دانلود تحقیق با موضوع امام حسین(ع)، امام حسین، عبدالله بن زبیر، مذاهب اسلامی

No Comments

تودههای مختلف مردم را به همراه داشت. این روش و سیره در طول مسیر از مکّه تا کربلا نیز مشاهده میشود، زیرا آن حضرت در هر فرصت مناسب و در دیدار با اشخاص گوناگون، به تشریح مواضع خویش و بیداری مسلمانان میپرداخت.
امّا از این اقدام حضرت نمیتوان نتیجه گرفت که هدف ایشان فقط و فقط بیداری تودهها بوده و انگیزهی دیگری نداشته است؛ چنآن که سید مرتضی عسکری قیام امام را حرکتی در مسیر بیداری مردم میداند، نه
هدفی دیگر. وی معتقد است:
«امام حسین(ع) نمیخواست در کوفه تشکیل حکومت بدهد، زیرا اگر قدرت را به دست میگرفت نمی‌توانست اسلام را زنده کند، حتی نمیتوانست لعن پدرش را که معاویه رواج داده بود بردارد و ناچار بود هم لعن پدر و هم بدعتهای دیگر را باقی بگذارد، از این رو، امام(ع) نمیخواست خودش حکومت را قبضه کند. وی مردم را دعوت کرد که بر ضد حکومت یزید قیام مسلحانه کنند و وضع موجود را تغییر دهند.» (ن.ک: عسکری، مقدّمه‌ی مرآة العقول، ج2، ص484-493)
بر اساس این رأی نقش امام(ع) هم خروج و هم زمینه سازی خروج است که بحث فقهی متفاوتی با اصل مسئله‌خروج خواهد داشت.
منظور از «خروج» اقدام گروهی مسلح یا غیر مسلح برای براندازی حکومت است، حال اگر حکومت مشروع باشد به این حرکت «بغی» میگویند که بحث از آن گذشت، امّا اگر حکومت غیر مشروع باشد بر این حرکت «خروج» اطلاق میشود. (میراحمدی‌زاده، 1387ه.ش، ص265)
1-3. ملاک خروج
در بین فقهای مسلمان این سؤال مطرح بوده که خروج بر حاکم در چه زمانی مباح یا واجب است؟ فقهای عامه به طور مفصل به این بحث اشاره کردهاند، اگر چه فقهای خاصه نیز مطالبی در کتاب جهاد و حدود بیان نمودهاند.
آنچه در این بخش باید روشن شود، مرزی است که تخطی حاکم از آن موجب از دست رفتن مشروعیت وی و پیامدهای بعدی آن به تناسب اوضاع و شرایط خواهد شد، وگرنه «به سبب ارتکاب خطا یا گناه حاکم، حکومتش نامشروع نمیشود، زیرا همان طور که فقها به این نکته اشاره کردهاند حکام، غیر معصوم‌اند که قطعاً لغزشهای زیادی دارند و در این صورت حکم کردن به برکناری قهری آنان و سلب مشروعیت از ایشان و جواز خروج بر حکومت، نتیجهای جز اختلال نظام مسلمانان در پی نخواهد داشت. (ن.ک: منتظری، دراسات فی ولایة الفقیه، ج1، ص593)
درمورد این مرزبندی سه دیدگاه نزد فقهای اهل سنت مطرح است:
دیدگاه اول: همان نظری است که به ابن‌حزم و بعضی دیگر نسبت داده شده است. ابن‌حزم می‌گوید:
«ساقط کردن حاکم منحرف با وجود قوت و قدرت واجب است و این کار از باب امر به معرف و نهی از منکری است که واجب شده و نسخ هم نشده است. از طرفی هر حدیثی هم که بر اطاعت از حاکم فاسق و منحرف دلالت کند، منسوخ است… رأی عایشه، طلحه، زبیر و کسانی که با آنها بودهاند و رأی معاویه، حسین‌بن‌علی، عبدالله بن زبیر و کسانی که در قیام حرّه از صحابه و تابعین رسول خدا شرکت داشتهاند نیز همین است.» (ن.ک: خیر هیکل، الجهاد و القتال، ج1، ص122)
در واقع ماحصل نظریه نخست آن است که خروج بر حکومت، اعم از این که حاکم از دین خارج شده باشد یا مرتکب گناهی شده باشد، واجب است. (میراحمدی‌زاده، 1387ه.ش، ص277)
دیدگاه دوم: اگر حاکم آشکارا و بیپرده کافر شد، واجب است بر وی بشورند. امّا اگر انحرافش به
این درجه از شدت نرسید، از او در غیر موارد حرام باید اطاعت کرد و خروج علیه او حرام است. (ن.ک: خیر هیکل، الجهاد و القتال، ج1، ص117)
از منتسبین به این نظریه ابن‌حجر عسقلانی است. وی ذیل روایتی از رسول خدا – که مردم را به اطاعت از حاکم مأمور میکند، مگر در صورت کفر آشکار- میگوید:
«برای فاسق عقد ولایت جائز نیست، امّا اگر شخصی به هنگام انعقاد ولایت عادل بود و بعد مرتکب
ظلمی شد، در جوازِ شورش بر او اختلاف است. به نظر ما صحیح آن است که این کار ممنوع است، مگر آن که وی کافر شود که در آن زمان خروج بر او واجب است.» (عسقلانی، بی‌تا، ج13، ص8)
دیدگاه سوم: اگر حاکم مرتکبِ عملی شد که به حد کفر آشکار نرسید، خروج بر او مباح است. دلیل این گروه آن است که بعضی از صحابه در خروج بر حاکمِ وقت، دخالتی نداشتند، امّا عمل خارجیهای زمان خود را نیز رد نمیکردند. (میراحمدی‌زاده، 1387ه.ش، ص279)
قدر متیقن مطالب یاد شده آن است که خروج علیه حاکم فاسق و منحرف که با عمل یا زبان، ضروریات دین را انکار میکند، در صورت وجود امکانات و زمینه خروج، دست کم مباح است.
2-3. خروج و فقدان شرایط
از مباحث گذشته معلوم می‌شود خروج امام حسین(ع) مشروع و موجه بوده است. امّا در این جا سؤال بسیار مهم این است که همه‌ی گفتههای پیشین، حرکت حضرت را از مکّه تا منزل ثعلبیه یا حداکثر تا منزل زباله که خبر قطعی شهادت «مسلم» و «هانی» به ایشان رسید، توجیه میکند، امّا خروج از مدینه به سمت مکّه و از منزل زباله به سوی کوفه با چه توجیهی قابل قبول است؟
برای این حرکت، میتوان مراحل متعددی در نظر گرفت و هر مرحله را با شرایطش سنجید. همین
مسئله (عدم تفکیک مراحل) باعت لغزش بسیاری از تحلیلگران و نویسندگان واقعهی عاشورا شده است. این تفکیک نشان میدهد که چه بخشی از حرکت امام بر اساس عدم مشروعیت یزید و استنکاف از
بیعت با اوست و چه مقدار علاوه بر وجود عنصر یاد شده، همراهی و دعوت و پشتیبانی مردمی را با خود دارد. امام در مرحلهای بیعت با یزید را نادرست میداند. (علاوه بر عدم نص برخلاف او نزد شیعه،
ولایت عهدی یزید نیز بدعتی بود که بسیاری از مسلمانان نیز با آن موافق نبودند و امام از این
نقطه
مشترک آرا برای توجیه حرکت خویش بیشترین بهره را برد) و هم وی را برای خلافت، صالح نمیداند و او را آدمی شراب خوار، قاتل و نالایق معرفی میکند.
امام حق داشت با چنین شخصی بیعت نکند و این از حقوق سیاسی و اجتماعی او بود. حال چه بر این مبنا که امام او را غاصب خلافت و این سمت را حق از دست رفته خود میدانست یا فارغ از این نکته، اصلاً امام حاضر نبود تعهدات و آثار حقوقی بیعت را بپذیرد و به خلافت یزید و شخص او رسمیت دهد. استنکاف حضرت از بیعت، پدیدهی تازهای در جهان اسلام نبود، قبلاً نیز عبدالله بن عمر از بیعت با علی(ع) خودداری کرده بود و کسی با او کاری نداشت، اگر چه حاکم مدینه قصد داشت با تهدید و فشار از امام حسین(ع) بیعت بگیرد. از این رو، شبی که امام به دارالاماره مدینه رفت، عدهای از بنی هاشم را مسلّح کرد و با خود برد. البته این تهدید حکومت، مبنای فقهی و حقوقی نداشت، زیرا حداکثر آن است که مستنکف از بیعت معصیتی را انجام داده است، ولی هیچ کس این خودداری را خروج نمینامد. (همان، ص295)
در این مرحله، هنوز خبری از اهل کوفه و نامههایشان نیست و حضرت فقط بیعت را ترک کرده است. کوفیان وقتی با خبر شدند امام منکر بزرگی را ترک کرده است زمینه را برای اجرای معروف بزرگی مساعد دیدند. از این رو وقتی دوست‌داران حضرت در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند سلیمان در ابتدای سخن خود همین نکته را یادآور شد که حسین‌بن‌علی(ع) بیعت نکرده است، پس شما هم او را کمک کنید. (طوسی، بی‌تا ج، ج2، ص36)
در مرحلهی بعد، امام از مدینه به سمت مکّه حرکت میکند. بر این حرکت و مهاجرت نیز خروج بر
حکومت صدق نمیکند، زیرا فقط برای حفظ جان خویش بود. فرماندار مدینه موظف شده بود هرطور شده از امام بیعت بگیرد، لذا درنگ جائز نبود. محمد حنفیه از امام میخواهد در شهر معینی اقامت نکند و در نقطه دوردستی قرار گیرد تا بتواند مردم را به دور خود جمع کند. (طبرى، بی‌تا، ج7، ص221؛ شیخ مفید، الارشاد، ص202)
جواب امام به برادرش محمد نیز حاکی از همین موضوع است که آنان کار را بر امام سخت گرفتهاند: برادرم اگر در دنیا هیچ مسکن و مأوایی هم نداشته باشم با یزید بیعت نمی‌کنم. (بحرانی، بیتا، ص54)

وقتی امام از مدینه خارج شد، این آیه را خواند: «و لمّا توجّه تلقاء…» آیهای که حضرت موسی(ع) هنگام ترک مصر به دلیل ارتکاب قتل خطایی خواند و با دنیایی از بیم و امید آن جا را ترک کرد، به دنبال موسی(ع) بودند و او گریزان از دست مأموران. امام با انتخاب این آیه فضای گریز و تعقیب خوبی را ترسم میکند. (میراحمدی‌زاده، 1387ه.ش، ص296)
ایشان باید خود و همه خانواده و نزدیکان بنی هاشم را یک شبه سر و سامان دهد و مقدمات
مهاجرت را فراهم کند. این حرکت فقط برای گریز از بیعت اجباری بود. «اگر کسی بگوید که: چون رضایت، شرط صحت بیعت است و بیعت اکراهی اثرِ حقوقی ندارد، حضرت میتوانست با اکراه بیعت کند و آثاری هم بدان بار نشود، در جواب می‌گوییم: نخست این که ناگفته پیداست او را همین استنکاف
موضوعیت داشت و خبر امتناع حضرت از بیعت بسیار تأثیرگذار بود. دوم این که تا بخواهد ثابت
شود این بیعت از روی اکراه بوده، اثر خود را گذاشته است و طرف مقابل استفاده لازم را از آن برده است.) (همان، ص297، پاورقی) امام در مدت 24ساعت، دو بار احضار شده بود. لذا چارهای نداشت جز این که از مدینه خارج شود و همه خانواده را با خود همراه سازد. علاوه بر این، این حرکت موجی از
بیداری – که از اصول اولیه حرکت امام(ع) بود – را نیز همراه داشت.
مکّه شهر تقریباً امنی برای امام بود. امام شب28 ماه رجب از مدینه خارج شد. ماههای شعبان و رمضان نزد مسلمانان از احترام خاصی برخوردار بود وعمرهی مفرده ثواب فراوان داشت. لذا در این ایام، مکّه شلوغ بود و خبرها از آنجا زودتر به دیگر نقاط میرسید. بعد از آن هم، کم کم مسلمانان برای حج تمتع به مکّه سفر میکردند. مکّه محیطی شلوغ، خبرساز و تقریباً امن بود. سعی میشد حرمت مکّه و کعبه حفظ شود؛ از این رو بهترین نقطه برای مهاجرت بود. علاوه بر این که وجدان عمومی مسلمانان بیدار میشد و خبر امتناع حسین‌بن‌علی(ع) از بیعت، همه جا میپیچید. نامه کوفیان در مکّه به دست امام رسید. آنها گفته بودند ما در جمعه و جماعت منصوبِ حکومت شرکت نمیکنیم و میخواهیم اطراف شما جمع
شویم تا امور را سامان دهید. آنان نیز یزید را غاصب خلافت دانسته بودند. (طبرى، بی‌تا، ج2، ص37)
امام مسلم را به کوفه فرستاد تا شرایط را بررسی کند. شرایط مناسب است و جواب مسلم مثبت.
اگر جواب مسلم هم مثبت نبود، مکّه دیگر محل امنی برای حضرت نبود و باید از آن جا خارج میشد. از این رو حضرت در جواب عبدالله بن عباس که به حضرت میگوید «من میترسم شما و
فرزندانت گرفتار شوید و آنها به اسارت در آیند، حداقل اگر میخواهی از مکّه خارج شوی به یمن برو» میفرماید: «به خدا سوگند! اینها دست از من برنمیدارند، مگر آن که خون مرا بریزند.» (طبرى، بی‌تا، ج7، ص275)
حضرت در پاسخ عبدالله بن زبیر به صراحت بیان میدارد: «به خدا سوگند اگر یک وجب دورتر از مکّه کشته شوم، بهتر است از این که در داخل آن به قتل برسم و اگر دو وجب دورتر از مکّه کشته شوم بهتر است از این که در یک وجبی آن به قتل برسم.»
و در ادامه فرمود: «به خدا سوگند اگر در لانه مرغی باشم مرا در خواهند آورد تا با کشتن من به هدف خویش برسند.» (طبرى، بی‌تا، ج5، ص383)
بنابراین، خروج از مکّه امری لازم بود، هم برای دفاع از خویش و
هم به منظور حفظ حرمت مکّه و مسجد الحرام؛ خانه امن الهی. حدس امام درست بود. زیرا وقتی حضرت از مکّه خارج شد، عدهای از مأموران حکومت آنها را تعقیب کردند و حتی مختصر درگیری هم پیش آمد و این نشان میدهد که امام کاملاً در مکّه تحت نظر بود.
انتخاب کوفه و حرکت به سمت آن برای پاسخ گویی به نیاز و درخواست کوفیان، مرحلهای از قیام امام است که باید به دقت بازبینی شود. با توجه به مطالب گذشته که این حرکت کاملاً طبق موازین حقوقی پذیرفته شده در بین بسیاری از مذاهب اسلامی صورت گرفته است. از همین رو از دیرباز تاکنون، بسیاری از بزرگان اهل سنت برای خروج بر حکومت به سیرهی امام حسین(ع) استشهاد کرده و ایشان را مجتهدی دانستهاند که بر اساس اجتهاد خویش، برای امری مقدس حرکت کرد. (ن.ک: شوکانی، 1409ه.ق، ج8، ص186؛ آلوسی، 1405ه.ق، ج26، ص73؛ محمد یوسف موسی، نظام الحکم فی الاسلام، ص149)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *