دسامبر 23

منبع پایان نامه درمورد شگفت انگیز

(مشیری، ج1، 1380: 26)
هوا آرام، شب خاموش، راه آسمانها باز
خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز
(مشیری، ج1، 1380: 328)
شب، هماغوش سکوت
می رسد نرم ز راه
(مشیری، ج1، 1380: 321)
7-1-6-4 جام شب
خورده در جام شب شراب نشاط
ساقی آسمان مینایی
شهر، آرام، خانه ها خاموش
جلوگاه سکوت و زیبایی
نیمه شب زیر این سپهر کبود
من و آغوش بازتنهایی
در اتاقی چراغ می سوزد
(مشیری، ج1، 1380: 266)
8-1-6-4 دامن شب
در خلوت و صفای دیار فرشتگان
جنگل میان دامن شب آرمیده است
(مشیری، ج1، 1380: 130)
9-1-6-4 بستر شب
زمان در بستر شب خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد
(مشیری، ج1، 1380: 329)
10-1-6-4 زلالی شب
شب، آن چنان زلال، که می شد ستاره چید!
دستم به هر ستاره که می خواست می رسید!
نه از فراز بام ها،
که از پای بوته ها
می شد تو را در آینه هر ستاره دید
(مشیری، ج1، 1380: 594)
2-6-4 ماه
1-2-6-4 نور و زیبایی ماه
در فضایی روشن و بی انتها
راه سوی آسمانها باز بود
چشمه نور و صفای ماهتاب
روح من دیوانه پرواز بود
(مشیری، ج1، 1380: 26)
پرده جانکاه ظلمت رابسوز!
ای دل من شعله آهت کجاست؟
جانم از این تیرگی بر لب رسید
آسمان عمر من ماهت کجاست
(مشیری، ج1، 1380: 27)
تویی که روی تو مانند نوگلی شاداب
میان چشمه مهتاب بوسه گاه من است
(مشیری، ج1،1380: 72)
پرتو نور خیال انگیز ماه
روح را تا آسمانها می برد
هرکجا زیبایی و لطف و صفاست
روح عاشق را به آنجا می برد
(مشیری، ج1، 1380: 140)
زیر نور ماهتاب تابناک
بوسه باران می کنم روی تو را
(مشیری، ج1، 1380: 141)
شامگه چون ماه رویا آفرین
ناز برافلاک و اختر داشتن
(مشیری، ج1، 1380: 175)
بیا امشب که مهتاب است گلشن
جهان از نور مهتاب است روشن
بیا مهتاب امشب کرده غوغا
بیا حظ کن،تماشا کن ، تماشا
بیا کاین ماه روزی خاک ما را
ببیند در میان خار و خارا
(مشیری، ج1، 1380: 215)
می وزد باد سردی از توچال
در سکوتی عمیق و رؤیا خیز
برف و مهتاب و کوهسار بلند
جلوه ها می کند خیال انگیز
خاصه بر عاشقی که در دل خویش
دارد از عشق، خاطرات عزیز
داند آن کس که درد من دارد
(مشیری، ج1، 1380: 265)
صفای معبد هستی تماشایی ست
زهر سو نوشخند اختران در چلچراغ ماه می ریزد
جهان در خواب
تنها من، در این معبد، در این محراب
(مشیری، ج1، 1380: 365)
جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب
من فدای تو، به جای همه گل ها تو بخند
(مشیری، ج1، 1380: 495)
چه لحظه ها که در آن حالت غریب گذشت
همه درخشش خورشید و بود و بخشش ماه
(مشیری، ج1، 1380: 616)
همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست
چون باده لب تو می نابم آرزوست
(مشیری، ج1، 1380: 421)
هجوم باد، دری را به سمت مطبخ بست
و هرم وحشت ما را به سوی ایوان راند!
میان ایوان، چشمم به آب و ماه افتاد
که آب، جان را پیغام زندگی می داد،
و ماه، شب را از روی شهر می تاراند!
(مشیری، ج1، 1380: 570)
آن زمان ها
به امیدی که تو بر خواهی گشت
پای هر پنجره، مات
می نشستم به تما شا، تنها
گاه بر پرده ابر
گاه تا روزن ماه
دور، تا دورترین جاها می رفت نگاه
باز می گشتم تنها، هیهات
چشم ها دوخته ام بر در و دیوار هنوز!
