دسامبر 29

مقاله رایگان با موضوع حقوق زنان، طرح پژوهش، ظلم و ستم

ذات او را درک نمي کنند و دست غواصان درياي علم بدو نخواهد رسيد.
امام علي (ع)
الهي
کنون که توفيق همراهي با جويندگان علم را به بند? حقير خود بخشيدهاي
کمکم کن …
آن را نردباني به سوي تو قرار دهم تا در گذر زمان و مرداب ناداني غرق نشوم
ياريام رسان …
اين موهبت تو را با جان دل دريابم و با حضور هميشگي تو ، به سوي اوج به پرواز درآيم …

تقدير و تشکر

اينک که توفيق تهيه و تدوين اين مجموعه ناچيز را يافته ام برخود فرض مي دانم تا از تمامي سروراني که در اين مسير ياريم کردند،تشکر نمايم.
استاد راهنماي بزرگوارم جناب آقاي دکتر فرامرز ميرزايي از زحمات و راهنمايي هاي بي دريغ شما قدر داني نموده و آرزوي سربلندي روز افزون شما را از خداوند متعال خواستارم.
و دراين زمينه از جناب آقاي دکتر هادي نظري منظم به خاطر مشاوره هاي سودمند ايشان صميمانه سپاسگزارم.
و نيز از ديگر اساتيد ارجمند گروه زبان و ادبيات عربي دانشگاه بوعلي سينا که در مقطع کارشناسي و کارشناسي ارشد از محضرشان کسب علم و ادب نموده ام ، کمال تشکر را دارم.
در پايان از تمامي خانوادهي عزيزم بويژه مادر مهربانم ، الههي عشق و فداکاري ، که صبورانه در اين راه يا راي من بودند و از دوستان گرانقدرم تشکر ميکنم…

دانشگاه بوعلي سينا
مشخصات رساله/پايان نامه تحصيلي
عنوان:
بررسي تطبيقي گفتمان سياسي و اجتماعي طنز در اشعار ملك الشعراي بهار و جميل صدقي زهاوي
نام نويسنده: مرضيه رحيمي آذين
نام استاد راهنما: دکتر فرامرز ميرزايي
نام استاد مشاور: دکتر هادي نظري منظم
دانشكده: ادبيات وعلوم انساني
گروه آموزشي: زبان و ادبيات عربي
رشته تحصيلي: زبان وادبيات عربي
گرايش تحصيلي:
مقطع تحصيلي: کارشناسي ارشد
تاريخ تصويب پروپوزال: 14/4/1391
تاريخ دفاع: 3/12/1392
تعداد صفحات: 167

چکيده :
” طنز” يكي از انواع ادبي است که ناهنجاريهاي جامعه، بويژه رفتارهاي نامطلوب مراكز قدرت را به چالش ميکشد. از اين‌رو هميشه مورد تأکيد ناقدان و اديبان قرار گرفته است. بويژه شاعران عراق و ايران، با توجه به نابسامانيهاي شرايط سياسي و اجتماعي اين دو کشور در طي150 سال اخير، بدان توجه درخوري داشتهاند. جميل صدقي زهاوي (1863-1936م) و ملك‌الشعراي بهار(1884-1954م) به علت زندگي در چنين دورهاي از زبان رساي طنز براي نقد وضع سياسي و اجتماعي بهره برده‌اند. بررسي گفتمان در اشعار طنز اين دو شاعر نشان ميدهد که آنها هم از لحاظ معنايي و هم از لحاظ زباني وجوه مشترک بسياري با هم دارند؛ تجارب تلخ سياسي و اجتماعي از جمله استعمار و استثمار مردم، ظلم و ستم عاملان سياسي، سطحي‌نگري، باورها و سنتهاي خرافي، فقر، کاهلي، ناداني، ناآگاهي و حقوق زنان مهمترين ابعاد مشترک آنها در بعد معنايي است. همچنين آندو شاعر در مبارزه با ادبيات سنتي و تشويق به ساختارشکني ادبي بويژه در بعد محتوا و زبان، تجانس فراواني با هم دارند. به نظر ميرسد که اين مشابهتها ناشي از بافت اجتماعي و سياسي يکسان و آشنايي ديرين? آنها با يکديگر باشد.
کليد واژهها: ملك الشعراي بهار، جميل صدقي زهاوي، گفتمان شعري، طنز ادبي، ادبيات تطبيقي .

فهرست مطالب :

فصل اول
طرح پژوهشي
1. 1 مقدمه 3
2.1. بيان مسأله 6
3.1. سابقه و ضرورت پژوهش 7
4.1. اهداف پژوهش 8
5.1. فرضيات 8
6.1. روش تحقيق 8
فصل دوم
ادبيات تطبيقي، گفتمان و طنز
2.1. ادبيات تطبيقي 11
1.1.2. مفهوم ادبيات تطبيقي 11
2.1.2. مكتب فرانسه 12
3.1.2. مكتب آمريكا 14
4.1.2. جريان هاي نو در ادبيات تطبيقي 14
5.1.2. گرايش هاي جديد مكتب فرانسه 15
6.1.2. اهداف ادبيات تطبيقي 16
2.2. گفتمان 18
1.2.2. مفهوم گفتمان و گفتمان كاوي 18
2.2.2. اركان گفتمان 19
3.2. طنز 20
1.3.2. زمينه اصلي رواج طنز 22
2.3.2. هدف طنز 23
2.3.2. انواع طنز 24
4.3.2. شيوه هاي طنز 26
فصل سوم
بافت برون متني گفتمان در اشعار طنز بهار و زهاوي
1.3. موقعيت سياسي زهاوي 32
3.1.1. انقلاب ده? بيست 34
2.3. اوضاع اجتماعي عراق 36
3.3. موقعيت سياسي بهار 38
3.3.1. مشروطه (128? – 1299هـ.ش) 38
2.3.3. حکومت پهلوي 40
4.3. اوضاع اجتماعي ايران 41
5.3. گذري بر زندگي و انديشه هاي دو شاعر 43
1.5.3. زهاوي 43
1.1.5.3. انديشه هاي زهاوي 45
2.1.5.3. آثار زهاوي 48
3.1.5.3. شعر زهاوي 48
2.5.3. بهار 52
1.2.5.3. زندگي و انديشه هاي بهار 52
2.2.5.3. شعر بهار 55
3.2.5.3. آثار بهار 58
6.3. آشنايي زهاوي و بهار 58
7.3. شعر دوره معاصر در عراق و ايران 60
فصل چهارم
بافت متني گفتمان در اشعار طنز بهار و زهاوي
1.4. تحليل موضوعي 66
1.1.4. طنز سياسي 66
1.1.1.4. عاملان و حوادث سياسي 66
2.1.1.4. استعمارگران 74
3.1.1.4. جنگ جهاني 77
4.1.1.4. بيداري مردم 78
2.1.4. طنز اجتماعي 80
1.2.1.4. دعوت به پيشرفت و مبارزه با ناداني و سستي 80
2.2.1.4. دفاع از حقوق زنان 84
3.2.1.4. مبارزه با فقر 86
4.2.1.4. مبارزه با باورها و سنت هاي خرافي 88
5.2.1.4. مبارزه با سطحي نگري و قشري گري 96
6.2.1.4. مقابله با مفاسد اجتماعي 101
2.4. تحليل هنري 107
1.2.4. زبان 107
1.1.2.4. مجاز 108
2.1.2.4. استعاره 114
3.1.2.4. کنايه 118
4.1.2.4. تشبيه 121
2.2.4. موسيقي 123
1.2.3.4. موسيقي بيروني 123
2.2.2.4. موسيقي دروني 126
3.2.4. تصويرگري 135
4.2.4. بينامتني 139
1.4.2.4. بينامتني تاريخي 1443.4. قصيد? نکير و منکر 146
فصل پنجم
نتايج پژوهش
1.5. يافته هاي پژوهش 153
5.2. المخلص 156
فهرست منابع 159

فصل اول
طرح پژوهشي

مقدمه

السلام و الصلاة علي محمدٍ خاتم النبيين و آله الطييبين و الطاهرين

ادبيات تطبيقي به عنوان انديشهاي نو راهكارهايي را براي مطالعه تجانس وتقابل فرهنگي ملتها از جمله ادبيات پيش روي ما نهاده است.اين علم جديد در پي آن است که مشترکات فرهنگي ملتهارا بيابد و آنگاه براساس اين مشترکات آنها را به هم پيوند زند. دو ملت فارس و عرب، از قرون گذشته با هم تعاملات فرهنگي بسيار داشتهاند. اين تعاملات در كشورهاي هم مرز، همچون عراق و ايران بيشتر به چشم ميخورد. اين دو کشور دادوستدهاي بسياري در زمينههاي مختلف فرهنگي،اقتصادي و حتي سياسي داشتهاند كه در دهههاي اخير،بويژه در دوران مشروطهخواهي، گسترش بيشتري يافته است.
هر دو کشور در زمان حيات زهاوي (1279-1354ه.ق =1863- 1936م) و بهار (1263-1330ه.ش = 1884-1954م) تحت سلط? مستبدان عثماني و قاجاري بودند، که باعث گسترش جنبشهاي آزاديطلبانه گرديد. از سوي ديگر عقبماندگيهاي اجتماعي و فرهنگي بر مشکلات سياسي افزود. بنابراين جاي شگفتي نيست که اکثر شاعران در اين دوره به ادبيات رآليستي توجه داشته و مسائل روز را در شعر خود منعکس ميکردند. بهار و زهاوي همچون اکثر شاعران هم عصر خود، به عنوان شاعراني متعهد و معناگرا، با نگاهي موشكافانه به نابرابريها وناهنجاريهاي جامعه، سعي در اصلاح مفاسد اجتماعي و تقويت مصالح مردمي داشتند. از سوي ديگر استبداد و خفقان سياسي اجاز? انتشار حقايق را آنچنان که بود، نميداد؛ بنابراين به طنز سياسي و اجتماعي، که مسائل را در لفافه بيان ميکند، روي آوردند. بنابراين شرايط اجتماعي و سياسي (عناصر غير زباني) يکي از دلايل اصلي شباهت درونماي? اشعار طنز اين دو شاعر است. از سوي ديگر شرايط فرهنگي يکسان که به سوي ايجاد تغييرات اساسي در ادبيات ميرفت، عناصر زباني (زبان، موسيقي، تصويرپردازي) هر دو شاعر را شبيه هم کرده است. در کنار اين مسائل، دوستي و رابط? دو شاعر و دادوستدهاي دو کشور بر احتمال تاثيرپذيري آندو از يکديگر، ميافزايد. بر اين اساس ميتوان گفت که برخي اشعار طنز سياسي و اجتماعي آنها -چه در عناصر زباني و چه در محتوا- از همديگر متاثر هست.
اين پژوهش از پنج فصل تشکيل شده است؛ در فصل اول کليات پژوهش و مسائل مربوط به موضوع مورد نظر بيان ميگردد. در فصل دوم به بيان مباني نظري ميپردازد. در اين فصل ابتدا ادبيات تطبيقي با تمامي رويکردهاي آن از جمله رويکرد جديد فرانسه، (که پژوهش تحت تأثير آن است) بررسي شده و اهداف اصلي ادبيات تطبيقي را بيان کرده است. در بخش دوم اين فصل به گفتمان و تحليل گفتمان به عنوان روش کاربرد زبان در ادبيات مورد توجه قرار گرفته است. اين نظريه شامل دو رکن بافت برون متني و بافت درونمتني ميشود. در بافت برون متني تاثير شرايط اجتماعي و سياسي بر ادبيات و شعر بررسي ميگردد و در بافت درون متني عناصر زباني از جمله تصويرپردازي، موسيقي و زبان با اشکال کاربردي آن همچون مجاز و حقيقت، در توليدات ادبي مدنظر قرار گرفته ميشود. بخش آخر مربوط به طنز به عنوان شاخهاي از ادبيات انتقادي است که در آن اهداف، انواع و شيوههاي طنز توضيح داده خواهد شد.
فصل سوم بافت برون متني بهار و زهاوي و تأثيري که بر شعر طنز آنها داشته است، بررسي ميگردد. اين فصل شامل موقعيت سياسي و اجتماعي شاعران است که مشروطه را به عنوان نقط? عطفي در دوران زندگي آنها معرفي ميکند. همچنين سرگذشت و ديدگاههاي آنها را به همراه انواع نوشتهها و سرودههايشان بررسي کرده و در پايان به دوستي و روابطي که آندو با هم داشتند، اشاره ميکند. فصل بعد شامل بافت درونمتني اشعار طنز زهاوي و بهار است، که اشعار طنز سياسي و اجتماعي را از دو بعد موضوعي و هنري(زباني) تحليل ميکند. در قسمت موضوعي، محتواي اساسي شعر شاعران، يعني سياست و اجتماع را با استناد به اشعار طنز آنها، براساس شيوههاي مختلف طنز مورد کنکاش قرار داده است. در بخش دوم از لحاظ هنري و زيباييشناسي به اشعار طنز زهاوي و بهار ميپردازد. در اين بخش عناصر زباني اشعار آنها را در اقسام مختلف از جمله زبان، موسيقي، تصويرپردازي و تناص بررسي کرده و شباهتهاي زباني را با توجه به اشعار آنها بيان ميکند. در پايان هم قصيد? “نکير و منکر” بهار به عنوان ترجم? منظوم ابيات ابتدايي “ثورة في الجحيم” با تکيه بر ابيات اصلي زهاوي منعکس گرديده است. در فصل آخر يافتههاي پژوهش بيان ميشود.
در اين پژوهش سعي برآن است که شرايط سياسي و اجتماعي دوران بهار و زهاوي و اشعار طنز آنها مورد بررسي قرار گرفته و شباهتها و تجانسات آنها بيان گردد. همچنين سعي شده در بررسي اشعار و شخصيتها و حوادث جانب اعتدال رعايت گردد و حق مطلب انعکاس داده شود. البته از آنجا که منابع مورد نياز بسيار محدود و دسترسي به آنها در برخي موارد دشوار مينمود، نگارنده خود اذعان دارد که اين پژوهش خالي از ايراد و اشکال نيست و جاي بسي خوشحاليست که با انتقادهاي سازنده آنها هم رفع گردد. اميد آنکه اين تلاش هرچند ناچيز راهگشاي دانشپژوهان قرار بگيرد.
در پايان بر خود لازم ميدانم از اساتيد گرانبارم از جمله دکتر فرامرز ميرزايي و دکتر هادي نظري منظم که با راهنماييها و مشاورههاي بيدريغ خود مرا در تکميل اين پاياننامه ياري نمودهاند، تشکر و قدرداني کنم. همچنين از جناب آقاي دکتر مرتضي قائمي
به خاطر تمامي زحماتي که براي بند? حقير کشيدهاند سپاسگزارم و براي ايشان از خداوند منان آرزوي توفيق روزافزون دارم.
“الحمدُللهِ ربِّ العالمين”

2.1. بيان مسأله
ملك الشعراي بهار (1884-1954م) وجميل صدقي زهاوي (1863-1936م) كه تقريبا همدوره بودهاند، بهعلت زندگي در جامعهاي مستبد، از زبان طنز براي نقد شرايط سياسي و اجتماعي بهره بردهاند. بافت موقعيتي و حوادث سياسي و اجتماعي عراق و ايران در اين دوره با تفاوت دو دهه، تقريبا يکسان بوده است. اين رخدادها حاصل ادبي مشابهي را نيز عرضه مينمايند، به عبارت بهتر بافت متني اشعار طنز زهاوي و بهار که شامل عناصر زباني است، با تاثير از شرايط سياسي و اجتماعي يکسان، بسيار به هم شبيه بوده و سعي در انعکاس واقعيتهاي برون

دسامبر 29

مقاله درمورد دانلود ملک الشعرا، اصلاح امت

جاي تعجب نيست که احساس و درک من در آنها يکسان نباشد، چرا که شرايط يکسان نبود.” (ادهم،1937: 74)
زهاوي شاعري است با رسالت اجتماعي، که درپي تغيير اجتماع خود از وضع خفتبار آن زمان است. ” وي زماني که ناداني، عقبماندگي و خرافات [ که گاهي بدان رنگي ديني و مذهبي ميدادند] مردم خود را ميديد در مقابل آن ميايستاد و آنان را به سوي حقيقت و واقعگرايي تشويق ميکرد.”( محمدعلي،بي تا: 374) “زهاوي با دروني شعلهور و ناآرام توانست درون ديگران را شعلهور کند و آنها را هم برخيزاند.” (الريحاني،1957: 209) وي در اينباره ميگويد:
يُمارِسُ شِعري اليومَ إصلاحَ أُمَّةٍ فَلِلّهِ شِعري اليومَ ماذا يُمارِسُ
(الزهاوي،1955: 237)
(اين روزها شعر من بدنبال اصلاح امتي بزرگ است، خدا را ! که چه کار بزرگي انجام ميدهد.)
بنابراين وي در عين حال که جمود و تقليدهاي کورکورانه، نابرابريهاي طبقاتي، تبعيض عليه‌ زنان و… را رد ميکرد، مردم را تشويق به آزادي و پيشرفت و ترقي در ابعاد سياسي، اجتماعي ميکرد. چه بسا به همين علت چون بسياري از همعصران خود تحت تاثير فرهنگ غرب، در موضوعگيري دربار? حجاب زنان، دچار اشتباه شده و آن را يکي از موانع پيشرفت و ترقي جامعه عراق دانسته است. چرا که بر اين گمان بود که زنان با برداشتن حجاب بهتر ميتوانند در فعاليتهاي اجتماعي مشارکت داشته باشند. همچنين او در اشعار خود به پيشرفت کشورهاي ديگر هم نظر دارد. از جمل? اين کشورها ايران است، زهاوي به سال1323ه.ق در اينباره ميگويد:
قُـومٌ لَـعُمري في الجِـهالَةِ نُوَّمٌ
وَ الشَـرُّ فيهِـم وَحدَهُ يَقظانُ
کُـلُ الأنامِ تَقَّـدَمُوا في أمـرِهِم
وَ نَصـيبُنا مِن بَينهِـم حِرمانُ
أُنظُر إلي إيـرانَ کَـيفَ تَمَصَّلَت
مِن خِطَّةٍ فيـها أَذًي وَ هَـوانُ
جـاءَت بِإصـلاحٍ يُعلِّـي شَأنُها
لله مـا جـاءَت بِـه إيـرانُ
(همان: 111)
(به جان خودم سوگند اينان گروهي هستند که همه در خواب غفلت بسر ميبرند و فقط شر و بدي در بين آنها بيدار است. هم? مردمان پيشرفت کردند و محروميت هم نصيب ما گشت. به ايران بنگر که چگونه خواري و پَستي از آنجا پراکنده شد. اين کشور شروع به اصلاح کرد و مقام خود را بالا برد، خدا را که چه کار بزرگي کرده است.)

