعار فریدون مشیری نیز دیده می شود. در شعر سوقات یاد، شاعر سفری به هفت سالگی خود می کند و به مدرسه و کوچۀ کودکی های خود سری می زند در حالیکه «کیف زرد کوچکی بر پشت دارد» و «نیزه ای از آن قلم های نئی در مشت» دارد آمده تا مادر را در «پیچ یک کوچه پیدا» کند اما او را نمی یابد و دچار حزن و اندوه می شود:
این سپیدار کهن سالی که هیچ از قیل و قال ما نمی آسود
این حیاط مدرسه،
این کبوتر های معصومی که ما روزی به آنها دانه می دادیم،
این همان کوچه، همان درگاه،
این همان ایوان، همان در… آه
از بیابانهای خشک و تشنه، از هر سوی صد فرسنگ،
در غروبی ارغوان رنگ
بانشانی های گنگ و دور
آمدم تا هفت سال از سرگذشتم را، بشنوم ـ شاید ـ
از اشارت های یک در، از نگاه ساکت یک پنجره، یک شیشه، یک دیوار
در حرم، در کوچه، در بازار
آمدم خود را مگر پیدا کنم:
کیف زرد کوچکی بر پشت
نیزه ای از آن قلم های نئی در مشت
گوش ها از سوز سرما سرخ،
رهگذر برسنگ فرش راه ناهموار!
آمدم شاید ـ در پیچ یک کوچه،
چشم در چشمان مادر واکنم!
های های اشتیاق سال ها را سر دهیم،
و آنچه در جان و جگر یک عمر پنهان کرده ایم
سر در آغوش هم آریم و به یکدیگر دهیم…
هیچ!
درمیان ازدحام زائران
پای تا سر گوش،
شاید از او ناله ای درگیر و دار این همه فریاد،
مانده باشد در فضا،
ـ هرچند نامفهوم ـ
در رواق سرد ساکت:
می دویدم در نگاه صد هزار آیینۀ کوچک
شاید از سیمای او
در بازتاب جاودان این همه تصویر
مانده باشد سایه ای
ـ هرچند نامعلوم ـ
هیچ!
(مشیری، ج1،1380: 524)
در شعر «مادر و نرگس»، «باران» و «نرگس» شاعر را به دوران کودکی می برند و یاد عیدِ کودکی ها را دردل او زنده می کنند:
باز، مرا باران، از من گرفت
باز، مرا نرگس، از من ربود.
همهمه ثانیه ها را شکست
پنجرۀ خاطره ها را گشود:
در چمنِ پُرسمنِ کودکی
نرگس و نوروز و نسیم و نوید
شادی و لبخند و سرود و امید
نقل و گل بوسه، هیاهوی عید.
(مشیری، ج2، 1380: 960)
در شعر«برگ ریزان» شاعر یاد کودکی و پاکی های آن دوران می افتد و از اینکه پاکی و صفای دوران کودکی را از دست داده، دچار حزن و اندوه می شود.
روزگار کودکی در پرتو اشکم شکفت
پاک جان آیینه ای بودم، چه زنگارم گرفت!
(مشیری، ج2، 1380: 1415)

5-4 آرمانشهر:
رمانتیک ها در جستجوی جهان پاکی و معصومیت، جهان عدالت و آزادی و برابری بودند. آنها از آرمان گرایی دست نکشیدند و به جای توجه به پذیرفتن وضع موجود، امیدهای خود را به آینده معطوف کردند، آینده ای آرمانی، روشن و سرشار از خیر و نیکی، ترسیم آینده آرمانی، که از تخیل نیرومند رمانتیک ها تاثیر می پذیرد، یکی از جنبه های مهم و برجسته این مکتب محسوب می شود. (جعفری،1378: 183، 184)
اندیشه جامعه آرمانی را نیز می توان در اشعار مشیری مشاهده کرد. مشیری نیز در جستجوی جامعه آرمانی است و آن را در اشعارش بازتاب داده است. مشیری آرزوهای خود را در آرمانشهر خود اینگونه ترسیم می کند:
دلم می خواست: دنیا خانه مهر و محبت بود
دلم می خواست مردم، در همه احوال باهم آشتی بودند
طمع در مال یکدیگر نمی کردند.
کمر بر قتل یکدیگر نمی بستند
مراد خویش را در نامرادی های یکدیگر نمی جستند،
از این خون ریختن ها، فتنه ها، پرهیز می کردند،
چو کفتاران خون آشام، کمتر چنگ و دندان تیز می کردند!
چه شیرین است وقتی سینه ها از مهر آکنده ست
چه شیرین است وقتی، آفتاب دوستی،
در آسمان دهر تابنده است.
چه شیرین است وقتی زندگی خالی ز نیرنگ است
دلم می خواست سقف معبد هستی فرو می ریخت
پلیدی ها و زشتی ها، به زیر خاک می ماندند
بهاری جاودان آغوش وا می کرد.
جهان در موجی از زیبایی و خوبی شنا می کرد!
بهشت عشق می خندید.
به روی آسمان آبی آرام،
پرستوهای مهر و دوستی پرواز می کردند.
(مشیری، ج1، 1380: 366، 368)

6-4 طبیعت گرایی:
طبیعت و پناه بردن به آن یکی از اصول مهم رمانتیسم است و از بارزترین مولفه های شعر رمانتیک است. اهمیت طبیعت در آثار ادبی به ویژه شعر رمانتیک ها، به حدی است که در نظر بسیاری کسان شعر رمانتیک مترادف است با شعر طبیعت. (جعفری،1378: 296) طبیعتی که شاعر رمانتیک وصف می کند طبیعتی است که خود دیده و تجربه کرده و حقیقتا آن را درک کرده است. رمانتیک ها به مشاهده دقیق طبیعت می پرداختند و آن را موجودی مستقل می دیدند همچون انسان، که دائما در حال دگرگونی است. (مشرف،1382: 17)حساسیت خارق العاده و تخیل بی قید و بند به آنان این امکان را داد که به این طبیعت زنده و پویا صرفا از دیدگاه یک ناظر عینی نظر نکنند بلکه به ادراکی درون گرایانه از آن دست یابند. در این نگرش تازه طبیعت فقط پدیده ای بیرونی نیست که شاعر یا نویسنده آن را با بی طرفی توصیف کند، بلکه همچون یک موجود زنده و دارای شخصیت است که می توان با آن یگانه شد و با آن پیوند همدلانه برقرار کرد. (جعفری،1378: 87)شاعر رمانتیک با نوعی احساس و عاطفه با طبیعت روبرو می شود و خود طبیعت هم برای او منشا عاطفه و احساس و تامل است. در واقع شاعر رمانتیک با طبیعت نوعی رابطۀ متقابل برقرار می کند. رمانتیک ها به جای توصیف صادقانه و دقیق طبیعت بیرونی، در پی آنند تا حالات و روحیات درونی خودشان را در طبیعت کشف کنند. هنگامی که شاعر رمانتیک با منظره ای روبرو می شود، تمایز میانِ «خود» و «جز خود» شروع به از میان رفتن می کند. گاه منِ شاعرچنان به طبیعت توجه می کندکه طبیعت دیگر یک عین مستقل نیست، بلکه نقش یک آینه را ایفا می کند که عواطف و احساسات شاعر را بازتاب می دهد؛ و در واقع، کشش به جانب طبیعت به کشش به «خود» تبدیل می شود، ومرز میان انسان و طبیعت محو می شود. (همان: 297)همدلی با طبیعت و دیدن و باز نمودن احساسات و عواطف انسانی در آن یکی از شاخصه های اصلی رمانتیک هاست. در این رویکرد شاعر و نویسنده درطبیعت آن احساس و عاطفه ای را مجسم می کند که خود دچار آن است. در زمان شور و شادی، طبیعت نیز همین حالت را دارد و در زمان اندوه و افسردگی که احساس غالب این دوره است ـ طبیعت نیز همین حالت را نشان می دهد. از همین روست که تشخیص یا شخصیت بخشی از ویژگی های سبکی اشعار رمانتیک محسوب می شود. (جعفری، 1378: 87)
در اشعار فریدون مشیری نیز توجه به طبیعت نمود بارزی دارد و عناصر طبیعت در اشعار او دیده می شود. در اشعار او هم توصیف طبیعت و هم درک دورن گرایانه و همدلی با طبیعت وجود دارد. مشیری نیز همچون شاعران رمانتیک در طبیعت همان احساس و عاطفه ای را مجسم می کند که خود دچار آن است. طرز برخورد مشیری با طبیعت از نوع توصیف شاعرانه و جان بخشی است. مشیری در نقل عواطف و احساسات خود از عناصر طبیعت همچون ماه، شب، ستاره ها، خورشید، صبح، نسیم، دریا، رود، آسمان و… استفاده کرده است.