(مشیری، ج1،1380: 740)
نشسته ماه برگردونه عاج
به گردون می رود فریاد امواج
چراغی داشتم کردند خاموش
خروشی داشتم کردند تاراج
(مشیری، ج1، 1380: 792)
سحری بود و هنوز
گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود
(مشیری، ج1، 1380: 814)
وین آبشار نور
از آن سبزه زار دور
تن را ز هر ملال سبکبار می کند
تو، در کنار چشمه مهتاب،
دور از دیار خواب
غمخوار دردهای جهانی
(مشیری، ج2، 1380: 1082)
باغ روشنایی
برفراز دریا
اوج دلربایی
ماه عالم آرا
جاودانه گویی
خو گرفته با هم
خواب ناز جنگل
بانگ شیر دریا
(مشیری، ج2، 1380: 1393)
باز امشب ماه، بند از پای پندارم گرفت
خواب را پیچید و دور از چشم بیدارم گرفت
گیسوی سیمین به زیر افکند و از چاهم رهاند
هرچه یاد از هرکجا، در پیش رخسارم گرفت
(مشیری، ج2، 1380: 1415)
در پرتو مهتاب، چه شب ها که در این باغ
گلبوسه به پیشانی شب ها زده بودیم
(مشیری، ج2، 1380: 1538)
2-2-6-4پرتو لرزان ماه
زمان در بستر شب، خواب و بیدار است
سیاهی تار می بندد،
چراغ ماه لرزان، از نسیم سرد پاییز است
(مشیری، ج1، 1380: 329)
شب مثل خاکستر فرو می ریخت خاموش
در پرتو لرزان مهتاب
(مشیری، ج1، 1380: 660)
شبانگاهان که می نالد شباهنگ
شود با من شباهنگی هماهنگ
چنان نالد که می لرزد تن ماه
چنان خواند که می سوزد دل سنگ
(مشیری، ج2، 1380: 1603)
3-2-6-4 نور سرد و غم انگیز ماهتاب
در سایه روشن غم و اندوه شامگاه
در زیر نور سرد و غم انگیز ماهتاب
در تنگنای حسرت و نومیدی و عذاب
در دامن عمیق شب سیاه
(مشیری، ج1، 1380: 96)
4-2-6-4 ماه لب بام
شبم طی شد کسی بر در نکوبید
به بالینم چراغی کس نیفروخت
نیامد ماهتابم بر لب بام
دلم از این همه بیگانگی سوخت
(مشیری، ج1، 1380: 23)
انگار که شب، چو ماه از بام
پاییده درون قصر بهرام
(مشیری، ج2، 1380: 1153)
اگر ماه بودی – به صد ناز – شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
(مشیری، ج1، 1380: 393
)
5-2-6-4 انعکاس ماه در آب
از اوج آسمان دل افروز و تابناک
افتاده ماه در دل دریای بیکران
آن گونه دلفریب،که تا سینه افق
پیدا به هر نگاه: دو ماه و دو آسمان
(مشیری، ج1، 1380: 131)
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته درآب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
(مشیری، ج1، 1380: 403)
گل بود و می شکفت بر امواج آب، ماه
می بود و مستی آور،
مثل شراب، ماه
(مشیری، ج1، 1380: 584)
6-2-6-4 تابش ماه بردره
نور غریب ماه،
نرم وسبک به خلوت آغوش دره ها
تن می کند رها
(مشیری، ج1، 1380: 502)
7-2-6-4 تابش ماه بر ویرانه
نیمه شب از لب آن بام بلند
می کند ماه به ویرانه نگاه
(مشیری، ج1، 1380: 82)
هنوز ماه، همان گونه نغز می تابید
نه برچمن، که بر ویرانه ای کلنگ زده
(مشیری، ج2، 1380: 1428)
8-2-6-4 پرتو افکنی ماه بر شاعر
ساعتی بعد، زیر پرتو ماه
شاعری خسته راه می پیمود
(مشیری، ج1، 1380: 116)
9-2-6-4 ماه چراغ راه عاشق
شب های لاجوردی
بر پرنیان ابر
همراه لای لای خموش ستاره ها
می شد چراغ رهگذر دشت خواب، ماه
(مشیری، ج1، 1380: 584)
شکفته روی اقیانوس شب ماه
نسیمش می نوازد گاه و بی گاه
چراغ افروز راه عاشقان باش
که من، گم کرده ام دردشت غم، راه
(مشیری، ج2، 1380: 1224)
10-2-6-4 حرکت ماه
ماه مانند زورقی سیمین
از کنار افق به آب افتاد
آسمان دلربا چو دریا شد
تا در آغوش ماهتاب افتاد
(مشیری، ج1، 1380: 112)
شب طی شد و من هنوز بیدار
شوری ست مرا فتاده در سر
چون ماه، فراز آسمان ها
سیمرغ خیال می کشد پر
(مشیری، ج1، 1380: 167)
تنهاتر از همیشه، در ایوان نشسته ام
ماه درشت
یاس هزار پر
ماه درست
باغ کبوتر
ماه تمام
تازه و تر
برآب های نیلی شب، بال می زند
من نیز پا به پایش
با بال بسته ام
(مشیری، ج2، 1380: 949)
در بیشه زار یادها، تنهای تنها
افتاده بودم باد در دست
در آسمان صبحدم ماه،
می رفت سرمست
(مشیری، ج2، 1380، 1267)
من که شب صدای بال ماهتاب
بانگ پر گشودن شهاب را
من که شب صدای پای خواب را
روشن و روان
به گوش جان شنیده ام
(مشیری، ج2، 1380: 1374)
11-2-6-4 غروب ماه
شب بود و ابر تیره و هنگامه باد
ناگاه برگ زرد ماه از شاخه افتاد
من ماندم و تاریکی و امواج اوهام
در جنگل یاد!