2.1.5.3. آثار زهاوي
آثار شعري: الکلم المنظوم، ديوان الزهاوي، رباعيات الزهاوي، ديوان اللباب، ثورة في الجحيم،ديوان الاوشال، ديوان الثماله، النزغات.
آثار نثري: الکائنات الخيل و سباقها، الخط الجديد، الفجر الصادق في الرد علي منکري التوسل، الجاذبيه و تحليلها، الدفع العام و الظواهر الطبيعة و الفلکية، المجمل مما أري، رباعيات خيام (به نظم و نثر)، رواية ليلي و سمير.
البته خود در رابطه با ديوانهايش چنين ميگويد: “مجموع ابيات ديوانهايم 14 هزرا بيت است” (همان: 173)

3.1.5.3. شعر زهاوي
زهاوي فقط شاعر نيست، وي دانشمند و فيلسوف و استاد علوم اسلامي قديمي هم هست. همچنين در علوم تجربي کنکاش فراوان دارد، ولي شهرت وي فقط به خاطر سرودههايش است. بخش اعظم اشعار وي شامل وطن، اجتماع، سياست، دعوت به آزادي، فلسفه، وصف، دفاع از حقون زنان، علم و حماسه ميگردد.
زهاوي با تاثيرپذيري از عوامل سياسي و اجتماعي ” انديشههاي جاري در اجتماع، بعضي از آراي فلاسفه و ناقدان، کاستيها و عيوب اجتماعي را در شعرش منعکس ميکند. او شاعري پر از احساسات شاعرانه است که انديشههاي تجددخواهانِ عاقل را با شعري سليس و روان بيان ميکند و براي فهماندن آنها به مردم تمام تلاش خود را انجام ميدهد.” (الدجيلي،بي تا: 18) بطور کلي شعر زهاوي سه ويژگي اساسي دارد؛”وارد کردن فلسفه و علوم ديگر به شعر، تشويق بسرودن شعر مرسل”(ناجي،1963: 251) و شعر داستاني.
شعرهاي فلسفي زهاوي باعث شده است که برخي شعر او را در حد نظمي تعليمي مانند الفيه ابن مالک بدانند و برخي ديگر او را در سطح حکيمي چون معري بشمار بياورند. به هرحال “زهاوي در مفاهيم شعري خود گاهي به منطق وفلسفه نزديک ميشود و گاهي به قلب و عاطفه و گاهي هم امتزاجي از هر دو است… اما به نظر ما شهرت وي به خاطر شعر فلسفي و شعر انقلابي اوست.”(همان: 176) زيادهروي در برخي از مفاهيم فلسفي باعث گرديده که “بيشترين ايراداتي شعر وي را نبود عاطفه و خيال بدانند، چرا که شاعر به حقايقي که عقلاني توجه دارد تا به زبان شعر.”(الزهاوي،1972، ج1: ف ف)
اما مهمترين ويژگي شعر زهاوي، مقابله با شعر سنتي و توجه به شعر مرسل بود؛ شعر مرسل در نظر زهاوي شعري است که از قيد قافيه و روي و اوزان خليلي آزاد شود. وي دراينباره چنين ميگويد: “از مهمترين دلايل عدم پيشرفت شعر ما، تاکيد بر تقليد از اوزان شعر قدماست. اگر شعر ما پيشرفته بود مجبور نبوديم که براي صحت وزن و قافيه کلمات را تغيير بدهيم… آنچه که باعث تاسف بيشتر است اينست که اين کار باعث توجه بلفظ ميشود و ما را از توجه به معني بازميدارد، در حالي که معني، خود شعر و لفظ، فقط پوششي براي آن است.” (ناجي،1963: 187)”کساني که گمان ميکنند قافيه جزء شعر است در اشتباه هستند؛ شعر فقط بر پايه معني و موسيقياي است که برگرفته از وزن است.” (همان: 66) بنابراين شعر مرسل که گامي براي شعر آزاد بشمار ميرود، فقط از قيد قافيه و روي آزاد ميشود نه از موسيقي يا وزن، چرا که وزن براي شعر ضروري است. زهاوي در اين باره ميگويد:
وَ لا يَحمِدُونَ الشِّعرَ إلّا مُکَبّلاً
بِسِلسِـلَةٍ يَأذي بِها وَ قُيُـودِ
(الزهاوي، 1972، ج1: 220)
(آنها تنها، شعري را ميستايند که در بند غ
ل و زنجيري آزاردهنده باشد.)
همچنين زهاوي به شعر داستاني [ اشعار داستانگونه و داستانهايي در قالب شعر] توجه خاصي داشت بطوري که “وي را اولين شاعر عرب که به شعر داستاني توجه داشت بشمار آوردهاند؛ چرا که قصايدي همچون “سليمي و دجله”، “مقتل ليلي و ربيع”، “سعاد بعد زواجها” و … سروده است.” (همان: س س)دکتر شفيعي دراينباره ميگويد: ” بعضي از شاعران دوره نهضت مانند زهاوي و رصافي، شکل داستاني را به کار گرفتند و حکايات کوتاه بسياري منظوم کردند که هدف آن حکايات، اصلاح و انتفاد مستقيم بود و به شيو? تقريري موعظه و پند يا در قالب درسي بسيار ساده بود در زمين? يک مسئله اخلاقي و يا اجتماعي.” (شفيعي کدکني،1380: 76) “شعرهاي روايي معمولاً منسجمتر از اشعار غير روايي مييابند، يا به بياني ديگر انسجام ساختاري در سرودههاي روايي آسانتر پديد ميآيد.” (فرهنگي،1385: 77) و در آن رابط? بين اجزاء کاملتر است. “البته بايد اين را در نظر گرفت که منظور از شکل داستاني، غلب? اسلوب روايي داستان در بيان رخدادهاي قصه، با زباني منظوم است؛ به همين دليل اينگونه سبکها از لحاظ روايي ساده و پيشپا افتاده است.” (اسماعيل،2007: 301) البته وي در شعر داستاني توفيق چنداني بدست نياورد.
تحول در زبان شعر بويژه در استفاده از لغات عاميانه، از ديگر خصايص بارز شعر زهاوي است؛ ” زهاوي در استفاده از الفاظ حساسيت بالايي داشت، چرا که برخي کلمات به علت تکرار زياد همچون آهن زنگار گرفته بودند، پس ميبايد از اين کلمات و عبارات دوري گزيد تا شعر نو و براساس خواست? زمانه باشد… در نتيجه بين کلماتي که استفاده ميشد و کلمات، ترکيبها، عبارات، اسلوب ادبيات، روابط زباني، الفاظ الهامبخش و وزن شعر و قافيه که در اشعار گذشتگان زياد به چشم ميخورد، تفاوت عميقي ايجاد شد. ” (الکبيسي،1982: 18) وي دراين باره چنين ميگويد: ” يک شاعر بزرگ ميتواند هرجا که لازم شد در شعر خود کلماتي را بياورد که تا آن زمان کسي نياورده است؛ زباني که در يک سال، لفظي در آن ايجا نشده باشد و يا لفظي از آن از بين نرفته باشد، آن زبان مرده و ايستاست. من شعرم را از صناعات ادبي و لفظپردازيها و تخيلات نادرست پاک کردم و سعي کردهام به دور از اغراق و براساس واقعيت و همراه با زمانه باشد.” (الدجيلي، بي تا: 20)
“شعر او از بهترين اشعار دوران خود بود که در آن پيچيدگي و کلمات دشوار و ناآشناي زيادي راه ندارد، همچنين حکمتها و ضربالمثل در آن زياد بچشم ميخورد و از الفاظ سليس و اسلوبي محکم برخوردار است.”(بطيء،1923،ج1: 10) و روزنامهنگاري يکي از دلايل اصلي در اين تغييرات بود. علاوه بر ورود کلمات و عبارات عاميانه و تغيير در وزن و قافيه، ساختار سليس و روان شعر، دوري از شعرهاي بيمحتوا و پرطمطراق دوران انحطاط ، رمزگرايي و استفاده از شخصيات و حوادث تاريخي را ميتوان از ديگر ويژگيهاي بارز شعر وي بشمار آورد.
زهاوي و همدورههاي تجددطلبش يعني بارودي، جواهري، رصافي، شوقي و حافظ ابراهيم در راه تغيير اسلوب شعري تمام تلاش خود را بکار بردند، “اما اين تغييرات، بنيادي و ريشهاي نبود و نتوانست تحولات اساسي ايجاد کند. البته از اين نظر که راه را براي تغييرات اصولي که -بعد از جنگ جهاني دوم در عراق رخ داد- گشود قابل تقدير و ارزشمند است.”(الکبيسي،1982: 19) به همين دليل به آنها نئوکلاسيک(=کلاسيکهاي جديد) (شفيعي کدکني،1380: 72) يا “جيل الإحياء” ميگويند. البته بايد درنظر داشت که ” در شعر زهاوي تجديد و تقليد در يک سطح قرار گرفتهاند؛ همانگونه در برخي از موارد در مقايسه با شاعران دوران خود از لفظپردازيها و صنايع بديعي اجتناب دارد و به اسلوب سادهنويسي گرايش دارد، در عين حال به تقليد از اسلوب شاعراني همچون معري، ابونواس، متنبي، خيام و فردوسي ميپردازد.” (ناجي،1963: 75)
برخي از ناقدان معتقدند که زهاوي شاعري با تناقضات دروني و يا سياسي است، چراکه گاهي يکي را مدح ميکند و بعد از مدتي مخالفانش را مدح ميکند و يا حتي وي را ذم ميکند. در ديوان وي ميبينيم که گاهي به مدح عبدالحميد ميپردازد و گاهي به مدح انگلسيها و گاهي شورشيان و گاهي انقلابيان. ولي به گفت? خودش اين مدايح چيزي جز از روي اجبار و يا برون رفت از مشکلات سياسي نبود:
ما إن رَأَيتُ خَليقاً
في المَدحِ بِالناسِ مِنِّي
فَإنمَدَحـتُ فَإنّي
مَدَحتُ بِالرَّغمِ عَنِّي
(الزهاوي، 1955: 232)
(در طول عمرم کسي را نديدم که شايست? مدح و ستايش من باشد، اگر هم کسي را ستودم از روي اجبار بود.)
همچنين “همه اينها تناقضگويي در شعر وي نيست، بلکه به خاطر تغيير اوضاع، مضمون شعر وي هم تغيير کرده و حتي معکوس شده.” ( ادهم،1937: 74) همچنين با جمع بين تناقضات از احساسات دوگانهاي که از جامعه پر از تناقضات نشات گرفته است، بيان ميکند. علاوه بر اينکه تصاويري تاثيربرانگيز با اين تضادها بوجود ميآورد.
برخي هم او را متهم به ” عدم وحدت موضوعي و تکرار بيش از حد معاني “(الهلالي،1964: 20) ميکنند، اما بايد بگوييم: “زهاوي جزء شاعران برتر اين دوره بوده و شعرهاي زيادي را در زماني کوتاه ميسرود، کاري که براي ديگران- بويژه کسي در سن او- سخت مينمود. بسيار سريع يک قصيده را ميگفت و وقتي شروع به سرودن قصيدهاي ميکرد، تا آن را به پايان نميبرد، دست از کار نميکشيد. چه بسا اين دليلي براي نبود موضوعي يکسان در شعر اوست.” (الراوي،بي تا: 250) علاوه بر اينها، وي به فارسي هم شعر نيکو ميسرود؛ همانگونه که گفتيم اولين اشعار وي به زبان فارسي بوده و او توانست گزيدههايي از 130 رباعي از رباعيات خيام را در سال1928م به
نظم و نثر عربي ترجمه کند.

2.5.3. بهار
1.2.5.3. زندگي و انديشههاي بهار
ميرزا محمدتقي بهار (????ه.ش=1304ه.ق) شاعر، روزنامه‌نگار، اديب، تاريخ‌نويس، محقق، استاد دانشگاه و سياست‌مدار ايراني، در مشهد زاده شد. پدر وي، محمد كاظم ملك الشعراء صبوري از مينياتوريستهاو شاعران دربار خراسان بود که به صبوري تخلص داشت. بهار از اوان کودکي به شعر روي آورد و از طريق آشنايي با شاهنامه، اولين شعر خود را سرود. “درسال1283 ه.ش بعد از فوت پدر، با مدحي که به دربار مظفرالدين شاه فرستاد، به مقام ملك‌الشعرايي آستان قدس رضوي رسيد”(سپانلو،1374: 12) و به مطالعه و آموختن زبان عربي همت گزيد و براي شناخت بيشتر علوم و معارف به مطالعه روزنامه و مجلات مصري روي آورد.(عظيمي، 1387: 27)
يک سال بعد با آغاز جنبشهاي مشروطهطلبان و آزاديخواهان، به آنها پيوست و همين علتي بود که فقط به امور ملک الشعرايي و

دسامبر 29

هيدروژنهای، ناحيه، دوتايي

هيدروژنهای g’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژن h’,h و f’,f به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 75/7 با ثابت کوپلاژ Hz 56/7 شکافته مي‎شوند. هيدروژنهایh’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي i’,i و g’,g به صورت دوتايي سه‎تايي در ناحيه ppm 61/7 و با ثابتهاي کوپلاژ Hz 84/7 و Hz 66/7 Hz, 04/1 شکافته ميشوند. هيدروژنهای e’,e توسط هيدروژن d’,d به صورت دوتايي در ناحيه ppm 38/7 و با ثابت کوپلاژ Hz 84/15 ظاهر ميشوند. نوار دوتايي دوتايي در ناحيه ppm 04/7 با دو ثابت کوپلاژ Hz 66/15 و Hz 68/8 مربوط به هيدروژنهای d و d’ است. در ناحيه ppm 36/3 يک نوار يکتايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژنهای b و b’ است. نوار يکتايي در ناحيه ppm 93/0 مربوط به هيدروژنهای a و a’ است.
طيف 13C-NMR اين ترکيب سيگنال‎هايي را در 96/162 مربوط به C4 و C4’، 97/147 مربوط به C8 و C8’، 44/135 مربوط به C6 و ‘C6، 56/133 مربوط به C9 و C9’، 37/132 مربوط به C7 و ‘C7، 10/130 مربوط به C5 و C5’، 88/129 مربوط به C12 و C12’، 42/128 مربوط به C11 و C11’، 50/124 مربوط به C10 و ‘C10، 68/69 مربوط به C3 و ‘C3، 52/36 مربوط به C1، 25/24 مربوط به C2 و C2’ نشان مي‎دهد. دوازده سيگنال مشاهده شده در طيف رزونانس مغناطيسي هسته کربن ترکيب به شرح تفسير شده، توافق خوبي با ساختار پيشنهادي کمپلکس مورد نظر در شکل (3-2) دارد.

3-3-12- طيف‏‏‏‏‏هاي رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR كمپلكس HgLCl2
طيف‏هاي 1H-NMR و 13C-NMR اين ترکيب در شکل‎هاي (3-64 و 3-65) مشاهده مي‎شود که در حلال DMSO- d6 با دستگاه رزونانس مغناطيسي هسته با قدرت ميدان MHz 400 ثبت شده است. با توجه به شکل (3-2) براي ساختار پيشنهادي کمپلکس، تفسير طيف‏هاي NMR اين ترکيب به شرح زير است:
در طيف 1H-NMR اين ترکيب، هيدروژنهای ايميني c و c’ به صورت دوتايي با ثابت کوپلاژ Hz 72/8 در ناحيه ppm 33/8 ظاهر ميشوند. جابجايي اين پيکها به سمت ميدان ضعيف در کمپلکس نسبت به ليگاند آزاد شاخص اصلي کورديناسيون ليگاند به فلز است. هيدروژنهای i’,i توسط هيدروژنهای h’,h به صورت دوتايي شکافته ميشوند که داراي ثابت کوپلاژ Hz 12/8 است و در ناحيه ppm 05/8 مشاهده ميشوند. هيدروژنهای f’,f توسط هيدروژنهای g’,g به صورت دوتايي شکافته ميشوند که داراي ثابت کوپلاژHz 76/7 است و در ناحيه ppm 95/7 مشاهده مي‌شوند. هيدروژنهای g’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژن h’,h و f’,f به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 80/7 با ثابت کوپلاژ Hz 68/7 و Hz 52/7 شکافته مي‎شوند. هيدروژنهای h’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي i’,i و g’,g به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 65/7 و با ثابت کوپلاژ Hz 92/7 و Hz 52/7 شکافته ميشوند. هيدروژنهای e’,e توسط هيدروژنهای d’,d به صورت دوتايي در ناحيه ppm 54/7 و با ثابت کوپلاژ Hz 76/15 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای d’,d ابتدا توسط هيدروژنهای e’,e به دوتايي شکافته و اين دوتايي توسط هيدروژنهای c’,c به دوتايي ديگر شکافته ميشوند که ثابت کوپلاژ آن‎ها Hz 64/15 و Hz 80/8 و Hz 72/8 است و در ناحيه ppm 27/7 قرار ميگيرند. در ناحيه ppm 35/3 يک نوار يکتايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژنهای b و b’ است. نوار يکتايي در ناحيه ppm 93/0 مربوط به هيدروژنهای a و a’ است.
طيف 13C-NMR اين ترکيب سيگنال‎هايي را در 50/156 مربوط به C4 و C4’، 06/148 مربوط به C8 و ‘C8، 09/138 مربوط به C6 و C6’، 72/133 مربوط به C9 و C9’، 88/130 مربوط به C7 و C7’، 42/130 مربوط به C5 و C5’، 84/129 مربوط به C12 و C12’، 35/128 مربوط به C11 و C11’، 67/124 مربوط به C10 و ‘C10، 18/70 مربوط به C3 و ‘C3، 77/36 مربوط به C1، 15/24 مربوط به C2 و C2’ نشان مي‎دهد. دوازده سيگنال مشاهده شده در طيف رزونانس مغناطيسي هسته کربن ترکيب به شرح تفسير شده، توافق خوبي با ساختار پيشنهادي کمپلکس مورد نظر در شکل (3-2) دارد.

دسامبر 29

هيدروژنهای، ناحيه، دوتايي

C3’، 96/36 مربوط به C1 ، 59/24 مربوط به C2 و C2′ نشان مي‎دهند. دوازده سيگنال مشاهده شده در طيف رزونانس مغناطيسي هسته کربن ترکيب به شرح تفسير شده، توافق خوبي با ساختار پيشنهادي ليگاند مورد نظر در شکل
(3- 1) دارد.

شکل (3-1)

3-3-2- طيف‏هاي رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR كمپلكس ZnLCl2
طيف‏هاي 1H-NMR و 13C-NMR اين ترکيب در شکل‎هاي (3-9 و 3-10) مشاهده مي‎شود که در حلال کلروفرم دوتره با دستگاه رزونانس مغناطيسي هسته با قدرت ميدان MHz 400 ثبت شده است. با توجه به شکل (3-2) براي ساختار پيشنهادي کمپلکس، تفسير طيف‏هاي NMR اين ترکيب به شرح زير است:
در طيف 1H-NMR اين ترکيب، هيدروژنهاي ايميني cو c’ به صورت دوتايي در ناحيه ppm 15/8 با ثابت کوپلاژHz 52/10 ديده مي‎شوند. جابجايي اين پيک به سمت ميدان ضعيف در کمپلکس نسبت به ليگاند آزاد شاخص اصلي کورديناسيون ليگاند به فلز است. هيدروژنهای e’ ,d’ به صورت چندتايي در ناحيه ppm 14/8 و با ثابتهای کوپلاژ Hz 08/14, 08/14, 52/9 ظاهر مي‌شوند. هيدروژنهای i’,i به صورت دوتايي دوتایی شکافته ميشوند که داراي ثابتهای کوپلاژHz 2/8 و Hz 04/1 است و در ناحيهppm 05/8 مشاهده ميشوند. هيدروژنهای f’,f به صورت دوتايي در ناحيهppm 97/7 و با ثابت کوپلاژHz 16/7 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای e ,d به صورت چندتايي در ناحيه ppm 79/7 و با ثابتهای کوپلاژ Hz 10/14, 04/14,28/11 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای g’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي h’,h و f’,f به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 73/7 و با ثابتهای کوپلاژ Hz60/7 و 08/7 شکافته ميشوند. هيدروژنهای h’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژن i’,i و g’,g به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 58/7 با ثابتهاي کوپلاژ Hz84/7 ,76/7 ,2/1 شکافته مي‎شوند. در ناحيه ppm 85/3 يک نوار يکتايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژنهای b’,b است. در ناحيه ppm 07/1 نوار يکتايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژن‌های a’,a ميباشد.
طيف 13C-NMR اين ترکيب سيگنال‎هايي را در 55/170 مربوط به C4 و C4’، 13/148 مربوط به C8 و C8’، 00/144 مربوط به C6 و ‘C6، 04/134 مربوط به C9 و C9’، 01/131 مربوط به C5 و C5’، 81/129 مربوط به C7 و C7’، 48/129 مربوط به C12 و ‘C12، 43/128 مربوط به C11 و C11’،02/125 مربوط به C10 و C10’، 92/71 مربوط C3 و C3’، 90/36 مربوط بهC1 ، 63/24 مربوط به C2 و C2’ نشان مي‎دهند. دوازده سيگنال مشاهده شده در طيف رزونانس مغناطيسي هسته کربن ترکيب به شرح تفسير شده، توافق خوبي با ساختار پيشنهادي کمپلکس مورد نظر در شکل (3- 2) دارد.

M = Zn(II), Cd(II), Hg(II)
X = Cl-, Br-, I-, SCN-, N3-
شکل (3-2)
3-3-3- طيف‏‏هاي رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR كمپلكس ZnLBr2
طيف‏هاي 1H-NMR و 13C-NMR اين ترکيب در شکل‎هاي (3-13 و 3-14) مشاهده مي‎شود که در حلال کلروفرم دوتره با دستگاه رزونانس مغناطيسي هسته با قدرت ميدان MHz 400 ثبت شده است. با توجه به شکل (3-2) براي ساختار پيشنهادي کمپلکس، تفسير طيف‏هاي NMR اين ترکيب به شرح زير است:
طيف 1H-NMR اين ترکيب، هيدروژنهاي ايميني cو c’ به صورت دوتايي در ناحيه ppm 19/8 با ثابت کوپلاژHz 56/10 ديده مي‎شوند. جابجايي اين پيکها به سمت ميدان ضعيف در کمپلکس نسبت به ليگاند آزاد شاخص اصلي کورديناسيون ليگاند به فلز است. هيدروژنهای d’,e’ به صورت چندتایی شکافته مي‎شوند که ثابتهای کوپلاژ هیدروژن d معادل Hz 04/15 و Hz 32/10 و هیدروژن e معادل Hz 05/15 است و در ناحيه ppm 18/8 قرار ميگيرند. هيدروژنهای i’,i توسط هيدروژنهای h’,h به صورت دوتايي شکافته ميشوند که داراي ثابت کوپلاژ Hz 08/8 است و در ناحيه ppm 07/8 مشاهده ميشوند. پيک در ناحيهppm 00/8 مربوط به هيدروژن هاي f و f’ که با هيدروژن g و g’ به صورت دوتايي با ثابت کوپلاژ Hz 08/11 شکافته ميشوند. هيدروژنهای d,e به صورت چندتایی (یک دوتایی و یک دوتایی دوتایی) شکافته میشوند که ثابتهای کوپلاژ هیدروژن d معادل Hz 28/14و Hz 84/10 و هیدروژن e معادل Hz 04/15 است و در ناحيه ppm 81/7 قرار ميگيرند. هيدروژنهایg’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي f’,f و h’,h به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 74/7 و با ثابت کوپلاژ Hz 60/7 شکافته ميشوند. هيدروژنهای h’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي i’,i و g’,g به صورت سهتايي در ناحيه ppm 59/7 با ثابت کوپلاژ Hz 44/7 شکافته ميشوند. در ناحيه ppm 81/3 يک نوار يکتايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژنهای b و b’ است. در ناحيه ppm 09/1 نوار يکتايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژنهای a و a’ است.
طيف 13C-NMR اين ترکيب سيگنال‎هايي را در 57/170 مربوط به C4 و C4’، 09/148 مربوط به C8 و C8’، 12/144 مربوط به C6 و ‘C6، 10/134 مربوط به C9 و C9’، 07/131 مربوط به C5 و C5’، 87/129مربوط به C7 و C7’، 60/129 مربوط به C12 و C12’، 42/128 مربوط به C11 و C11’، 04/125 مربوط به C10 و C10’، 39/71 مربوط به C3 و ‘C3، 76/36 مربوط به C1، 78/24 مربوط به C2 و C2’ نشان مي‎دهند. دوازده سيگنال مشاهده شده در طيف رزونانس مغناطيسي هسته کربن ترکيب به شرح تفسير شده، توافق خوبي با ساختار پيشنهادي کمپلکس مورد نظر در شکل (3- 2) دارد.

3-3-4- طيف‏‏‏هاي رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR كمپلكس ZnLI2
طيف‏هاي 1H-NMR و 13C-NMR اين ترکيب در شکل‎هاي (3-21 و 3-22) مشاهده مي‎شود که در حلال کلروفرم دوتره با دستگاه رزونانس مغناطيسي هسته با قدرت ميدان MHz 400 ثبت شده است. با توجه به شکل (3-2) براي ساختار پيشنهادي کمپلکس، تفسير طيف‏هاي NMR اين ترکيب به شرح زير است:
در طيف 1H-NMR اين ترکيب، هيدروژنهاي ايميني cو c’ به صورت دوتايي در ناحيه
ppm 23/8 با ثابت کوپلاژHz 6/8 ديده مي‎شوند. جابجايي اين پيکها به سمت ميدان ضعيف در کمپلکس نسبت به ليگاند آزاد شاخص اصلي کورديناسيون ليگاند به فلز است. هيدروژن i به صورت دوتايي شکافته ميشود که داراي ثابت کوپلاژHz 4 است و در ناحيه ppm 21/8 مشاهده ميشود.
هيدروژنi’ به صورت دوتايي شکافته ميشود که داراي ثابت کوپلاژHz 6/9 است و در ناحيه ppm 16/8 مشاهده ميشود. هيدروژنهای f و f’توسط هيدروژنهای g و g’ به دوتايي شکافته مي‎شوند که ثابت کوپلاژ آن Hz8/7 است و در ناحيه ppm09/8 قرار ميگيرند. هيدروژن‌های dو d’ توسط هيدروژنهای e و e’ به دوتايي شکافته شده و به مقدار جزيي با هيدروژنهای c و c’ به صورت دوتايي دوتايي شکافته ميشوند و در ناحيهppm 07/8 و با ثابتهای کوپلاژHz 76/7 و Hz 60/13 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای e و e’ توسط هيدروژنهایd و d’ به دوتايي شکافته مي‎شوند و ثابت کوپلاژ آن‎ Hz 48/14 است و در ناحيه ppm 85/7 قرار ميگيرند. هيدروژنهای g’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهای h’,h و f’,f به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 76/7 با ثابتهای کوپلاژ Hz 24/7 و Hz36/7 شکافته مي‎شوند. هيدروژنهایh’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي i’,i و g’,g به صورت دوتايي سه‎تايي در ناحيه ppm 62/7 و با ثابتهای کوپلاژ Hz 04/1 و Hz 84/7 و Hz76/7 شکافته ميشوند. هيدروژنهای b و b’ به صورت يکتايي در ناحيه ppm 73/3 ظاهر مي‌شوند. در ناحيه ppm 14/1 يک نوار يکتايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژنهای a و a’ است.
طيف 13C-NMR اين ترکيب سيگنال‎هايي را در 33/170 مربوط به C4 و C4’، 32/148 مربوط به C8 و C8’، 95/143 مربوط به C6 و ‘C6، 19/134 مربوط به C9 و C9’، 10/131 مربوط به C5 و C5’، 94/129 مربوط به C7 و C7’، 65/129 مربوط به C12 و ‘C12، 41/128 مربوط به C11 و C11’، 08/125 مربوط به C10 و C10’، 32/70 مربوط به C3 و C3’، 69/36 مربوط به C1، 04/25 مربوط به C2 و ‘C2 نشان مي‎دهد. دوازده سيگنال مشاهده شده در طيف رزونانس مغناطيسي هسته کربن ترکيب به شرح تفسير شده، توافق خوبي با ساختار پيشنهادي کمپلکس مورد نظر در شکل (3- 2) دارد.

3-3-5- طيف‏‏‏‏هاي رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR كمپلكس ZnL(NCS)2
طيف‏هاي 1H-NMR و 13C-NMR اين ترکيب در شکل‎هاي (3-27 و 3-28) مشاهده ميشود که درحلال کلروفرم دوتره با دستگاه رزونانس مغناطيسي هسته با قدرت ميدان MHz 400 ثبت شده است. با توجه به شکل (3-2) براي ساختار پيشنهادي کمپلکس، تفسير طيف‏هاي NMR اين ترکيب به شرح زير است:
در طيف 1H-NMR اين ترکيب، هيدروژن ايميني c و c’ به صورت دوتايي با ثابت کوپلاژ Hz 76/9 در ناحيه ppm 16/8 ظاهر ميشوند. جابجايي اين پيکها به سمت ميدان ضعيف در کمپلکس نسبت به ليگاند آزاد شاخص اصلي کورديناسيون ليگاند به فلز است. هيدروژنهای i’,iتوسط هيدروژنهای h’,h به صورت دوتايي شکافته ميشوند که داراي ثابت کوپلاژ Hz 76/5 است و در ناحيهppm 15/8 مشاهده ميشوند. هيدروژنهای f’,f توسط هيدروژنهای g’,g و به مقدار جزيي توسط هيدروژنهای h’,h به صورت دوتايي دوتايي در ناحيهppm 10/8 و با ثابتهای کوپلاژ Hz 2/1 و 2/8 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای e و e’ توسط هيدروژنهایd و d’ به صورت دوتايي در ناحيه ppm 94/7 و با ثابت کوپلاژ Hz 60/15 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای g’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهای h’,h و f’,f به صورت دوتايي سه‎تايي در ناحيه ppm 84/7 با ثابتهای کوپلاژ Hz 04/8، Hz18/7 و Hz 76/0 شکافته مي‎شوند. هيدروژنهایh’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي i’,i و g’,g به صورت دوتايي سه‎تايي در ناحيه ppm 64/7 و با ثابتهای کوپلاژ Hz 90/7،Hz 78/7 و Hz 24/1 شکافته مي‌شوند. هيدروژنهای d’,d ابتدا با هيدروژنهای e’,e به دوتايي شکافته و سپس با هيدروژنهای c’,c به دوتايي ديگر شکافته ميشوند و در ناحيه ppm 58/7 و با ثابتهاي کوپلاژ Hz 56/15 و 68/9 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای b و b’ به صورت يک نوار يکتايي در ناحيه ppm 78/3 ظاهر ميشوند. در ناحيه ppm 04/1 يک نوار يکتايي مربوط به هيدروژنهای a و a’ مشاهده ميشود.
طيف 13C-NMR اين ترکيب سيگنال‎هايي را در 25/171 مربوط به C4 و C4’، 06/148 مربوط به C8 و C8’، 18/146 مربوط به C6 و ‘C6، 47/139 مربوط به CSCN، 61/134 مربوط به C9 و C9’، 58/131 مربوط به C5 و C5’، 05/130 مربوط به C12 و C12’، 19/129 مربوط به C7 و C7’ ، 95/126 مربوط به C11 و ‘C11، 14/125 مربوط به C10 و C10’، 25/72 مربوط به C3 و ‘C3، 02/37 مربوط به C1، 43/24 مربوط به C2 و C2’ نشان مي‎دهند. سيزده سيگنال مشاهده شده در طيف رزونانس مغناطيسي هسته کربن ترکيب به شرح تفسير شده، توافق خوبي با ساختار پيشنهادي کمپلکس مورد نظر در شکل (3- 2) دارد.

3-3-6- طيف‏‏‏‏‏هاي رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR كمپلكس ZnL(N3)2
طيف‏هاي 1H-NMR و 13C-NMR اين ترکيب در شکل‎هاي(3-33 و 3-34) مشاهده ميشود که در حلال DMSO- d6 با دستگاه رزونانس مغناطيسي هسته با قدرت ميدان MHz 400 گرفته شده است. با توجه به شکل (3-2) براي ساختار پيشنهادي کمپلکس، تفسير طيف‏هاي NMR اين ترکيب به شرح زير است:
در طيف 1H-NMR اين ترکيب، هيدروژنهاي ايميني cو c’ به صورت دوتايي در ناحيه ppm 19/8 با ثابت کوپلاژHz 8/8 ديده مي‎شوند. جابجايي اين پيکها به سمت ميدان ضعيف در کمپلکس نسبت به ليگاند آزاد شاخص اصلي کورديناسيون ليگاند به فلز است. هيدروژنهای i’,i توسط هيدروژنهای h’,h و به مقدار جزيي با هيدروژنهای g’,g به صورت دوتايي دوتايي شکافته ميشوند که داراي ثابتهاي کوپلاژHz 16/8 و 92/0 است و در ناحيه ppm 03/8 مشاهده ميشوند. هيدروژنهای f’,f توسط هيدروژنهایg,g’ به صورت دوتايي در ناحيهppm 98/7 و با ثابت کوپلاژHz 64/7 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای g’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهای h’,h و f’,f به صورت سه‎تايي در ناحيه ppm 76/7 با ثابت کوپلاژ Hz 56/7 شکافته مي‎شوند. هيدروژن‌هایh’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهاي i’,i و g’,g به صورت دوتايي سه‎تايي در ناحيه ppm 62/7 و با ثابتهای کوپلاژ Hz 56/7 ، Hz 44/7 و Hz 04/1 شکافته ميشوند. هيدروژنهای e و e’ توسط هيدروژنهای dو d’ به صورت دوتايي در ناحيه ppm 44/7 با ثابت کوپلاژ

دسامبر 29

منبع تحقیق درباره سازمان ملل

كشورهاي در حال توسعه در حمل و نقل جهاني تجارت بين‌المللي را ترغيب نموده،
همچنين با يادآوري اينكه بر اساس كنوانسيون 1985 ژنو در مورد درياهاي آزاد و كنوانسيون 1982 ملل متحد راجع به قانون دريا بايستي يك ارتباط واقعي بين كشتي و دولت پرچم وجود داشته باشد و با آگاهي به وظايف دولت پرچم در رابطه با اعمال موثر حاكميت خود و كنترل كشتي‌هايي كه پرچم آن را برافراشته‌اند بر اساس اصول ارتباط واقعي،
با اعتقاد به اينكه بدين منظور دولت پرچم بايستي داراي اداره ملي امور دريايي صلاحيت‌دار و متناسب باشد،
همچنين با اعتقاد به اينكه به منظور اعمال موثر وظيفه كنترل خود دولت پرچم بايستي اطمينان حاصل نمايد كه آنهايي كه بر طبق دفتر ثبت مسئوليت مديريت و عمليات كشتي را بر عهده دارند به سهولت قابل شناسايي و پاسخگو باشند.
ضمناً با اعتقاد به اينكه اقدامات مربوط به مسئول شناختن اشخاص نسبت به كشتي‌هايي كه آسان‌تر قابل شناسايي و پاسخگو باشند مي تواند براي مقابله با كلاهبرداري دريايي كمك نمايد،
ضمن تاييد مجدد، بدون مغايرت با اين كنوانسيون، كه هر دولت راساً شرايط مربوط به اعطاي مليت خود به كشتي‌ها، ثبت كشتي‌ها در سرزمين خود و حق برافراشتن پرچم خود را معين خواهد نمود،
ترغيب شده به وسيله علاقه‌مندي دول حاكم با استفاده از روح درك و همكاري متقابل به حل تمام مسائل مربوط به شرايط اعطاي مليت به كشتي‌ها و ثبت آنها،
با توجه به اينكه هيچ موردي در اين كنوانسيون پيش‌بيني‌هاي قوانين و مقررات ملي اعضاي متعاهد اين كنوانسيون را، كه مازاد بر پيش‌بيني‌هاي مندرج در اينجا باشند، تحت‌الشعاع قرار نخواهد داد.
با علم به زمينه‌هاي تخصص آژانس‌هاي تخصصي و ساير موسسات سيستم ملل متحد كه در اسناد اساس‌نامه‌اي مربوط به آنها آمده‌اند، با در نظر گرفتن ترتيباتي كه امكان دارد بين سازمان ملل متحد و آژانس‌ها و بين هر كدام از آژانس‌ها و موسسات در زمينه‌هاي خاصي به عمل آمده باشند،
به قرار زير توافق نموده‌اند :
ماده 1 – اهداف
به منظور اطمينان يا، بر حسب مورد، تحكيم ارتباط واقعي بين يك كشور و كشتي‌هاي تحت پرچم آن، و به منظور اعمال حاكميت موثر و كنترل آن بر اين گونه كشتي‌ها در رابطع با قابليت شناسايي و پاسخگو بودن مالكين و بهره‌برداران همچنين در رابطه با مسائل اداري، فني، اقتصادي و اجتماعي، دولت پرچم بايستي پيش‌بيني‌هاي مندرج در اين كنوانسيون را اعمال نمايد.

ماده 2 – تعاريف
به منظور اهداف اين كنوانسيون :
“كشتي” عبارت است از هرگونه شناور دريارو هدايت شونده با نيروي محركه خود كه جهت حمل و نقل كالا، مسافر، يا هر دو در تجارت دريايي بين‌المللي مورد استفاده قرار گيرد به استثناي شناورهاي با ظرفيت ناخالص ثبت شده زير 500 تن ؛
“دولت پرچم” عبارت است از دولتي كه كشتي پرچم آن را افراشته و مجاز به برافراشتن آن است ؛
“مالك” يا “مالك كشتي”، مگر در مواردي كه مشخصاً طور ديگري ذكر شده باشد، عبارت است از هر شخص حقيقي يا حقوقي كه در دفتر ثبت كشتي‌هاي دولت ثبت به عنوان مالك كشتي ثبت گرديده باشد؛
“بهره‌بردار” عبارت است از مالك يا اجاره‌كننده كامل كشتي، يا هر شخص حقيقي يا حقوقي ديگر مسئوليت‌هاي مالك يا اجاره‌كننده كامل كشتي رسماً به وي واگذار گرديده باشند؛
“دولت ثبت” عبارت است از دولتي كه كشتي در دفتر ثبت كشتي‌هاي آن وارد شده است؛
” دفتر ثبت كشتي‌ها” عبارت است از دفتر يا دفاتر رسمي كه در آن جزييات مندرج در ماده 11 اين كنوانسيون ثبت شده باشند؛
“اداره ملي امور دريايي” عبارت است از هر سازمان يا موسسه دولتي كه زير نظر دولت بر اساس قوانين آن تاسيس شده و در اجراي آن قوانين، از جمله مسئوليت‌هاي آن اجراي موافقت‌هاي بين‌المللي مربوط به ترابري دريايي و اعمال مقررات و استانداردهاي مربوط به كشتي‌هاي تحت حاكميت و كنترل خود مي‌باشد؛
“اجاره كامل كشتي” عبار

دسامبر 29

جذبي، ليگاند، ناحيه

کشت يک هفتهاي از قارچهاي آسپرژيلوس نايجر) سياه رنگ)، پني سيليوم کريزوژنوم) سبز رنگ) و مخمرکانديدا آلبيکنز تهيه شد، سپس در زير هود محيط کشت حاوي قارچ به 100 ميلي ليتر سرم فيزيولوژي استريل اضافه و به مدت 2 ساعت بر روي همزن قرار گرفت، سپس تعداد کنيدي موجود در فاز مايع با استفاده از لام هموسيتو متر127 شمارش و در يخچال نگهداري شدند.

2-21-1- روش انتشار ديسک128
ابتدا غلظتهاي 100 و 50 و 25 ميليگرم بر ميلي ليتر از کمپلکس و ليگاند در حلال DMSO تهيه گرديد. سپس 1/0 ميلي ليتر از قارچ شمارش شده حاوی 105کنيدي در ميلي ليتر روي پليت محيط کشت خام آگار قندي سابورو 129(SDA)ريخته و با پيپت پاستور گسترده شد، پس از آن ديسکهاي آنتي بيوگرام خام در محلولهاي کمپلکس و ليگاند غوطهور و روي پليت با فاصله مشخصی قرار داده شد و در دماي 32 درجه سانتيگراد به مدت 7 روز گرمخانهگذاري شد، البته در مورد مخمر کانديدا آلبيکنز دماي گرم خانهگذاري 37 درجه و به مدت 24 ساعت بود. پس از گذشت زمان مورد نیاز محدوده عدم رشد اندازه گيري و بر حسب ميليمتر بر میلیگرم ثبت گرديد. روش انتشار ديسک براي تمامي ترکيبات به شرح بالا انجام پذيرفت.

2-22- بررسي الکتروشيميایی ليگاند و کمپلکسها
در اين سيستم الکتروشيميايي سه الکترود استفاده شده است. کربن شيشهاي به عنوان الکترود کار، ديسک پلاتين(Metrohm 301016*) به عنوان الکترود کمکي و سيم نقره به عنوان الکترود مرجع. الکترود کار کربن شيشهاي با قطر 1/0 ± 0/2 بعد از هر بار اسکن توسط آلومينا صيقل داده شده است. اندازهگيريهاي ولتامتري در حلال استونيتريل انجام شدهاست و تترا بوتيل آمونيوم هگزا فلورو فسفات به عنوان الکتروليت حامل انجام شده است. پس از هر بار اسکن الکترود نقره درون محلول اسيد کلريدريک ( 1سي سي اسيد کلريدريک+ 5 سي سي آب مقطر) و الکترود پلاتين نيز درون محلول اسيد نيتريک (5/2 سي سي اسيدنيتريک+ 5/2 سي سي آب مقطر) به مدت 5 دقيقه قرار گرفتند، سپس خشک شده و با استونيتريل شستشو داده شدند و براي اسکن مورد استفاده قرار گرفتند. ضمناً از آرگون براي اکسيژن زدايي محلولها استفاده گرديد.

2-23- بررسي حرارتي ليگاند و کمپلکسهاي روي
در اين بررسي ترکيبات در محدوده دمايي 25 تا 600 درجه سانتي گراد تحت حرارت قرار گرفتند و نمودارهاي TG، DTG و DTA آنها ثبت گرديد.

2-24- بررسي ريختشناسي کمپلکس آزيد روي، کادميم کلريد و جيوه برميد
در بررسي ريختشناسي کمپلکسهاي کادميم کلريد و جيوه برميد از دستگاه ميکروسکوپ الکتروني روبشي (KYKY: EM3900M) استفاده گرديده است و در مورد کمپلکس آزيد روي از دستگاه ميکروسکوپ الکتروني روبشي (Philips XI30) استفاده شده است.

فصل سوم
بحث و نتيجه گيري

3-1- مقدمه
در اين فصل با استفاده از تکنيک‎هاي مختلف مانند: IR، UV-Vis، 1H-NMR، 13C-NMR، هدايت سنجي، الکتروشيمي و آناليز حرارتي به شناسايي و تعيين ساختار کمپلکس‎هاي سنتز شده مي‎پردازيم. کمپلکس‎هاي ساخته شده داراي فرمول عمومي MLX2 هستند که در آنها M به عنوان فلز مرکزي شامل Zn(II)، Cd(II) و Hg(II) و X به عنوان آنيون‏هاي کوئوردينه شونده شامل Cl-، Br-، I-، SCN-و N3- و L ليگاند دو دندانهاي باز شيف مي‎باشد. در ادامه به بررسي خواص زیستشناسی ليگاند و کمپلکسهاي سنتز شده پرداخته ميشود.

3-2- بررسي طيف‏هاي زير قرمز (IR) ليگاندL
در طيف IR مربوط به ليگاند N,N- بيس ((E)-2- نيترو فنيل آليليدين) -2و 2- دي متيل-1 ,3- دي آمين پروپان (L) نوار جذبي در ناحيهcm-1 1682 مربوط به 2- نيترو سينام آلدهيد و دو نوار جذبي در ناحيه cm-1 3357 و 3281 مربوط به گروه آمين (NH2) ترکيب 2و2-دي متيل 1و3- دي آمين پروپان ديده نمي‎شود که اين تاييدي بر ساخته شدن ليگاند مورد نظر و بوجود آمدن گروه عاملي ايمين (C=N) مربوط به ليگاند و خالص بودن ليگاند سنتز شده مي‎باشد. طيف IR کمپلکس‎هاي سنتز شده، ارتعاشات مربوط به ليگاند L را نشان مي‎دهد اما با اين تفاوت که محل نوارهاي جذبي ليگاند با کوردينه شدن به فلز واسطه تغيير کرده است. تغييرات حاصل شامل جابجايي محل نوارهاي جذبي ارتعاشي، کاهش شدت جذب، حذف و يا ظاهر شدن نوارهاي ارتعاشي جديد مي‎شود. ترکيب L که به عنوان يک ليگاند دو دندانه در سنتز کمپلکس‎ها مورد استفاده قرار گرفته است، داراي چند پيک مشخص در طيف زير قرمز مي‎باشد (شکل 3-1).

نوار جذبي گروه عاملي ايمين (C=N) در حدود cm-1 1636 که جابجا شدن اين نوار جذبي، نشان‎دهندهي کوردينه شدن ليگاند از طريق نيتروژن ايميني به فلز مرکزي در کمپلکس‎ها مي‎باشد.
دو نوار جذبي تيز مربوط به گروه NO2 موجود بر روي حلقه بنزن در cm-1 1338 و cm-1 1529 که نشان‎دهنده کششي متقارن و نامتقارن گروه NO2 مي‎باشد. اين نوار جذبي طي اتصال ليگاند به فلز مرکزي و تشکيل کمپلکس‎، به طور محسوسي جابجايي نشان مي‎دهد.
نوارهاي ارتعاشي مربوط به C-Hحلقه هاي آروماتيک و C-H الکني و الکاني که در محدودهي cm-1 3100-2900 ظاهر مي‎شوند و با کوردينه شدن ليگاند، جابجايي چشم‎گيري ندارند
نوارهاي جذبي در cm-1 1434و 1473 مربوط به گروه C=C مي‎باشد که با کوردينه شدن ليگاند به فلز مرکزي به فرکانس‏هاي ديگر جابجا مي‏شوند.
ارتعاشات مربوط به C-H ايميني که در حدود 2869 ظاهر ميشوند و پس از کوردينه شدن جابجا ميشوند.
نوار ارتعاشي ايمين که اغلب در کمپلکس‎ها جابجايي نسبت به ليگاند آزاد نشان مي‎دهد و اين جابجايي به دليل پيوند پاي برگشتي فلز ميباشد که باعث تضعيف پيوند ايميني ميشود و نوار آن را به
فرکانسهاي پايين تر جابجا ميکند.

3-2-1- طيف‏هاي زير قرمز کمپلکس‎هاي Zn(II)
در کمپلکس‎هاي روي (II) نوار جذبي موجود در ناحيهcm-1 1634- 1630، مربوط به گروه ايمين (C=N) مي‎باشد که اين نوار جذبي نسبت به ليگاند حدود cm-16-2 به سمت فرکانسهاي پايين جابجايي نشان‎ مي‎دهد (جدول 3-1). در مورد کمپلکس ZnL(NCS)2، وجود يک نوار جذبي در ناحيه cm-1 2073 مربوط به گروه SCN کوردينه شده )از سر (N ]92 و 93 [و همچنين در مورد کمپلکس ZnL(N3)2، وجود يک نوار جذبي در ناحيه cm-1 2061 مربوط به گروه N3- کوردينه شده ]93 و 91[ و جابجايي قابل ملاحظه‎اي که اين دو نوار جذبي نسبت به حالت آزاد آن‏ها (cm-1 2049 براي KSCN و cm-1 2126 براي NaN3‎ نشان مي‎دهد، حاکي از کوردينه شدن SCN- و N3- به اتم فلز مرکزي است. (طيف کمپلکسهاي کلريد، برميد، يديد، ايزو تيوسيانات و آزيد روي به ترتيب در شکلهاي 3-7، 3-13،3-19، 3-25 و 3-31 مشاهده ميشوند.)

جدول (3-1) نوارهای جذبی مهم در طیف IR لیگاند و کمپلکسهایZn(II)
-SCN (cm-1)
-N3 (cm-1)
-NO2 (cm-1)
-C=N (cm-1)
ترکيبات


1338 و1529
1636
Ligand


1343 و 1524
1630
ZnLCl2


1343 و 1524
1631
ZnLBr2


1343 و 1525
1634
ZnLI2
2073

1344 و 1523
1633
ZnL(NCS)2

2061
1345 و 1524
1631
ZnL(N3)2

3-2-2- طيف‏هاي زير قرمز کمپلکس‎هاي Cd(II)
در طيف کمپلکس‎هاي کادميم (II) نوارهاي جذبي موجود در ناحيه حدودcm-1 1635 -1633، مربوط به گروه ايمين (C=N) مي‎باشد که اين نوار جذبي نسبت به ليگاند به فرکانسهاي پايين تر جابجايي نشان‎ مي‎دهد (جدول 3-2). در مورد کمپلکس CdL(NCS)2 وجود يک نوار جذبي در ناحيه cm-1 2059 مربوط به گروه SCN کوردينه شده (از سر N) [89 و 90] و همچنين در مورد کمپلکس CdL(N3)2، وجود يک نوار جذبي در ناحيه cm-1 2041 مربوط به گروه N3- کوردينه شده ]90 و 91[ و جابجايي که اين دو نوار جذبي نسبت به حالت آزاد آن‏ها NaN3 ‎نشان مي‎دهد، حاکي از کوردينه شدن SCN- و N3- به اتم فلز مرکزي است. (طيف کمپلکسهاي کلريد، برميد، يديد، ايزو تيوسيانات و آزيد کادميم به ترتيب در شکلهاي 3-37، 3-42، 3-47، 3-52 و 3-57 مشاهده ميشوند.)

جدول (3-2) نوارهاي جذبي مهم در طيف IR ليگاند و کمپلکس‎هاي (Cd(II
-SCN (cm-1)
-N3 (cm-1)
-NO2 (cm-1)
-C=N (cm-1)
ترکيبات


1338و 1529
1636
Ligand


1339 و 1519
1633
CdLCl2


1348 و 1524
1633
CdLBr2


1348 و 1524
1635
CdLI2
2059


1340 و 1521
1633
CdL(NCS)2

2041
1345 و 1524
1634
CdL(N3)2

3-2-3- طيف‏هاي زير قرمز کمپلکس‎هاي Hg(II)
در طيف کمپلکس‎هاي جيوه (II) نوارهاي جذبي موجود در ناحيهcm-1 1635-1624، مربوط به گروه ايمين (C=N) مي‎باشد که اين نوار جذبي نسبت به ليگاند حدود cm-1 12-1 به فرکانسهاي پايين
تر جابجايي نشان‎ مي‎دهد (جدول 3-3). در مورد کمپلکس HgL(SCN)2، وجود يک نوار جذبي در ناحيه cm-1 2114 مربوط به گروه SCN کوردينه شده (از سر S) ]89 و 90[ و همچنين در مورد کمپلکس HgL(N3)2، وجود يک نوار جذبي در ناحيه cm-1 2023 مربوط به گروه N3- کوردينه شده ]90 و 91 [و جابجايي قابل ملاحظه‎اي که اين دو نوار جذبي نسبت به حالت آزاد آن‏ها‎ نشان مي‎دهد، حاکي از کوردينه شدن SCN- و N3- به اتم فلز مرکزي است. (طيف کمپلکسهاي کلريد، برميد، يديد، تيوسيانات و آزيد جيوه به ترتيب در شکلهاي 3-62، 3-67، 3-72، 3-77 و 3-82 مشاهده ميشوند.)

جدول (3-3) نوارهاي جذبي مهم در طيف IR ليگاند و کمپلکس‎هاي Hg(II)
-SCN (cm-1)
-N3 (cm-1)
-NO2 (cm-1)
-C=N (cm-1)
ترکيبات


1338 و 1529
1636
Ligand


1345 و 1521
1635
HgLCl2


1348 و 1523
1635
HgLBr2


1348 و 1521
1633
HgLI2
2114

1342 و 1520
1624
HgL(SCN)2

2023
1340 و 1523
1631
HgL(N3)2

3-3- بررسي طيف‌هاي رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR

3-3-1- طيف‏ رزونانس مغناطيسي هسته، 1H-NMR و 13C-NMR مربوط به ليگاند دو دندانه‌اي باز شيف N,N- بيس ((E)-2- نيترو فنيل آليليدين) -2و 2- دي متيل-1 ,3- دي آمين پروپان(L)
طيف‏هاي 1H-NMR و 13C-NMR اين ترکيب در شکل‎هاي (3-3 و 3-4) مشاهده مي‎شود که در حلال کلروفرم دوتره با دستگاه رزونانس مغناطيسي هسته با قدرت ميدان MHz 400 ثبت شده است. با توجه به نگارهي (3-1) براي ساختار پيشنهادي ليگاند، تفسير طيف‏هاي NMR اين ترکيب به شرح زير است :
در طيف 1H-NMR اين ترکيب، هيدروژن ايميني c’ ,c به صورت دوتايي با ثابت کوپلاژ Hz 76/8 در ناحيه ppm 09/8 ظاهر ميشوند. هيدروژن i’,i توسط هيدروژنهای h’,h و به مقدار جزيي با هيدروژنهای g’,g به صورت دوتايي دوتايي شکافته ميشوند که داراي ثابتهاي کوپلاژHz 20/8 و Hz12/1 است و در ناحيه ppm 99/7 مشاهده ميشوند. هيدروژنf’,f توسط هيدروژنهای g’,g و به مقدار جزيي با هيدروژنهای h’,h به صورت دوتايي دوتايي شکافته ميشوند و در ناحيهppm 74/7 و با ثابتهاي کوپلاژHz 86/7 و 00/1 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای g’,g ناشي از کوپل شدن با هيدروژنهای h’,h و f’,f به صورت دوتايي سه‎تايي در ناحيه ppm 64/7 با ثابتهاي کوپلاژ Hz 56/7، Hz 26/7 و Hz 92/0 شکافته مي‎شوند. هيدروژنهای h’,h ناشي از کوپل شدن با هيدروژن‌هاي i’,i و g’,g به صورت دوتايي سه‎تايي در ناحيه ppm 48/7 و با ثابتهاي کوپلاژ Hz 66/7، Hz 44/7 و Hz 32/1 شکافته ميشوند. هيدروژنهای e’,e توسط هيدروژنهایd’,d به صورت دوتايي در ناحيه ppm 48/7 و با ثابت کوپلاژ Hz 84/15 ظاهر ميشوند. هيدروژنهای d’,d ابتدا توسط هيدروژن e’,e به دوتايي شکافته و اين دوتايي توسط هيدروژن c’,c به دوتايي ديگر شکافته مي‎شوند، که ثابت کوپلاژ آن‎ها Hz 86/15 و Hz 76/8 است و در ناحيه ppm 94/6 قرار ميگيرند. در ناحيه ppm 46/3 يک نوار يک تايي مشاهده ميشود که مربوط به هيدروژنهاي b’,b است. نوار يک تايي در ناحيه ppm 02/
1 مربوط به هيدروژنهاي a’,a است.
طيف 13C-NMR اين ترکيب سيگنال‎هايي را در 69/162 مربوط به C4 و C4’، 96/147 مربوط به C8 و ‘C8، 68/135 مربوط به C6 و C6’، 35/133 مربوط به C9 و C9’، 04/133 مربوط به C7 و C7’، 49/131 مربوط به C5 وC5’ ، 27/129 مربوط به C12 و C12’، 38/128 مربوط به C11 و C11’، 87/124 مربوط به C10 و ‘C10، 75/70 مربوط به C3 و

دسامبر 29

دماي، ميلي‏مول، باکتري

شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %88 است.
M.W= 02/602
M . P.(°C): 225
ΛM (µS.cm-1): 006/0
IR (KBr,cm-1): 2874(w), 2073(vs), 1633(vs), 1523(vs), 1469(m), 1442(m), 1344(vs), 1166(m), 539(w), 520(w).
شکل(3-25)
UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 228(22881), 265(17499)(sh), 291(32953), 324(sh)(19888).
شکل(3-26)

1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 16/8(d, 2Hc,c’, J=76/9Hz), 15/8(d, 2Hi,i’, J=76/5Hz), 10/8(dd, 2Hf,f’ , J=2/8Hz, J=2/1Hz), 94/7(d, 2He,e’ , J=6/15Hz), 84/7(dt, 2Hg,g’ , J=04/8Hz, J=18/7Hz, J=76/0 Hz), 64/7(dt, 2Hh,h’, J=9/7Hz, J=78/7 Hz, J=24/1Hz), 58/7(dd, 2Hd,d’, J=56/15Hz, J=68/9Hz), 78/3(s, 4Hb,b’), 04/1(s, 6Ha,a’).
شکل(3-27)
13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 25/171, 06/148, 18/146, 47/139, 61/134, 58/131, 05/130, 19/129, 95/126, 14/125, 25/72, 02/37, 43/24.
شکل(3-28)

2-14- سنتز كمپلكس CdL(NCS)2
به محلولي حاوي 1 ميلي‏مول CdL(NCS)2 تازه تهيه‏ شده در اتانول، 1 ميلي‏مول ليگاند حل شده در 15 ميلي‏ليتر اتانول، به صورت قطره قطره اضافه کرده و به مدت 2 ساعت در دماي اتاق بهم زده مي‏شود. رسوب شيري رنگي تشكيل مي‏شود رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %89 است.
M.W=04/649
M . P.(°C): 210
ΛM (µS.cm-1): 2/49
IR (KBr,cm-1): 2860(w), 2059 (vs),1633 (vs), 1521(vs), 1472(m), 1440(m), 1340(vs),1169(m), 527(w), 519(w).
شکل(3-52)

UV-Vis: [(DMF), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 268(12934),297(22549), 327(sh)(13751).
شکل(3-53)

1H-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 15/8(d, 2Hc,c’, J=68/8Hz), 02/8(d, 2Hi,i’, J=12/8Hz), 00/8(d, 2Hf,f’, J=8/7Hz), 75/7(t, 2Hg,g’, J=56/7Hz, 44/7 Hz), 61/7(t, 2Hh,h’, J=52/7Hz, 48/7Hz), 39/7(d, 2He,e’, J=76/15Hz), 05/7(dd, 2Hd,d’, J=90/14Hz, J=92/8Hz, 2/8 Hz), 35/3(s, 4Hb,b’), 93/0(s, 6Ha,a’).
شکل(3-54)

13C-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 57/160,97/147, 18/143, 57/133, 51/135,35/132, 10/130, 89/129, 44/128, 50/124, 68/69, 53/36, 25/24.
شکل(3-55)

2-15- سنتز كمپلكس HgL(SCN)2
به محلولي حاوي 1 ميلي‏مول HgL(SCN)2 تازه تهيه‏ شده در اتانول، 1 ميلي‏مول ليگاند حل شده در 15 ميلي‏ليتر اتانول، به صورت قطره قطره اضافه کرده و به مدت 2 ساعت در دماي اتاق بهم زده مي‏شود. رسوب خاکستري رنگ تشكيل مي‏شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %44 است.
M.W= 22/737
M . P.(°C): 169
ΛM (µS.cm-1): 018/0
IR (KBr,cm-1): 2872(w), 2114(vs), 1624(vs), 1520(vs), 1470(m), 1440(m), 1342(vs), 1163(m), 520(w), 505(w).
شکل(3-77)

UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 229(24025),292(36180),323(sh)(22813)
شکل(3-78)

1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 42/8(d, 2Hc,c’, J=56/8Hz), 12/8(dd, 2Hi,i’, J=18/8Hz, 16/1Hz), 95/7(dd, 2Hf,f’, J=88/7Hz, 12/1Hz), 89/7(d, 2He,e’, J=48/15Hz), 78/7(dt, 2Hg,g’, J=52/7Hz, 84/0Hz), 62/7(dt, 2Hh,h’, J=94/7Hz, 70/7 Hz, 32/1Hz), 37/7(dd, 2Hd,d’, J=40/15Hz, J=16/9Hz), 83/3(s, 4Hb,b’), 08/1(s, 6Ha,a’).
شکل(3-79)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 81/168, 99/147, 27/144, 16/134, 02/131, 09/130, 45/129, 00/128, 17/125, 43/117, 94/71, 51/37, 99/24.
شکل(3-80)

2-16- سنتز كمپلكس ZnL(N3)2
به محلولي حاوي 1 ميلي‏مول ZnL(N3)2 تازه تهيه‏ شده در اتانول، 1 ميلي‏مول ليگاند حل شده در 15 ميلي‏ليتر اتانول، به صورت قطره قطره اضافه کرده و به مدت 2 ساعت در دماي اتاق بهم زده مي‏شود. رسوب کرم رنگ تشكيل شده در محلول واكنش صاف شده صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %80 است.
M.W= 09/705
M.W= 89/569
M . P.(°C): 192
ΛM (µS.cm-1): 007/0
IR (KBr,cm-1): 2873(w), 2061(vs), 1631(vs), 1524(vs), 1471(m), 1442(m), 1345(vs), 1166(m), 531(w), 519(w).
شکل(3-31)

UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 228(22979),262(20343)(sh),291(31389), 324(sh)(17421).
شکل(3-32)

1H-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 19/8(d, 2Hc,c’, J=8/8Hz), 03/8(dd, 2Hi,i’, J=16/8Hz, J=92/0Hz), 98/7(d, 2Hf,f’, J=64/7Hz), 76/7(t, 2Hg,g’, J=56/7Hz), 62/7(dt, 2Hh,h’, J=56/7Hz, J=44/7Hz, J=04/1Hz), 44/7(d, 2He,e’, J=8/15Hz), 05/7(dd, 2Hd,d’, J=80/15, J=84/8), 35/3(s, 4Hb,b’), 93/0(s, 6Ha,a’).
شکل(3-33)

13C-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 03/164, 00/148, 56/136, 63/133, 70/131, 07/130, 02/130, 43/128, 56/124, 82/69, 42/36, 17/24.
شکل(3-34)

2-17- سنتز كمپلكس CdL(N3)2
به محلولي حاوي 1 ميلي‏مول CdL(N3)2 تازه تهيه‏ شده در اتانول، 1 ميلي‏مول ليگاند حل شده در 15 ميلي‏ليتر اتانول، به صورت قطره قطره اضافه کرده و به مدت 2 ساعت در دماي اتاق بهم زده مي‏شود. رسوب شيري رنگ تشكيل شده در محلول واكنش صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %53 است.
M.W=91/616
M . P.(°C): 174
ΛM (µS.cm-1): 64/74
IR (KBr,cm-1): 2865(w), 2041(s), 1634(vs), 1524(vs), 1472(m), 1444(m), 1345(vs), 1168(m), 518(w), 511(w).
شکل(3-57)

UV-Vis: [(DMF), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 268(8555),295(20293), 326(sh)(11212).
شکل(3-58)
1H-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 15/8(d, 2Hc,c’, J=68/8Hz), 02/8(dd, 2Hi,i’, J=28/8Hz, 92/0Hz), 99/7(d, 2Hf,f’, J=08/8Hz), 75/7(t,2Hg,g’, J=56/7Hz), 61/7(dt, 2Hh,h’, J=84/7Hz, 66/7Hz, 04/1Hz), 38/7(d, 2He,e’, J=84/15Hz), 04/7(dd, 2Hd,d’, J=66/15Hz, 68/8Hz), 36/3(s, 4Hb,b’), 93/0(s, 6Ha,a’).
شکل(3-59)

13C-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 96/162, 97/147, 44/135, 56/133, 37/132, 10/130, 88/129, 42/128, 50/124, 68/69, 52/36, 25/24.
شکل(3-60)

2-18- سنتز كمپلكس HgL(N3)2
به محلولي حاوي 1 ميلي‏مول HgL(N3)2 تازه تهيه‏ شده در اتانول، 1 ميلي‏مول ليگاند حل شده در 15 ميلي‏ليتر اتانول، به صورت قطره قطره اضافه کرده و به مدت 2 ساعت در دماي اتاق بهم زده مي‏شود. رسوب نخودي رنگ تشكيل شده در محلول واكنش را صاف كرده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %21 است.
M.W= 09/705
M . P.(°C): 153
ΛM (µS.cm-1): 7/12
IR (KBr,cm-1): 2867(w), 2023(vs), 1631(vs), 1523(vs), 1470(m), 1440(m), 1340(vs), 1161(m), 527(w), 517(w).
شکل(3-82)

UV-Vis: [(DMF), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 269(9107),295(19876), 325(sh)(10780)
شکل(3-83)

1H-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 15/8(d, 2Hc,c’, J=72/8Hz), 02/8(d, 2Hi,i’, J=72/7Hz), 00/8 (d, 2Hf,f’, J=44/7Hz), 74/7(t, 2Hg,g’, J=64/7Hz, 48/7 Hz), 60/7(t, 2Hh,h’, J=92/7 Hz ,80/7Hz), 38/7(d, 2He,e’, J=84/15Hz), 03/7(dd, 2Hd,d’, J=80/15Hz, J=72/8Hz), 35/3(s, 4Hb,b’), 93/0(s, 6Ha,a’).
شکل(3-84)

13C-NMR spectra (in DMSO-
d6)(ppm): 83/162, 98/147, 32/135, 54/133, 42/132, 11/130, 85/129, 43/128, 48/124, 71/69, 51/36, 25/24.
شکل(3-85)

2-19- بررسيهاي زيست شناسي
2-19-1- استريل کردن وسايل
يکي از مهمترين و اولين کارهايي که بايد در آزمايشهاي زيست شناسي صورت گيرد، استريل نمودن وسايل مورد استفاده ميباشد که به دو صورت انجام ميگيرد: در مورد وسايل فلزي و مقاوم به حرارت از شعله مستقيم استفاده ميشود، اما براي ديگر موارد از اتوکلاو116 استفاده ميشود، بدين صورتکه در دماي 121 درجه سانتيگراد به مدت 20 دقيقه وسايل استريل ميشوند.

2-19-2- تهيه محيط کشت آگار117 و براث118
باتوجه به دستور نوشته شده روي ظرف محيط کشت، پودر محيط کشت در آب مقطر حل ميشود و روي گرمکن همزده ميشود تا بجوش آيد، سپس درب ارلن با پنبه بسته شده و به مدت 20 دقيقه تحت دماي 121 درجه درون اتوکلاو قرار ميگيرد تا استريل شوند. پس از خروج از اتوکلاو در کنار شعله حدود 15ميليليتر از محيط کشت در هر پليت ريخته شده و پس از خنک شدن در يخچال نگه‌داري ميشود. در مورد محيط کشت براث چون به صورت مايع است لزومي به ريختن در پليت نبوده و ميتوان به طور مستقيم پس از استريل و خنک شدن در يخچال نگهداري و در موقع نياز استفاده نمود.

2-19-3- کشت باکتري
براي بررسي خواص ضد باکتريايي، کشت باکتري تازه تهيه شده نياز است. براي اين منظور کشت اوليهاي از باکتري تهيه شد به این شکل که با استفاده از لوپ يک پرگنه از باکتري مورد نیاز برداشته و درون محيط کشت مايع مولر هينتون براث (119MHB) کشت داده شد و در دماي 37 درجه به مدت 24 ساعت گرمخانهگذاري شد.

2-20- آزمونهاي بررسي خواص ضد باکتريايي
2-20-1- روش انتشار ديسک120
در اين روش ابتدا محيط کشت مولر هينتون آگار (121MHA) بر اساس دستور ساخت شرکت سازنده تهيه گردید، سپس 1/0 ميلي ليتر از محیط کشت مولر هینتون براث حاوی باکتري مورد آزمون به کمک ميکرو پيپت روي محيط کشت ريخته شد و به کمک سواپ پخش گرديد. سپس غلظتهاي 50 و 25 و 10 ميليگرم بر ميليليتر از کليه ترکيبات مورد آزمون (ليگاند و کمپلکسها) در حلال DMSO تهيه و ديسکهاي آنتي بيوگرام خام در محلول تهیه شده غوطهور و روي پليتها با فاصله مشخصی قرار داده شد. در نهايت پليتها در دماي 37 درجه سانتي گراد به مدت 24 ساعت گرم‌خانه‌گذاري شد. پس از گذشت زمان گرمخانهگذاري، محدوده عدم رشد122 اندازهگيري و بر حسب ميليمتر بر میلیگرم ثبت گرديد. روش انتشار ديسک براي تمامي ترکيبات به شرح بالا انجام پذيرفت.

2-20-2- اندازهگیری حداقل غلظت ممانعت کننده رشد (MIC123)
طبق تعریف پايينترين غلظت آنتي بيوتيک که رشد چشمي ميکرو ارگانيسم را بعد از يک شبانه روز ممانعت کند، حداقل غلظت ممانعت کننده رشد ميباشد. در اين روش ابتدا رقتهاي سريالي ترکيبات از 32 تا 00024/0 ميليگرم بر ميليليتر در حجم نهایی تهيه شد. در تمامي لولههاي آزمايش 65/0 ميليليتر محيط کشت مولر هينتون براث، 1/0 ميلي ليتر باکتري کشت داده شده در محیط کشت (MHB) و 25/0 ميليليتر حلال DMSO به همراه نمونه مورد آزمون شامل ليگاند يا کمپلکس اضافه گردید. لولهها در دماي 37 درجه به مدت 24 ساعت گرمخانهگذاري شد. سپس لولهها خارج شده و کدورت مايع که بيانگر رشد باکتري در محيط کشت بود به کمک لولههای مک فارلند124 که معادل 5/0 بود (تعداد باکتری در حدودCFU/ml 108×5/1 ميباشد بررسي شد، به دليل کدورتي که کمپلکسها به طور ذاتي به دليل رنگشان داشتند، رويت کدورت در برخی غلظتها امکان پذير نبود. روش MIC براي تمامي ترکيبات به صورت بالا انجام پذيرفت. با توجه به خاصيت ضد باکتريايي قويتر در برخي کمپلکسها از جمله جيوه، غلظت ترکيبات تا 48/0 ميکروگرم بر ميليليتر نیز ساخته شد.

2-20-3- اندازهگیری حداقل غلظت باکتري کشی (MBC125)
پايينترين غلظت آنتيبيوتيک که براي کشتن تعداد مشخصي از باکتري مورد نياز است را حداقل غلظت باکتري کشی گویند. در اين روش ابتدا محيط کشت جامد آگارمغزي (NA)126 بر اساس دستور ساخت شرکت سازنده تهيه گرديد و هر پليت به هشت قسمت تقسيم شد، يک لوپ کامل (001/0 میلیلیتر) از محيط کشت حاوي نمونه، تهیه شده در بخش قبل (MIC) روي هر قسمت پليت NA کشت داده شد و در دماي 37 درجه به مدت 24 ساعت گرمخانهگذاري شد. پس از گذشت زمان، از گرمخانه خارج و رشد باکتريها مورد بررسي قرار گرفت و غلظت مربوطه ثبت گرديد. روش MBC براي تمامي ترکيبات به شرح بالا انجام پذيرفت.

2-21- آزمون بررسي خواص ضد قارچي
ابتدا

دسامبر 29

منبع تحقیق درباره سازمان ملل

در اين زمينه سه كنوانسيون 1958 در مورد درياي آزاد و 1982 حقوق درياها و 1986 شرايط ثبت كشتي‌ها در حقوق بين‌الملل، قوانين اعطاي پرچم را تبيين نموده‌اند. صحت قانوني بودن عمل دولت ايالات متحده را بايد در مقايسه با مفاد كنوانسيون‌هاي فوق بررسي نمود. بر طبق دو كنوانسيون 1958 و 1982 وجود يك ارتباط واقعي بين كشتي و دولت ثبت به گونه‌اي كه اعمال قوانين و كنترل موثر دولت پرچم را برروي كاركرد كشتي در زمينه‌هاي قضايي و اداري ميسر نمايد، ضروري و الزامي است. از آنجايي كه در اين دو كنوانسيون هيچ پيش شرطي جهت عدم شناسايي مليت كشتي‌هايي كه دولت صاحب پرچم نتواند مديريت و كنترل خود را بر آنها به طور موثر اعمال نمايد، وجود ندارد. بنابراين عدم شناسايي پرچم نفت‌كش‌هاي كويتي توسط دول ثالث منفي است.
قوانين ثبت ايالات متحده شرايطي را معين مي‌كند كه “هر كشتي قبل از اينكه قابل ثبت در ايالات متحده باشد، بايد آن را احراز نمايد اولين شرط اين است كه كشتي نبايد تحت قوانين هيچ كشور ديگري ثبت شده باشد و ديگر اينكه بايد در تملك يك شهروند آمريكايي بوده و يا در مالكيت شركت و يا سازماني كه اعضاي آن از اتباع ايالات متحده هستند، قرار داشته باشد و يا يك شركت كه تحت قوانين ايالات متحده ايجاد شده باشد و رييس و ديگر گردانندگان اصلي اجرايي و مدير آن، اتباع ايالات متحده به شمار آيند و غير تابعين ايالات متحده در تعدادي نباشند كه بتوانند يك مجمع عمومي رسمي را تشكيل دهند ضمناً قبل از ثبت، كشتي بايد به وسيله گاردهاي ساحلي براي اطمينان از انطباق آن با استانداردهاي محلي دريايي ايالات متحده بازرسي شود اگر چه اين بازرسي مي‌تواند به وسيله رييس‌جمهور اين كشور حذف شود”.1
طبق اعلام رسمي ايالات متحده2 نفت‌كش‌ها كويتي تمام ملزومات قانون ثبت كشتي را احراز نمودند. “تحت قوانين بين‌المللي و همچنين قوانين ملي ايالات متحده پيش‌شرط هايي وجود دارد كه بعد از ثبت، ايالات متحده به طور موثر قضاوت خود را بر روي كشتي‌هاي تجاري تحت پرچمش اعمال خواهد نمود و در عمل آنها، شرايط ارتباط واقعي ايالات متحده تحت حقوق بين‌المللي است، كه مبين اعمال قاطع مليت اين كشور بر روي كشتي‌هاي تجاري و از جمله تانكرهاي كويتي مي‌باشد”.3
ادعاي آمريكا در مورد انطباق ثبت تانكرها با قوانين ملي اين كشور، به عنوان يك گوشه جالب توجه از عملكرد دول، از دو نقطه نظر مختلف مي‌باشد. اول اينكه ايالات متحده خود را تحت حقوق بين‌الملل موظف نموده كه يك ارتباط واقعي بين دولت ثبت و كشتي به اهتزاز درآورنده پرچكش را به نمايش بگذارد (كشتي‌هاي كويتي ابتدا تحت شركت آمريكايي ثبت شدند) و ثانياً مي‌توان بدين نحو استنباط نمود كه مقوله “ارتباط واقعي” فقط مربوط به زمان صلح نيست بلكه به قانون جنگ هم مربوط مي‌شود به گونه‌اي كه اگر يك كشور بي‌طرف كه مي‌خواهد كشتي‌هايي را كه پرچم او را به اهتزاز درآورده‌اند، بايد به اثبات وجود يك رابطه واقعي با آن كشتي‌ها بپردازد و بلاقاصله اين طور قابل نتيجه‌گيري خواهد بود كه بدون يك ارتباط واقعي، يك دولت هيچ حقي براي حفاظت و حمايت از كشتي‌هاي تحت پرچمش ندارد.
با توجه به اينكه از بين كنوانسيون‌هاي فوق‌الذكر، تنها كنوانسيون 1958 به مورد اجرا گذاشته شده و مبناي عرفي دارد كه در اين كنوانسيون هم “ارتباط واقعي” داراي تعريف دقيقي نمي‌باشد، انطباق نحوه عمل ايالات متحده با كنوانسيون‌هاي 1982 و 1986 را مي‌توان دليلي براي پذيرش ضمني اين دولت‌ از برداشت‌هاي اين دو كنوانسيون در ارتباط با مسئله دانست. ضمن اينكه بيان‌كننده تلاش آمريكا براي احتراز از هر گونه شك و شبهه‌اي در اثبات صحت عمل ثبت اين كشتي‌ها است، “كنوانسيون 1986 كه در واقع سازشي بين ثبت آزاد و ثبت تحت پيش‌شرط‌هاي حقوق بين‌الملل مي‌باشد”1 اشاره دارد به اينكه دولت‌ها بايد مطمئن باشند كه ثبت بر طبق قوانين و مقررات آنها انجام شده و همچنين با قواعد و استانداردهاي مربوط به ايمني كشتي‌ها و جلوگيري از آلودگي محيط زيست انطباق دارد بر طبق مفاد اين كنوانسيون شرايطي كه مي‌تواند به وسيله دولت ثبت تعيين شود شامل مشاركت اتباع آن در مالكيت كشتي، استخدام اتباع در عرشه و مشاركت تابعين آن در اداره امور مربوط به كشتي است اگرچه اين شرايط در صورت برقراري كامل يك ارتباط تنگاتنگ اقتصادي بين دولت پرچم و كشتي را ايجاب مي‌نمايد. معهذا، به عنوان يك راه حل ميانه، دولت‌هاي داراي آزادي وسيعي در تعيين ميزان اين شرايط ملي هستند. از آنجايي كه در عمل تعويض پرچم ناوگان كويتي تمام موارد اداري و شرايط اقتصادي به ظاهر مدنظر قرار گرفته بود، مي‌توان نتيجه گرفت كه ثبت تانكرهاي كويتي تحت پرچم ايالات متحده در انطباق با مفاد كنوانسيون 1986 بوده و شرايط ارتباط واقعي به گونه‌اي كه اين كنوانسيون طرح مي‌نمايد، محقق گرديده است. بنابراين كشورهاي ثالث و از جمله ايران ملزم به شناسايي اين تغيير پرچم بر اساس مفاد كنوانسيون فعلي هستند. اين گواهي بر اين مطلب است كه در صورت اجراي كنوانسيون مذكور، وجود پرچم‌هاي مصلحتي منتفي نخواهد شد. چرا كه اين عمل كويت در واقع يكي از موارد عملي و عيني كاربرد اين گونهپرچم‌ها بنا به جهت سياسي مي‌باشد. اگر نظري دقيق به ماهيت ويژه اين عمل افكنده شود، اينكه دولت كويت با اختصاص دادن عوايد حاصل از فروش نفت خود، به تقويت عراق كه يكي از طرفين مخاصمه بوده، پرداخت امري مسلم است.
بر طبق قانون
جنگ دريايي به هنگام درگيري بين دو دولت، دول ديگر بايد خود را از درگيري كنار كشيده و از كمك به هر يك از طرفين جنگ خودداري كنند.1 در اين قانون حالت ميانه‌اي وجود ندارد يعني كشورها بايد خود را درگير جنگ اعلام كنند و يا با اعلام بي‌طرفي، وظايف بي‌طرفانه خود را كامل به انجام برسانند. بنابراين حق براي ايران محفوظ بود كه فشارهايي را به دولت كويت جهت حفظ الزامات بي‌طرفي‌اش وارد نمايد مي‌توان بيان نمود كه اين تغيير پرچم عليرغم، انطباقش با قانون ثبت كشتي‌ها، در واقع نوعي پشتيباني نظامي از دولت كويت براي ادامه تخطي از سياست بي‌طرفي‌اش بود و به عبارت ديگر، در واقع تغيير پرچم به صورت ابزاري براي حفاظت يك ابرقدرت از كشتي‌هاي كشوري كه تخلف از بي‌طرفي‌ نموده، به كار برده شد.
عليرغم شناسايي پرچم تانكرهاي كويتي بر طبق سه كنوانسيون مذكور اگر چنانچه اين مسئله با مورد دعواي نوته‌بام مقايسه شود شباهت‌هاي زيادي قابل تشخيص است در عين حال بعد ديگري را نمايان مي‌سازد. لازم به يادآوري است كه راي ديوان بين‌المللي دادگستري در مورد نوته‌بام به اين صورت بود كه هر دولت حق دارد تابعيت خود را به اشخاص اعطاء نمايد ولي پذيرش اين تابعيت به وسيله دول ثالث منوط به وجود ارتباط واقعي بين فرد و كشور است. در نتيجه اين حكم، به عبارتي، تابعيت جديد نمي‌توانست عملكرد و سوابق قبلي وي را مورد حفاظت قرار دهد امتداد منطقي راي نوته‌بام اين خواهد بود كه دولت پرچم مجاز به اعمال حمايت از كشتي‌هاي متخلف در مقابل كشور ثالث نخواهد بود اگر چنانچه محرز شود كه ارتباط واقعي بين كشتي و دولت وجود ندارد. اگر چه اين مقايسه به دليل تفاوت‌هايي كه كنوانسيون 1958 به صورتي آگاهانه با راي دادگاه نوته‌بام قايل شده و وجود ارتباط واقعي را پيش‌شرط شناسايي دول ثالث قرار نداده خود به خود منتفي است ولي عايرغم آن، نكته جالب موضع منفردي است كه ديوان بين‌المللي دادگستري در سال 1970 در مورد دعواي “بارسلونا تراكشن” اتخاذ نمود و اعلام داشت: “اگر يك دولت اقدام به اعطاي مليت خود به كشتي‌ها از طريق مجاز نمودن آنها به برافراشتن پرچمش نمايد، بدون تضمين مواردي نظير مالكيت و اعمال مديريت و كنترل قوانين، ديگر كشورها مجبور به شناسايي مليت ارائه شده به كشتي نخواهند بود”.1
به هر حال توجه به اين نكته لازم است كه شرايط اعمال موثر قوانين يا مديريت و غيره، تماماً در مورد ثبت نفت‌كش‌هاي كويتي وجود داشته است. و سعي دولت ايالات متحده بر اين بوده كه نشان دهد انتقال ثبت در تطابق با قوانين داخلي اين كشور و بنابراين منطبق با شرايط مربوط به مقوله ارتباط واقعي در حقوق بين‌الملل مي‌باشد. عليرغم اين موارد، در ديد هر ناظر بي‌طرفي، واضح به نظر مي‌رسد كه اين انتقال، يك انتقال صوري بوده است زيرا كه هدف از آن واقعاً انتقال اين تانكرها به دولت ايالات متحده (پديده‌اي مثل فروش يا انتقال واقعي مالكيت يا مديريت) نبوده است، بلكه بيشتر با هدف ايجاد نوعي پشتيباني يك ابرقدرت به انجام رسيده است واقعيت اين است كه اين تانكرها بعد از انتقال باز هم حاوي نفت كويت بودند كه عوايد حاصل از فروش آن مستقيماً در اختيار عراق قرار مي‌گرفت ( كه بدون ترديد آمريكا از اين واقعيت آگاهي كامل داشت) و مي‌توان بحث نمود كه ايالات متحده به وسيله عملش به تسهيل تخطي كويت از اصل بي‌طرفي پرداخته است. مشاهده مي‌شود كه حتي شرايط تعيين شده براي ارتباط واقعي كه در سوابق بين‌المللي وجود دارد، نمي‌تواند از انتقال صوري كشتي‌ها به ثبت مصلحتي كه در اين حالت عمدتاً با اهداف سياسي انجام شده جلوگيري نمايد و تاثيرات منفي اين تغيير پرچم دامن‌گير يكي از طرفين جنگ يعني ايران گرديده و به نوعي مانع اقدام ايران جهت وادار كردن دول بي‌طرف به حفظ وظايف بي‌طرفانه‌شان گرديد.
مي‌توان نتيجه گرفت كه قوانين موجود در سطح دريايي و يا اصطلاح ارتباط واقعي كه هدفش قرار دادن تابعيت و مسئوليت در يك كفه است، قابليت تبيين تمام موارد گوناگون اشتفاده از پرچم مصلحتي براي رسيدن به اهداف سياسي يا اقتصادي را نداردبه همين ترتيب نمي‌تواند حافظ كاملي براي جلوگيري از تضييع حقوق دول ثالث باشد. ضمناً بايد ذكر كرد كه ايالات متحده با اين عمل و اعلام اينكه “عدم انتقال كالا و لوازم مورد استفاده در جنگ را به عراق تضمين مي‌كند.1” و به پشتوانه حضور ناوگان نظامي خود در خليج فارس عملاً مانع اعمال حق قانوني ايران در بازرسي كشتي‌هاي بي‌طرف گرديد كه اين نيز، در واقع نوعي ايجاد مانع در اجراي مقررات حقوق جنگ كه حق بازرسي كشتي‌هاي بي‌طرف توسط دول متخاصم را پيش‌بيني نموده و جنبه ديگري از تضييع حقوق دولت ايران محسوب مي‌گردد.
كاربرد پرچم‌هاي مصلحتي در زمان حاضر مبين عدم كفايت كنوانسيون اخير سازمان ملل متحد در جهت كنترل اين پديده و ممانعت از آن مي‌باشد. ثبت آزاد به يكي از پديده‌هاي واقعي در دنياي كشتيراني تبديل شده است كه حذف و كنترل آن فقط با اراده و خواست همه دول و همكاري نزديك آنها در اين زمينه ميسر خواهد بود و يقيناً تا زماني كه اصل حاكميت دول مطرح است و از سويي ديگر منافع كشورهايي كه مستقيماً يا به طور غيرمستقيم از وجود اين بنيان سود مي‌برند، وجود دارد، حذف اين سيستم غيرعملي و كنترل آن بعيد به نظر مي‌رسد.
نتيجه گيري :
پديده ثبت آزاد و پرچم‌هاي مصلحتي كه بر مبناي اصل قديمي “حق كشورها در اعطاي تابعيت خود به كشتي‌ها و آزادي كام
ل آنها در تعيين شرايط ثبت” به وجود آمد، بر محور سودآوري ناشي از استفاده از نيروي كار ارزان و عدم پرداخت ماليات و غيره به سرعت رشد نمود و اكنون با دارا بودن بيش از 30% از كل تناژ حمل و نقل جهاني به يك واقعيت مهم در تجارت بين‌المللي بدل گرديده و مسائل عمده‌اي را در رابطه با حقوق دريايي و روابط بين كشورهاي در حال رشد و جهان پيشرفته موجب شده است، بايد اذعان نمود كه موافقت و مخالفت با اين سيستم كه ابتدائاً ممكن است با زبان حقوق، سياست، آمار و اقتصاد بيان شود، نهايتاً منتج از اختلاف در منافع مادي متفاوتي است كه گروه‌هاي مختلف از وجود يا نابودي اين سيستم داشته‌اند. به همين جهت بعد از جنگ جهاني دوم تلاش‌هاي زيادي ابتدائاً براي حذف آن و سپس براي كنترل آن صورت گرفته است.
در اين رابطه نظر جناح‌هاي عمده‌اي كه از ابتدا تا سال‌هاي اخير درگير اين پديده (ثبت آزاد) بوده‌اند را مي‌توان به صورت زير خلاصه نمود :
1- كشورهاي ارائه دهنده ثبت آزاد، كه معمولاً كوچكترين آنها داراي بزرگترين تناژ ثبت شده است، اين كشورها عموماً داراي مساحت و جمعيت قليلي

دسامبر 29

ميلي‎ليتر، ميلي‎مول، CDCl3)(ppm):

(in CDCl3)(ppm): 8/15(d,2Hc,c’, J=52/10Hz), 8/14(m, 2He’,d’, Je’=08/14Hz, Jd’=08/14 Hz, 52/9 Hz), 8/05(dd, 2Hi,i’, J=8/2Hz, J=1/04Hz), 7/97(d, 2Hf,f’, J=7/16Hz), 7/79(m(1d, 1dd), 2He,d, Je=10/14Hz, Jd=04/14 Hz, 28/11 Hz), 7/73(t, 2Hg,g’, J=08/7Hz, 60/7 Hz), 7/58(t, 2Hh,h’, J=84/7Hz, 76/7 Hz, 2/1 Hz), 3/85(s,4Hb,b’), 1/07(s,6Ha,a’).
شکل(3-9)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 55/170, 13/148, 00/144, 04/134, 01/131, 81/129, 48/129, 43/128, 02/125, 92/71, 90/36, 63/24.
شکل(3-10)

2-5- سنتز كمپلكس ZnLBr2
1ميلي‎مول نمك روي برميد را در10 ميلي‎ليتر اتانول حل نموده و 1 ميلي‎مول ليگاند L حل شده در 10 ميلي‎ليتر اتانول را به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوبي کرم رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %83 است.
M.W= 66/645
M . P.(°C): 259
ΛM (µS.cm-1): 004/0
IR (KBr,cm-1): 2872(w), 1631(vs), 1524(vs), 1471(m), 1440(m), 1343(vs), 1166(s), 530(w), 513(w).
شکل(3-13)

UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 304(27766),325(sh)(22145).
شکل(3-14)

1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 19/8(d,2Hc,c’, J=56/10Hz), 18/8(m, 2He’,d’, Je’=05/15Hz, Jd’=04/15 Hz, 32/10 Hz), 07/8(d, 2Hi,i’, J= 08/8Hz), 00/8(d,2Hf,f’, J= 08/11 Hz), 81/7(m(1d, 1dd), 2He,d , Je= 04/15Hz, Jd=28/14 Hz, 84/10 Hz), 74/7(t, 2Hg,g’ , J= 6/7Hz), 59/7(t, 2Hh,h’ , J= 44/7Hz), 81/3(s,4Hb,b’), 09/1(s, 6Ha,a’).
شکل(3-15)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 57/170, 09/148, 12/144, 10/134, 07/131, 87/129, 60/129, 42/128, 04/125, 39/71, 76/36, 78/24.
شکل(3-16)

2-6- سنتز کمپلکس ZnLI2
1 ميلي مول نمك روي يديد را در10 ميلي‎ليتر اتانول حل نموده و به آن 1 ميلي‎مول ليگاند L که در 10 ميلي‎ليتر اتانول حل شده است، به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوبي کرم رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %95 است.
M.W= 66/739
M . P.(°C): 275
ΛM (µS.cm-1): 012/0
IR (KBr,cm-1): 2865(w), 1634(vs), 1525(vs), 1469(m), 1443(m), 1343(s), 1163(m), 524(w), 515(w).
شکل(3-19)
UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 305(27653), 327(sh)(22907).
شکل(3-20)
1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 23/8(d,2Hc,c’, J=6/8Hz), 21/8(d, 1Hi,
J= 4Hz), 16/8(d, 1Hi’, J= 6/9Hz), 09/8 (d, 2Hf,f’, J= 7/8Hz), 07/8(dd, 2Hd,d’, J=60/13 Hz, 76/7Hz), 85/7(d, 2He,e’, J=48/14Hz), 76/7(t, 2Hg,g’, J=36/7Hz, 24/7 Hz), 62/7(dt, 2Hh,h’, J=84/7Hz, J=76/7 Hz, J=04/1Hz), 73/3(s, 4Hb,b’), 14/1(s, 6Ha,a’).
شکل(3-21)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 33/170,32/148 , 95/143, 19/134, 10/131, 94/129, 65/129, 41/128, 08/125, 32/70, 69/36, 04/25
شکل(3-22)

2-7- سنتز كمپلكس CdLCl2
1 ميلي‎مول نمك کادميم کلريد در10 ميلي‎ليتر اتانول حل کرده، 1 ميلي‎مول ليگاند L حل شده در 10 ميلي‎ليتر اتانول را به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوب شيري رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %92 است.
M.W=78/603
M . P.(°C): 243
ΛM (µS.cm-1): 031/0
IR (KBr,cm-1): 2862(m), 1633(vs), 1519(vs), 1469(m),1441(m), 1339(vs), 1168(m), 525(w), 518(w).
شکل(3-37)

UV-Vis [(DMF), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]:(8946 )269,295(19641),327(sh)(10641).
شکل(3-38)

1H-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 17/8 (d, 2Hc,c’, J=68/8Hz), 03/8(d, 2Hi,i’, J=16/8Hz), 98/7(d, 2Hf,f’, J=88/7Hz), 78/7(t, 2Hg,g’, J=64/7Hz, 56/7Hz), 62/7(t, 2Hh,h’, J=76/7Hz, 72/7 Hz), 43/7(d, 2He,e’, J=8/15Hz), 36/3(s, 4Hb,b’), 91/0(s, 6Ha,a’).
شکل(3-39)
13C-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 30/164, 01/148, 25/136, 60/133, 11/132, 06/130, 43/128, 56/124, 82/69, 42/36, 17/24.
شکل(3-40)

2-8- سنتز كمپلكس CdLBr2
مقدار 1 ميلي‎مول نمك کادميم برميد در10 ميلي‎ليتر اتانول حل کرده سپس، 1 ميلي‎مول ليگاند L حل شده در 10 ميلي‎ليتر اتانول را به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوب کرم رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %80 است.
M.W= 68/692
M . P.(°C): 235
ΛM (µS.cm-1): 009/0
IR (KBr,cm-1): 2867(w), 1633(vs), 1166(m), 1471(m), 1443(m), 522(w), 518(m), 1524(vs), 1348(vs).
شکل(3-42)

UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 305(28273), 325(sh)(22667).
شکل(3-43)
1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 23/8(d, 2Hc,c’, J=2/9Hz), 05/8(dd, 2Hi,i’, J=1/8Hz, J=08/1Hz), 04/8(d, 2Hf,f’, J=36/7Hz), 95/7(dd, 2Hd,d’, J=44/15Hz, J=2/9Hz), 78/7(d, 2He,e’, J=56/15Hz), 74/7(t, 2Hg,g’, J=04/10Hz, 88/7 Hz), 58/7(dt, 2Hh,h’, J=72/7Hz, J=12/1Hz, 96/0 Hz), 86/3(s, 4Hb,b’), 03/1(s, 6Ha,a’).
شکل(3-44)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 75/169, 21/148, 32/143, 99/133, 99/130, 62/129, 32/129, 82/128, 02/125, 38/72, 74/37, 83/24.
شکل(3-45)

2-9- سنتز كمپلكس CdLI2
1 ميلي‎مول نمك کادميم يديد در10 ميلي‎ليتر اتانول حل کرده، 1 ميلي‎مول ليگاند L حل شده در 10 ميلي‎ليتر اتانول را به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوب کرم رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %95 است.
M.W=68/786
M . P.(°C): 237
ΛM (µS.cm-1): 011/0
IR (KBr,cm-1): 2861(w), 1635(vs), 1524(vs), 1468(m), 1442(m), 1348(vs), 1168(s), 524(w), 519(w).
شکل(3-47)

UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 302(26263), 326(sh)(19754).
شکل(3-48)

1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 26/8(d, 2Hc,c’,J=24/9Hz), 06/8(dd, 2Hi,i’, J=16/8Hz, J=28/1Hz), 05/8(dd, 2Hf,f’, J=92/7Hz, J=08/1Hz), 99/7(dd, 2Hd,d’, J=44/15Hz, J=2/9Hz), 81/7(d, 2He,e’, J=52/15Hz), 75/7(dt, 2Hg,g’, J=66/7Hz, 64/7 Hz,84/0Hz), 60/7(dt, 2Hh,h’, J=82/7Hz, 58/7 Hz, 28/1Hz), 81/3(s, 4Hb,b’), 05/1(s, 6Ha,a’).
شکل(
3-49)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 70/169, 15/148, 41/143, 99/133, 03/131, 71/129, 38/129, 78/128, 05/125, 47/71, 62/37, 90/24.
شکل(3-50)

2-10- سنتز كمپلكس HgLCl2
1 ميلي‎مول نمك جيوه کلريد در10 ميلي‎ليتر اتانول حل نموده و 1 ميلي‎مول ليگاند L حل شده در 10 ميلي‎ليتر اتانول را به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوب شيري رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده ميشود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %82 است.
M.W= 96/691
M . P.(°C): 180
ΛM (µS.cm-1): 092/0
IR (KBr,cm-1): 2854(w), 1635(vs), 1521(vs), 1473(m), 1442(m), 1345(vs), 1165(m), 523(w), 515(w).
شکل(3-62)
UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm)]: (22899)229,268 (sh) ((20579,291(35293), 324(sh)(19233).
شکل(3-63)
1H-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 33/8(d, 2Hc,c’, J=72/8Hz), 05/8(d, 2Hi,i’, J=12/8Hz), 95/7(d, 2Hf,f’, J=76/7Hz), 80/7(t, 2Hg,g’, J=68/7Hz, 52/7 Hz), 65/7(t, 2Hh,h’, J=92/7 Hz ,52/7Hz), 54/7(d, 2He,e’, J=76/15Hz), 27/7(dd, 2Hd,d’, J=64/15Hz, J=8/8Hz, 72/8 Hz), 35/3(s, 4Hb,b’), 93/0(s, 6Ha,a’).
شکل(3-64)
13C-NMR spectra (in DMSO-d6)(ppm): 50/156, 06/148, 09/138, 72/133, 88/130, 42/130, 84/129, 35/128, 67/124, 18/70, 77/36, 15/24.
شکل(3-65)

2-11- سنتز كمپلكس HgLBr2
مقدار 1 ميلي‎مول نمك جيوه برميد در10 ميلي‎ليتر اتانول حل مينماييم سپس 1 ميلي‎مول ليگاند L حل شده در 10 ميلي‎ليتر اتانول، به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوب شيري رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده مي‌شود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش %98 است.
M.W= 86/780
M . P.(°C): 178
ΛM (µS.cm-1): 024/0
IR (KBr,cm-1): 2853(w), 1635(vs), 1523(vs), 1470(m), 1442(m), 1348(vs), 1165(m), 526(w), 518(w).
شکل(3-67)

UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 302(26150), 324(sh)(19419).
شکل(3-68)

1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 23/8(d, 2Hc,c’, J=68/8Hz), 04/8(dd, 2Hi,i’, J=2/8Hz, J=2/1Hz), 98/7(dd, 2Hf,f’, J=92/7Hz, J=12/1Hz), 80/7(dd, 2Hd,d’, J=60/15Hz,J=72/8Hz), 73/7(dt, 2Hg,g’, J=62/7Hz, 56/7Hz, 08/1Hz), 70/7(d, 2He,e’, J=64/15Hz), 57/7(dt, 2Hh,h’, J=92/7Hz, 68/7Hz, J=28/1Hz), 78/3 (s, 4Hb,b’), 01/1(s, 6Ha,a’).
شکل(3-69)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 37/167, 15/148, 56/141, 85/133, 61/130, 05/130, 10/129, 03/129, 99/124, 34/71, 70/37, 90/24
شکل(3-70)

2-12- سنتز كمپلكس HgLI2
مقدار 1 ميلي‎مول نمك جيوه يديد در10 ميلي‎ليتر اتانول حل نموده، سپس 1 ميلي‎مول ليگاند L حل شده در 10 ميلي‎ليتر اتانول را به صورت قطره قطره و بتدريج اضافه کرده و به مدت 2 ساعت، در دماي محيط بهم زده مي‏شود. با گذشت زمان فوق، کمپلکس مورد نظر به صورت رسوب زيتوني رنگ در محلول واکنش تشکيل مي‎شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول شستشو داده مي‌شود و سپس در مخلوط حلال ديکلرومتان/ متانل نو بلور ميگردد. بازده واكنش 94% است.
M.W= 86/874
M . P.(°C): 164
ΛM (µS.cm-1): 027/0
IR (KBr,cm-1): 2851(w), 1633(vs), 1521(vs), 1470(m),1442(m), 1348(vs), 1166(m), 525(w), 517(w).
شکل(3-72)
UV-Vis: [(CHCl3), λ(nm), (ε,M-1cm-1)]: 229(23604), 232(23237), 291(37412), 325(sh)(20124).
شکل(3-73)

1H-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 25/8 (d, 2Hc,c’, J=24/8Hz), 05/8(dd, 2Hi,i’, J=16/8Hz, 2/1Hz), 97/7(dd, 2Hf,f’, J=82/7Hz, 00/1Hz), 76/7(dd, 2Hd,d’, J=74/15Hz, 16/8Hz), 73/7(t, 2Hg,g’, J=12/8Hz, 44/7Hz), 69/7(d, 2He,e’, J=76/15Hz), 58/7(dt, 2Hh,h’, J=96/7Hz, 64/7 Hz, 36/1Hz), 67/3(s, 4Hb,b’), 02/1(s, 6Ha,a’).
شکل(3-74)

13C-NMR spectra (in CDCl3)(ppm): 91/166, 09/148, 10/141, 85/133, 53/130, 23/130, 12/129, 07/129, 01/125, 97/69, 58/37, 90/24.
شکل(3-75)

2-13- سنتز كمپلكس ZnL(NCS)2
به محلولي حاوي 1 ميلي‏مول ZnL(NCS)2 تازه تهيه‏ شده در اتانول، 1 ميلي‏مول ليگاند حل شده در 15 ميلي‏ليتر اتانول، به صورت قطره قطره اضافه کرده و به مدت 2 ساعت در دماي اتاق بهم زده مي‏شود. رسوب کرم رنگي تشكيل مي‏شود. رسوب هاي حاصل صاف شده و با کمي اتانول

دسامبر 29

افراد مبتلا، زیست شناسی

مواد آلی است. عفونتهای قارچی را میکوزیس63 مینامند. قارچها به دو شکل اصلی مخمر و کپک رشد میکنند، رشد به صورت کپک از طریق پرگنههای چند سلولی رشتهای انجام میگیرد. مخمرها سلولهای منفرد کروی تا بیضوی شکل هستند که از طریق جوانه زدن تکثیر می‌یابند[70].

1-14-1- کانديدا آلبيکنز64
کانديدا آلبيکنز که مهمترين گونه کانديدياهاست، سبب برفک دهان، واژينيت65 و کانديدياز66 مخاطي جلدي مزمن و نيز بيماريهاي ديگري ميشود. کانديدا آلبيکنز يک مخمر بيضوي داراي تنها يک جوانه است. اين قارچ جزئي از فلور طبيعي غشاهاي مخاطي دستگاه تنفس فوقاني، دستگاه گوارش و دستگاه تناسلي خانمهاست. اين قارچ از آنجايي که جزيي از فلور طبيعي بدن است، انتقال نمييابد. داروي انتخابي براي برفک دهاني-حلقي يا مروي، فلوکونازول67 است. درمان عفونتهاي پوستي شامل داروهاي ضد قارچ موضعي است نظير کلوتريمازول68 يا نيستاتين. کانديدياز جلدي- مخاطي را ميتوان با کتوکونازول69 کنترل کرد. برخي از عفونتهاي کانديديايي نظير برفک دهان را ميتوان با غرغره کردن نيستاتين يا کلوتريمازول خوراکي پيشگيري کرد شکل (1-42) [70].

شکل (1-42) تصوير ميکروسکوپي قارچ کانديدا البيکنز

1-14-2- آسپرژيلوس نايجر70
جزو آسکوميست71ها ميباشد. داراي ميسليوم همراه با تيغه مياني است، از جمله قارچهاي ساپروفيت و فرصت طلب ميباشد، که اسپور آن در هوا پراکنده بوده و باعث آلودگي محيط کشت، مواد غذايي، سبزيجات، ميوهجات، داروهاي سر باز، کيسههاي دياليز و دستگاههاي تهويه هوا ميباشد. اين قارچ قادر است در افرادي که از نظر ايمني ضعيف هستند بيماري ايجاد کند. بيش از 800 گونه آسپرژيلوس شناخته شده که فقط چند گونهي آن قادر هستند در افراد ايجاد بيماري کنند. آسپرژيلوس از جمله قارچهاي مهم آلرژيزا مي باشد و مي تواند در افرادي که داراي زمينه آلرژي هستند ايجاد بيماريهاي آلرژيک کند و ميتواند مشکلات شنوايي از جمله کاهش شنوايي ايجاد نمايد. از مهمترين گونههاي آسپرژيلوس مي توان آسپرژيلوس فلاووس72، فوميگاتوس73، نايجر74، تريوس75، نيدولانس76 را نام برد. از نظر ماکروسکوپي داراي پرگنه کرکي و سياه رنگ ميباشد. مهم ترين وجه تشخيص آسپرژيلوس نايجر، رنگ سياه پرگنه، وزيکول77 کاملاً گرد، رنگ سياه خود قارچ در زير ميکروسکوپ و کنيدي78 خار دار مي باشد [71].

شکل (1-43) تصوير ميکروسکوپي قارچ آسپرژيلوس نايجر

1-14-3- پني سيليوم کريزوژنوم79
پني سيليوم کريزوژنوم يک قارچ است که به طور گستردهاي در طبيعت توزيع شده است و اغلب در غذاها و محيطهاي سرپوشيده موجود است. در گذشته بهعنوان پني سيليوم نوتاتوم80 شناخته ميشد. اين قارچ منبع چندين آنتي بيوتيک β- بتالاکتام است که مهمترين آنها پني سيلين ميباشد. مانند گونههاي ديگر پني سيليوم، پني سيليوم کريزوژنوم با تشکيل زنجيره خشک اسپور (يا کنيديوم) از کونيديوفور81 قلم مو شکل مانند باز توليد ميشود. کنيديوم معمولاً توسط جريان هوا به سايت هاي کلونيزاسيون جديد حمل ميشود. در پني سيليوم کريزوژنوم کنيدي به رنگ آبي، سبز- آبي و گاهي اوقات در قالب يک رنگدانه زرد بدبو است. با اين حال پني سيليوم کريزوژنوم به تنهايي براساس رنگ شناخته نميشود و مشاهدات ريختشناسي و ويژگيهاي ميکروسکوپي براي تاييد هويت مورد نياز است. اسپورهاي پني سيليوم کريزوژنوم موجود در هوا به عنوان عامل مهم حساسيتزا در انسان است. پني سيليوم کريزوژنوم به ندرت بيماري زا است، به جز در شرايطي که سيستم ايمني بدن به شدت سرکوب شوند، مانند افراد مبتلا به ويروس نقص ايمني انساني82. با توجه به بيماري زايي کم، تشخيص در سطح پايين عفونت مشکل است و هنگامي که تشخيص داده ميشود، عفونت ممکن است با عمل جراحي براي برداشتن کانون عفونت و يا استفاده از گروه خوراکي ضد قارچ، معمولاً آمفوتريسين بي83 درمان شوند [71].

شکل (1-44) تصوير ميکروسکوپي باکتري پنيسيليوم کريزوژنوم

1-15- مروري بر کاربردهاي کمپلکسهاي فلزي باز شيف در حوزه زیست شناسی
ژان يانگ گو84 و همکاران در سال 2007 سنتز بازشيفهاي کيتوسان و چندين مشتق از کيتوسان را انجام دادند و خواص ضد قارچي کيتوسان را بررسي نمودند. خواص ضد قارچي بر روي دو نوع قارچ صورت گرفت و با يک نمونه شاهد که فاقد کيتوسان و مشتقهاي آن بود مقايسه شد نتايج حاکي از خاصيت ضد قارچي قابل قبول آنها بود شکل (1-25) [40].

شکل (1-25)

در سال 2010 عبدالله و همکاران سنتز بازشيف جديد 4 دندانه و ترکيبات کئورديناسيوني را انجام دادند. ترکيبات سنتز شده از طريق آناليز عنصري، هدايت سنجي، ممان مغناطيسي، اسپکتروسکوپي فرا بنفش، اسپکتروسکوپي مادون قرمز،NMR ,1H NMR 13C ESR, TGA , شناسايي شدند. بررسي خواص ميکروبيولوژيکي پتانسيل اين ترکيبات به عنوان ضد باکتري و ضد قارچ را پيشنهاد داد شکل (1-26) [41].

شکل (1- 26 )

در سال 2010 چوهان85 و همکاران سنتز باز شيفهاي تريازول و کمپلکسهاي اگزو واناديم(IV) را انجام دادند و از طريق روشهاي فيزيکي همچون مغناطيس پذيري و هدايت مولي و روشهاي طيفي همچون اسپکتروسکوپي جرمي، اسپکتروسکوپي فرا بنفش، اسپکتروسکوپي مادون قرمز، NMR 13C 1H NMR, شناسايي شدند و سپس خاصيت ضد باکتريايي اين ترکيبات بر عليه 2 گونه باکتري گرم مثبت و 4 گونه باکتري گرم منفي بررسي گرديد، همچنين خاصيت ضد قارچي اين ترکيبات بر عليه 6 گونه قارچ بررسي شد شکل (1-27) [42].

در سال 2011 سورش86 و همکاران تهيه و شناسايي باز شي
فهاي مشتق شده از 4-آمينو آنتي پرين وانيلين و ارتو فنيلين دي آمين را انجام دادند و براي تهيه کمپلکسها از فلزات واسطه همچون منگنز(II)، کبالت(II)، نيکل(II) و مس(II) استفاده نمودند. ترکيبات سنتز شده از طريق آناليز عنصري، هدايت سنجي، اسپکتروسکوپي فرا بنفش، اسپکتروسکوپي مادون قرمز، NMR ,1H NMR 13C ESR, TGA , شناسايي شدند و در پايان بررسي خواص بيولوژيکي به يافت کارايي آنها به عنوان ضد باکترياي منتهي شد شکل (1-28) [43].

شکل (1-28)

در سال 2011 هونگ جيا ژانگ87 و همکاران سنتز باز شيفهاي مشتق شده از N-(2و4- بنزالدهيد-امينو) فنيل- N’-فنيل-تيواوره را انجام دادند و خواص ضد باکتريايي اين ترکيبات بر عليه باکتريهاي اشرشیاکولی3، سودوموناس اروژينوزا4، باسيلوس سوبتيليس5 و استافيلوکوکوس اورئوس6 بررسي شد شکل (1-29) [44].

شکل (1-29)

در سال 2011 رامان88 و همکاران سنتز کمپلکسهاي فلزي و باز شيف سه دندانه هتروسيکل مشتق شده از 2-متيل استواستانيليد را انجام دادند. در اين کمپلکسها فلزات مورد استفاده روي(II) ، مس(II) ، نيکل(II) و کبالت(II) ميباشد. ترکيبات سنتز شده از طريق آناليز عنصري، هدايت سنجي، مغناطيس پذيري، اسپکتروسکوپي فرا بنفش، اسپکتروسکوپي مادون قرمز، 1H NMR ,ESR شناسايي شدند. خواص ضد باکتريايي اين ترکيبات بر عليه باکتريهاي اشرشیاکولی89، سودوموناس اروژينوزا90، باسيلوس سوبتيليس91 و استافيلوکوکوس اورئوس92 و خواص ضد قارچي بر عليه آسپرژيلوس نايجر، کانديدا آلبيکنز و انجام گرفت شکل (1-30) [45].

شکل (1-30)

در سال 2012 شکير93 و همکاران سنتز ليگاند تترا آزا ماکروسيکل و کمپلکسهاي فلزي آن را با فرمول عمومي MLCl2 که M فلزاتي همچون کبالت(II)، نيکل(II)، مس(II) و روي(II) را انجام دادند و ترکيبات را از طريق آناليز عنصري، هدايت سنجي، مغناطيس پذيري، اسپکتروسکوپي فرا بنفش، اسپکتروسکوپي مادون قرمز، 13C NMR, 1H NMR ,EPR شناسايي نمودند. خواص ضد باکتريايي و برهمکنش با DNA اين ترکيبات به طور موثر ارزيابي گرديد شکل (1-31) [46].

شکل (1-31)

در سال 2012 صداقت و همکاران کمپلکسهاي دوهستهاي قلع (IV) را سنتز و از طريق آناليز عنصري، اسپکتروسکوپي مادون قرمز، 1H NMRو 119Sn NMR شناسايي نمودند. مطالعات نشان داد که باز شيف به عنوان ليگاند 3 دندانه عمل ميکند و با نيتروژن و اکسيژن فنولي و انولي کئوردينه ميشود. ساختار کريستالي با کريستالوگرافي اشعه ايکس تاييد شد. فعاليتهاي آنتي باکتريايي بر عليه باکتريهاي گرم مثبت و گرم منفي ارزيابي گرديد شکل (1-32) [47].

شکل (1-32)

در سال 2012 آنيتها94 و همکاران سنتز کمپلکسها با ليگاند باز شيف و فلزات روي(II)، کبالت(II)، مس(II)، نيکل(II) را انجام دادند. کمپلکسهاي سنتز شده از طريق آناليز عنصري، هدايت سنجي، مغناطيس پذيري، اسپکتروسکوپي فرا بنفش، اسپکتروسکوپي مادون قرمز،1H NMR ،EPR ، SEM، اسپکتروسکوپي جرمي، مغناطيس پذيري، کريستالوگرافي اشعه ايکس و فلورسانس شناسايي نمودند. خواص بيولوژيکي کمپلکسهاي سنتز شده از جمله خاصيت ضد قارچي و ضد باکتريايي مورد بررسي قرار گرفت شکل (1-33) [48].

شکل (1-33)

در سال 2012 سينگ95 وهمکاران سنتز کمپلکسهاي فلزات واسطه با ليگاندهاي باز شيف مشتق شده از 2-نيترو بنزالدهيد با گليسين و متيونين را انجام دادند. با توجه به مطالعات طيفي مشخص شد که ليگاندها به صورت دو دندانه عمل ميکنند و از طريق نيتروژن آزومتين و اکسيژن کربوکسيلات به فلزات کئوردينه ميشوند. خاصيت ضد باکتريايي ليگاندها و کمپلکسهاي سنتز شده بررسي شد و مشخص شد اين خاصيت در کمپلکسها نسبت به ليگاند به طور قابل توجهي بيشتر است شکل (1-34) [49].

شکل (1- 34)
در سال 2012 کي پور و همکاران سنتز و شناسايي و خواص بيولوژيکي کمپلکسهاي باز شيف تک هستهاي مس(II)، نيکل(II)، کبالت(II)، روي(II) و کادميم(II) شش دندانهاي مشتق شده از ساليسالدهيد را انجام دادند. در اين کمپلکسها نسبت ليگاند به فلز 1:1 ميباشد. با توجه به نتايج هدايت سنجي ترکيبات غير الکتروليت هستند. ساختار کمپلکسهاي روي و کبالت با توجه به کريستالوگرافي اشعه ايکس به صورت تتراهدرال است. طيف الکتروني کمپلکسهاي نيکل و مس ساختار مسطح مربع را پيشنهاد ميکند شکل (1-35) [50].

شکل (1- 35)
در سال 2012 طي پژوهشي آذرکيش و همکاران کمپلکسهاي باز شيف 3 دندانه را با فلزات نيکل(II)، مس(II) و روي(II) سنتز نمودند. ليگاند باز شيف از طريق ONOبه فلز مرکزي کئوردينه ميشود. تجزيه گرمايي کمپلکسها با استفاده از وزن سنجي حرارتي انجام شد. خواص ضد باکتريايي قابل توجه ترکيبات نيز در اين پژوهش ارزيابي گرديد شکل (1-36) [51].

شکل (1-36)

1-16- ولتامتري چرخهاي96
ولتامتري چرخهاي به عنوان روشي عمومي و سريع براي تجزيههاي کمي و کيفي است و از اين روش به عنوان ابزار مهمي براي مطالعه مکانيسم و سرعت فرآيندهاي اکسايشي- کاهشي به خصوص در سيستمهاي آلي و آلي فلزي به وفور استفاده ميشود و داراي بيشترين کاربرد در دريافت اطلاعات کيفي دربارۀ واکنشهاي الکتروشيميايي ميباشد[80]. به دليل اين قابليتها در دو دهه اخير روش‌هاي روبش پتانسيل ولتامتري چرخهاي تقريباً هميشه به عنوان يک روش مفيد براي سيستم‌هايي که اولين بار مطالعه ميشوند، به کار رفته است. اغلب ولتاموگرامهاي چرخه اي حضور محصولات واسطه را در واکنشهاي اکسايش-کاهش مشخص ميسازند.
ولتاموگرام سيستمي است که در آن فرآيند انتقال الکترون آني نميباشد وتفاوت در پتانسيل پيک‌هاي کاتدي و آندي مقياسي از سرعتهاي نسبي واکنشهاي کاهش
ي و اکسايشي در اختيار مي‌گذارد. رسم نمودار جريان در الکترود کار بر اساس ولتاژ اعمالي ايجاد ولتاموگرام چرخهاي ميکند.
ولتامتري چرخهاي شايد موثرترين و متنوعترين تکنيک الکتروشيميايي در دسترس براي مطالعه مکانيکي سيستمهاي اکسايشي است که قادر به اسکن سريع پتانسيل الکترود جهت جستجوي زوج اکسايشي ميباشد. زوج اکسايشي توسط پتانسيل پيکهاي ولتامتري چرخهاي و از تغييرات ايجاد شده در سرعت اسکن قابل تشخيص است.
در ولتامتري چرخهاي پتانسيل بين الکترود مرجع و الکترود کار اعمال ميشود و جريان بين الکترود کار و شمارنده اندازهگيري ميشود. دادهها به صورت جريان بر اساس پتانسيل رسم ميشوند و اسکن رو به جلو ايجاد پيک جريان براي هر آناليت ميکند که در حين اسکن پتانسيل کاهيده يا اکسيده ميشود( بسته به جهت اسکن اوليه). همانطور که پتانسيل به پتانسيل کاهشي آناليت نزديک ميشود