شب و عناصر مربوط به آن محبوب ترین و رایج ترین تصویرهای شعری در شعر رمانتیک فارسی است. وجه مشترک همۀ شاعران رمانتیک، انتخاب شب برای شرح تصورات و احساسات است. (فتوحی،1389: 140) مهتاب به دلیل ایجاد فضای مبهم و سایه وار، زمینه مناسبی برای بیان حالات رمانتیک است. در فضای مهتابی قطعیت و صراحت از میان می رود. زمان و مکان نیز در شب مهتابی خیال انگیزتر است، به همین دلیل شبهای مهتابی و نور کم رنگ ماه محبوب رمانتیک هاست. (همان: 126) مشیری نیز به تصویرگری با ماه و شب مهتابی پرداخته است و بیشترین تصویرهای شعری او را تشکیل می دهند. در ادامه فصل ابتدا به بررسی تصویرها و توصیف های رمانتیک شب و ماه وخورشید و ستارگان می پردازیم وسپس در ادامه به بررسی تصویر ها و توصیف های رمانتیک صبح، نسیم، دریا، رود، می پردازیم:
1-6-4 شب
1-1-6-4 شب مهتابی
نیمه شب ها، آسمان را عالمی ست
آه اگر این آسمان بی ماه بود
(مشیری، ج1، 1380: 25)
خوش تر از شب های مهتاب بهار
عالمی دیگر کجا دارد بهار
(مشیری، ج1، 1380: 25)
مرا می خواستی تا درغزل ها
تو را «زیباتراز مهتاب» گویم
تنت را در میان چشمه نور
شبانگاهان مهتابی بشویم
(مشیری، ج1،1380: 43)
در آن شب های مهتاب بهاری
که می کردی به روی من تبسم
نگه را بود تاب بیش دیدن ؟
زبان را بود یارای تکلم؟
(مشیری، ج1، 1380: 104)
بی تو مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم
(مشیری، ج1، 1380: 402)
در دل شب، در سکوت دره و مهتاب
پیکر کبکی جگر شکافته، خاموش
خرمن برفش گرفته تنگ در آغوش
دور و برش جوجگان یخ زده، بی تاب
بال و پری می زند خسته و بی تاب
(مشیری، ج2، 1380: 1216)
شب های رقص آتش سوزان
شب های نقره کاری مهتاب
ای موج های وحشی، اینک
در پرده پرده، اشک
در لایه لایه، بغض صبوری نهفته اند
(مشیری، ج2، 1380: 1574)
2-1-6-4 شب پریشان
من و شب هر دو بر بالین این بیمار بیداریم
من و شب هر دو حال درهم آشفته ای داریم
پریشانیم، دلتنگیم
به
خود پیچیده تر از بغض خونین شباهنگیم
(مشیری، ج1، 1380: 706)
3-1-6-4 شب اندهناک
شبی غریب که اندوه از آن می ترواد و بس
شبی که آتش و خون می کند در آن غوغا
(مشیری، ج1، 1380: 1486)
شب می رسید از راه
غمگین، بی ستاره، بی صفا، بی ماه
4-1-6-4 سیاهی شب
ای دل، بیا سیاهی شب را نگاه کن!
در اشک گرم زهره ببین… یاد ماه کن!
(مشیری، ج1، 1380: 400)
5-1-6-4 شب، همدم شاعر
ای شب، به پاس صحبت دیرین خدای را
با او بگو حکایت شب زنده داری ام
با بگو چه می کشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند، بشتابد به یاری ام
(مشیری، ج1، 1380: 241)
6-1-6-4 خاموشی شب
رازهای خفته در آفاق دور
در سکوت نیمه شب جان می گرفت!
پر به سوی آسمان ها می گشود
دامن ماه درخشان می گرفت

این نوشته در پایان نامه ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

دیدگاهتان را بنویسید