(مشیری، ج2، 1380: 1265)
نغمه خاطر نو از مرغ شب
کاروان ماه را همراه بود
نیمه شب ها، آسمان را عالمی ست
آه اگر این آسمان بی ماه بود
(مشیری، ج1، 1380: 25)
نیمه شب برعالم افلاکیان
با دلی افسرده می کردم نگاه
همچنان در پهن دشت اشتیاق
کاروان ماه می پیمود راه
(مشیری، ج1، 1380: 27)
12-2-6-4 عشق ماه
ماه مانند دختری عاشق
سربه دامان آسمان دارد
چشم او گرم گوهر افشانی ست
در دل شب ستاره می بارد
گوییا درد دوری خورشید
ماه را نیمه شب می آزارد
آه ! او هم چون من گرفتار است!
(مشیری، ج1، 1380: 266)
این ماه که چون منیژه بر لب چاه می نشست
گریان به تازیانه افراسیاب رفت
(مشیری، ج1، 1380: 400)
ماه، دریا را به خود می خواند و،
آب
با کمندی، در فضاها ناپدید
دم به دم خود را به بالا می کشید
جا به جا در راه این دلدادگان
اختران آویخته فانوس ها
گفتم این دریا و این یک ذره راه
می رساند عاقبت خود را به ماه!
(مشیری، ج1، 1380: 795)
13-2-6-4 تنهایی ماه
دلم سوزد به سرگردانی ماه
که شب تار روز پوید این همه راه
سحر خواهد در آمیزد به خورشید
نداند چون کند با بخت کوتاه
(مشیری، ج1، 1380: 429)
شب ها که می خواند،آن مرغ دلتنگ
تنها تر از ماه، بر شاخساران
(مشیری، ج1، 1380: 765)
14-2-6-4 اندوه ماه
زندگی مرده به بیراه زمان
کرده افسانه هستی کوتاه
جز به افسوس نمی خندد مهر
جز به اندوه نمی تابد ماه
(مشیری، ج1، 1380: 228)
ملال از چهره مهتاب می ریخت
شرنگ از جام جان لبریز می شد
به زیر بال شبکوران شبگرد
سکوت شب خیال انگیز می شد
(مشیری، ج1، 1380: 340)
پرستو های وحشی بال در بال
امید مبهمی را کرده دنبال
نه در خور شید نور زندگانی
نه در مهتاب شور شادمانی
(مشیری، ج1، 1380: 257)
ای دست ناپیدای هستی
با اولین لبختد فردا
خورشید خونین را بیفروز
مهتاب غمگین را بیاویز!
(مشیری، ج1، 1380: 444)
اینک زنی ست آنجا
عریان و اشکبار
غارت شده
به بستر آشفته
شرمسار!
غمگین نشسته
خسته و خرد وخراب ماه
(مشیری، ج1، 1380: 585)
لب دریا غریو موج و کولاک
فرو پیچیده شب، در باد نمناک
نگاه ماه،در آن ابر تاریک
نگاه ماهی افتاده برخاک
(مشیری، ج1، 1380: 663)
ماه غمگین
ابر سنگین
خانه در غربت
ناله آن مرغ زخمی همچنان از دور می آمد
لحظه هایی شهر سرشار از صدای ناله مرغان زخمی شد
اوج این موسیقی غمناک، در افلاک می پیچید!
(مشیری، ج2، 1380: 1563)
15-2-6-4 حیرت ماه
ماه، همچون چشمی از هیهات و حیرت باز!
(مشیری، ج2، 1380: 945)
شبی خواهد رسید از راه
که می تابد به حیرت ماه
(مشیری، ج2، 1380: 1371)
16-2-6-4 نجوای ماه
شگفت انگیز نجوایی ست!
در و دیوار
به دنبال کسی انگار
می گردند و می پرسند:
از همسایه، از کوچه
در خت از ماه
ماه از برگ
برگ از باد
(مشیری، ج2، 1380: 1373)17-2-6-4 بی مهری ماه
به این سفر که کجا می روم ؟چه خواهم شد؟
به آسمان، به پرنده، درخت،دریا،کوه
به گرم پویی باد
به سردمهری ماه
که بی خیال تر از
آفتاب می گذرد
(مشیری، ج2، 1380: 1411)
18-2-6-4 بوسه ماه
چهل سال- درعین رنج و نیاز-
سر از بخشش مهر پیچیده ام،
رخ از بوسه ماه گردانده ام!
(مشیری، ج1، 1380: 441)
19-2-6-4 دریچه ماه
تویی تویی به خدا این که از دریچه ماه
نگاه می کند از مهر و با منش سخن است
(مشیری، ج1، 1380: 72)
سال ها می رود که از این دشت
بوی گل یا پرنده ای نگذشت
ماه دیگر دریچه ای نگشود
مهر دیگر تبسمی ننمود
(مشیری، ج1، 1380: 487)
تو را به چهره پنهان این جهان راه



Copyright 2017. All rights reserved.

Posted دسامبر 23, 2018 by yazoa in category "پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید